این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ إذا زُلْزِلَتِ الْأَرضُ زِلْزالَها ﴾ ،
آنگاه که زمین لرزانده شود به سختترین لرزههایش،
﴿ وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها ﴾ ،
و زمین بارهای سنگینش را بیرون ریزد،
﴿ وَ قالَ الْإنْسانُ ما لَها ﴾ ؟
و آدمی بگوید که زمین را چه رسیده است؟
﴿ یَوْمَئِذ تُحَدِّثُ أَخْبارَها ﴾ ،
در این روز زمین خبرهای خویش را حکایت میکند،
﴿ بِأَنَّ رَبَّک أَوْحی لَها ﴾ .
از آنچه پروردگارت به او وحی کرده است.
﴿ یَوْمَئِذ یَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُم ﴾ .
در آن روز مردم پراکنده از قبرها بیرون میآیند تا اعمالشان را به آنها بنمایانند.
﴿ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیراً یرَهُ ﴾ .
پس هرکس به وزن ذرهای نیکی کرده باشد آن را میبیند.
﴿ وَ مَنْ یَعمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّاً یَرَهُ ﴾ .
و هرکس به وزن ذرهای بدی کرده باشد آن را میبیند.
این سوره مبارک نیز همچون سه سوره گذشته درباره زندگی پس از این جهان مادی به آدمی هشدار میدهد. خواندیم : « ﴿ ألهاکُمُ التَّکاثُر ﴾ .» سپس در ادامه سوره آمده بود : «﴿کَلّا لَو تَعلَمُونَ عِلمَ الیَقِین لَتَرَوُنَّ الجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَینَ الْیقِینِ ثُمَّ لَتُسأَلُنَّ یَومَئِذ عَنِ النَّعِیمِ. ﴾ »[397] در سوره قارعه نیز ابتدا خواندیم : «﴿القارِعَـةُ مَا القارِعَـةُ﴾ »[398] و در آن آمده بود : «﴿ یَومَ یکُونُ النَّاسُ کَالفَراشِ المَبثُوثِ وَ تَکُونُ الجِبالُ کَالعِهنِ المَنفُوشِ فَأَمّا مَن ثَقُلَت مَوازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَـة راضِیـة وَ أَمّا مَن خَفَّت مَوازِینُهُ فَأُمُّهُ هاوِیـةُ وَ ما أَدراکَ ماهِیَه نارٌ حامِیـةُ. ﴾ »[399]
در ابتدای سوره عادیات نیز آمده بود : «﴿وَالعادِیاتِ ضَبحاً فَالمُوریاتِ قَدحاً﴾ »[400] و پایان سوره
[397]. «حقا، اگر از روی یقین بدانید، البته جهنم را خواهید دید. سپس به چشم یقینش خواهید دید، که در آن روز شما را از نعمتهای دنیوی بازخواست میکنند.» (تکاثر، 8-5)
[398]. «قارعه. چیست قارعه؟» (قارعه، 2 و 1)
[399]. «روزی است که مردم چون پروانگان پراکنده باشند و کوهها چون پشم زده شده. اما هرکه کفه ترازویش سنگین باشد، در یک زندگی پسندیده است و اما هرکه کفه ترازویش سبک باشد، جایگاهش در هاویه است. تو چه دانی که هاویه چیست؟ آتشی است در نهایت گرمی.» (قارعه، 11-4)
[400]. «سوگند به اسبان دوندهای که نفسنفس میزنند، سوگند به اسبانی که به سم از سنگ آتش میجهانند.» (عادیات، 2 و 1)
