میشود، مطابقت دهند، که خطایی در این مسئله رخ ندهد. پس بنابر روایات در این 23 سال، در شب قدر، همه وحی یک سال گذشته بار دگر در شب قدر تکرار میشد.
نظر دیگر دراینباره نظری است که استاد ما، علامه محمّد حسین طباطبایی، صاحب المیزان، نیز آن را پذیرفته است. ایشان معتقد است که قرآن دو نوع نزول دارد : نزول دفعی و نزول تدریجی. قرآن از نزول دفعی به «إنزال» تعبیر میکند و نزولِ تدریجی را «تنزیل» میخواند. به همین سبب، قرآن گاهی میگوید : « ﴿ وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ ﴾ »[333] و گاهی نیز از «أَنزَلنا» استفاده میکند. «إنزال» نزولِ دفعی و «تنزیل» نزولِ تدریجی است. علامه طباطبایی به برخی اصطلاحات و اشعار عربی و معانی باب تفعیل و افعال استناد میکند تا این مسئله را اثبات کند. ایشان میگوید که کل قرآن کریم یکباره در شب قدر بر قلب پیامبر نازل شد و پیامبر همهچیز را دانست و به پیامبری رسید. اما پیامبر تکلیف نداشت که این قرآن را برای مردم بگوید و بخواند، بلکه قرآن به صورت تدریجی و آیهای پس از آیه دیگر نازل میشد و پیامبر مکلف بود که این آیات را قرائت کند. این مسئله مانند این است که شما به من کتابی دهید و بگویید که آن را نزد خود نگه دارم. سپس، در صبح روز دوم به من بگویید که بخشی از آن را برای مردم بخوانم، تا بدینترتیب همه کتاب خوانده شود. همه قرآن یکباره بر پیامبر نازل شد و پس از آن، پیامبر مکلف بود که در مناسبات مختلف و در مواجهه با پرسشها با «تنزیل» آیاتِ قرآن پاسخ دهد.
استاد ما، علامه طباطبایی، به برخی آیات قرآن استناد میکند که اشاره دارد پیامبر پیش از قرائت، همه قرآن را میدانسته : « ﴿ وَ لا تَعجَل بِالقُرآنِ مِن قَبلِ أَن یُقضی إِلَیک وَحیُهُ ﴾ .»[334] همچنین، این آیه : «﴿ولا تُحَرِّک بِهِ لِسانَک لِتَعجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَینا جَمعَهُ وَ قُرآنَهُ فَإِذا قَرَأناهُ فَاتَّبِع قُرآنَهُ. ﴾ »[335] از این آیات فهمیده میشود که پیامبر همه قرآن را میدانسته، اما مکلف نبوده است که این آیات را بخواند و توضیح دهد، مگر پس از امر خداوند. بنابراین، قرآن هم إنزال دفعی دارد و هم تنزیل تدریجی. آنچه این نظر را تأیید میکند، برخی تفاسیر و روایاتی است که میگوید قرآن در شب قدر به بیتالمعمور یا آسمان دنیا، یا مراتبی که نزدیک به ذهن و درک شنوندهها قلمداد میشود، نازل شده است.
حقیقت این است که قرآن بر قلب پیامبر نازل شد؛ قلبی که به تعبیر ادبی آسمان دنیاست. این نقطه اوج تفسیر بشری است. جسم آدمی زمین او است و اندیشهاش آسمان. آرزوهای آدمی و اندیشهاش والاتر از انسان است و او به سوی آنها در حرکت است. نقطه اوج اندیشه بشر حضرت محمد است. بنابراین، میتوان از او به آسمان دنیا تعبیر کرد. به دیگر سخن، قرآن از آن قله و نقطه اوج بر زمین نازل و بهتدریج به انسان تقدیم شد. به هر روی، این نظر را گفتم و بیشک تنها یک نظر است و نمیتوان با قاطعیت گفت که حقیقت همین است. شما نیز میتوانید درباره این موضوع تحقیق کنید و نظر خاصی در این مورد برای خود اختیار کنید.
«أنزلناه» در آیه « ﴿ إِنّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ ﴾ » یا بدینمعناست که اولین آیه قرآن در شب قدر نازل
[333]. «و ما قرآن را بر تو نازل کردیم.» (نحل، 89)
[334]. «و پیش از آنکه وحی به پایان رسد، در خواندن قرآن شتاب مکن.» (طه، 114)
[335]. «به تعجیل زبان به خواندن قرآن مجنبان، که گرد آوردن و خواندنش بر عهده ماست. چون خواندیمش، تو آن خواندن را پیروی کن.» (قیامت، 18-16)
