گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 320

صبر کرده‌اند، درمی‌یابیم که اگر آدمی از این گروه نباشد، در خسرانی همیشگی به سر خواهد برد.

اما تفسیر استثنای این سوره : « ﴿ إلّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحِاتِ وِ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ .» پیش از این گفتیم که آدمی بدون ایمان، اولاً خرد و ثانیاً عمرش کوتاه است. اما آدمی با ایمان، اولاً بزرگ است و ثانیاً عمرش طولانی. اما چرا؟ گفتیم معنای ایمان به خدا این است که آدمی آفریده خداست و علتش ذاتِ خداوندی است و اوست که آدمی را آفریده است. معلول با علت در ارتباط است و علت از معلول جدا نمی‌شود، چنان‌که در منطق آمده است. پس انسانِ مؤمن احساس می‌کند که با خداوند در پیوند و رشحه‌ای از رشحاتِ الهی و نوری از انوار خداوندی است. پس هنگامی که آدمی خدا را حس می‌کند و به او ایمان دارد، یعنی احساس می‌کند که از نزد خداوند آمده است و به سوی او نیز بازمی‌گردد. به سخن دیگر، یعنی جاویدان و همیشگی است. یعنی از روز ولادتش آغاز نشده و با مرگش نیز پایان نمی‌پذیرد، بلکه از خدا آغاز می‌شود و به سوی او پایان می‌گیرد. اگر در معنای علت و معلول بیندیشید، این امر برایتان روشن می‌شود. می‌گویند علت حد تام معلول است و معلول در علت موجود است، زیرا فاقدِ شیء نمی‌تواند آن شیء را بدهد. هر علت و سببی معلول را در بردارد و معلول ا ز علت ریشه می‌گیرد. نمی‌خواهم به این بحث بپردازم. اما همین اندازه می‌گویم که معلول به شکلِ اجمالی در علت وجود دارد و این نظر فلاسفه است.

بنابراین، آدمی با خدا جاویدان است، از اوست و به سوی او بازمی‌گردد و همیشگی است. مرگ تنها مرحله‌ای از مراحل زندگی اوست. انسان با مرگ از مرحله‌ای به مرحله وسیع‌تر و بزرگ‌تری می‌رود. در حالی که انسانِ بی‌ایمان مرگ را پایان کار احساس می‌کند، زیرا با مرگ تمام می‌شود. انسانِ با ایمان احساس می‌کند که با خدا پیوند دارد و ملکوتِ آسمان‌ها و زمین در اختیار خداوند است، پس احساس نیرومندی و اتصال به سرچشمه قدرت می‌کند. انسان بی‌ایمان احساس تنهایی می‌کند، زیرا چیزی نیست که بدان تکیه کند و کسی نیست تا از او حمایت کند. او بریده از همه‌جاست. مؤمن با خدا در پیوند است، خداوندی که همه‌چیز را در اختیار دارد؛ جاودانگی و قدرت را، در حالی که انسانِ بی‌ایمان احساس جدایی و کوتاهی عمر و سستی می‌کند. از سوی دیگر، انسانِ بی‌ایمان غریب و بیگانه است، اما انسانِ با ایمان چنین نیست. چرا انسان بی‌ایمان غریب است؟ انسانِ مؤمن خود و دیگر آدمیان و همه هستی را معلول‌های یک خالق می‌داند. پس او نیز جزئی از موکب هستی است. جزئی از مخلوقاتِ خداوند واحد است. این خداوند است که او و دیگران و خورشید و ماه و ستارگان را آفریده است. آفریدن همه هستی از یک منبع و برای یک هدف این احساس را به من می‌دهد که با همه هستی هماهنگ و یکی‌ام و در این جهان غریب نیستم، بلکه هماهنگ با همه هستی و جهان هستم.

در آغاز تفسیرِ سوگندِ این سوره گفتم که بنابر تعبیر قرآنی و بنابر واقعیتِ علمی همه موجودات نقش طبیعی خود را به‌خوبی ایفا می‌کنند. قرآن این معنی را سجود می‌نامد. پس آدمی در مسیرِ زندگی احساس می‌کند که خدا را سجده می‌کند و آسمان‌ها و زمین‌ها در این سیر با او هماهنگ‌اند. بنابراین، من و پیرامونم و همه از خداوندی واحد هستیم و نقش خود را در هستی و در موکبی بزرگ ایفا می‌کنیم. این احساس تنهایی و غربت و ضعف را از من دور