تعبیرات فراوان به آدمی تأکید کند که هر موجودی در پیرامون تو مقدس است.
هیچچیز فرومایه و کمارزش و دور از خدایی در هستی وجود ندارد. از همین روست که میگوید خورشید و ماه و ستارگان همه سجدهکنندگان به خدایاند : « ﴿ أَلَم تَرَ أَنَّ اللهَ یَسجُدُ لَهُ مَن فِی السَّماواتِ وَ مَن فِی الأَرضِ وَ الشَّمسُ وَ القَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الجِبالُ وَ الشَّجَرُ و الَّدوابُ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ ﴾ »[311] و گاهی میگوید هرچه در هستی است، تسبیحگوی خداوندند : « ﴿ یُسَبِّحُ لِلهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأرضِ ﴾ .»[312] در این آیه از موصول «ما» استفاده شده است و نه «من»؛ یعنی هرآنچه در آسمان و زمین است، چه عاقل و چه غیرعاقل. گاهی میگوید : « ﴿ وَ یسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمدِهَ ﴾ »[313] و گاهی هم میگوید : « ﴿ وَ الطَّیرُ صافّات کُلُّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسبِیحَهُ ﴾ .»[314] پرنده نماز میگزارد و تسبیحگوی خداوند است. این نگاه قرآنی به موجودات هستی است. از این نگاه تربیتی به تلاش برای تقدیس این اشیا میرسیم، و نه عبادتِ این اشیا همچون وثنیها. این کار تلاشی است برای تکریم این موجودات : « ﴿ وَالشَّمسِ وَ ضُحاها ﴾ .» گمان مبر که خورشید موجودی عادی در هستی است و احترام ندارد. خداوند به خورشید قسم میخورد، یعنی خورشید موجودی مهم است. اما چرا مهم است؟ زیرا به خدا سجده میکند. همینگونهاند : انجیر و زیتون و طور مبارک و شب و روز و آسمان و زمین و نفْس و ستارگان و محل ستارگان و دیگر موارد.
بنابراین، غایت اصلی از سوگند به موجوداتِ هستی جلبِ نظر انسان به قداست این اشیاست و مقصود از قداست تربیتِ دینی توحیدی است، تا ما آدمیان بدانیم که در مسیر توحید تنها نیستیم، بلکه ما همراهِ کاروان هستی راهِ خود میپیماییم و در همایشی جهانی که همه موجودات در آن شرکت دارند، در محراب خدا به سر میبریم. به سخن دیگر، تنها من و مؤمنان نیستیم که خدا را سجده میکنیم و برایش نماز میگزاریم، بلکه آسمان و زمین و درختان و کوهها و رعد و امواج دریا و برگ درختان و هرچیزی در این هستی به صورتی این کار را انجام میدهد.
همه هستی محراب خداوند است و انسان جزئی از این مجموعه است. از این پس به دیده حقارت به موجودات هستی نگاه نکن و گمان مبر که این امور عقل ندارند و جامدند. آنها حرکت میکنند ولی تو متوجه آن نیستی. بله، اشیا جامدند، اما حرکت آنها سجده به خداست. در جاهای دیگر گفتهام که سجده نهایتِ خضوع است و موجودات هستی مطیع مطلق اوامر الهی هستند. ما این اوامر الهی را «عوامل هستی» (عوامل کونیه) مینامیم. تسبیحْ عبارت است از سازماندهی و چنانکه ساختمانی عظیم نشان از خبرگی مهندس آن دارد، همه ذرات هستی بر عظمت و بینقصی ذات خداوند گواهی میدهند. تسبیحْ گاه با زبان و گاه با وجود صورت میگیرد. مقصودم از این بحث این بود که بدینجا برسیم که موجودات هستی راه الهی را میپیمایند، راهی که خداوند آن را به موجودات اختصاص داده است. اگر ما نیز در راه توحید و ایمان و به سوی خدا گام برداریم، همگام با هستی راه خود را پیمودهایم. امام علی میفرماید : «لا تَستَوحِشُوا فِی طَرِیقِ
[311]. «آیا ندیدهای که هرکس در آسمانها و هرکسی که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبدگان و بسیاری از مردم خدا را سجده میکنند؟» (حج، 18)
[312]. «خدا را تسبیح میگویند هرچه در آسمانها و هرچه در زمین است.» (جمعه، 1)
[313]. «رعد به ستایش او تسبیح میکند.» (رعد، 13)
[314]. «و مرغانی که در پروازند تسبیحگوی خدا هستند. همه نماز و تسبیح او را میدانند.» (نور، 41)
