«﴿فِی عَمَد مُمَدَّة. ﴾ » «عَمَد» جمع «عمید» یا «عماد» است. آنان در مکانی بسته محصورند که همان آتش درهمشکننده است و آتش آنان را دربر گرفته است. این آتش بسیار عظیم است، زیرا به خداوند نسبت داده شده است : «نارُاللّه»، نگفته است : «نار جهنم». در تعبیر بزرگنمایی شده است و در واقع هم بزرگ است. « ﴿ فِی عَمَد مُمَدَّدة ﴾ » یعنی آن مستکبران در این مکان بسته چون خران به ستونها بسته شدهاند. تأمل کنید که چه تمسخر و سرزنشی در تعبیر است. این نوعی تصویرسازی و تمثیل است. به ستونها بسته شدهاند؛ ستونهای ممتد در آتش زبانهکش. این شیوه سرزنش و خلاصه آن چیزی است که مفسران درباره «الحطمـة» و «مؤصدة» و «عمد» و «ممدة» گفتهاند. خلاصه سخن و این تمثیل ظریف و لطیف، در واقع، از تفسیر فی ظلال القرآن است.[299]
این تمثیل روشی است که پیامبر برای سرزنش و دفع خطر از خود و یارانش و برای جلب افکار عمومی و ترساندن کفار از سرزنش و تمسخر و توطئهچینی از آن استفاده کرد. پیامبر با این اسلوب اعتماد و تکیه آنان را بر ثروتشان نیز باطل کرد، زیرا گمان میبردند که ثروتشان جاودانهشان میکند و خود برتر از جهان هستند، زیرا مالک آناند.
آنچه گفتیم خلاصه تفاسیری است که درباره این آیات گفته شده است. در این باره دو نکته دیگر نیز وجود دارد. طنطاوی در تفسیر الوسیط الجواهر به یکی از آنها اشاره کرده است و آن را در برخی مجلات و بحثهای جدید نیز دیدهام. یکی از پژوهشگران درباره «﴿نارُ اللهِ المُوقَدَةِ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفئِدَةِ﴾ » گفته است که مقصود از آتش فقط آتشی نیست که بدن را میسوزاند و به قلب میرسد، بلکه مقصود آتشی است که میتواند از جسم بگذرد و به قلب برسد.[300] این امر را علم جدید کاملاً تأیید میکند و مثال بسیار روشنی دارد. شما اشعه ایکس را میشناسید. از این اشعه در عکسبرداری استفاده میشود. انسانِ امروز ابزاری در اختیار دارد که با اشعه ایکس از داخل بدن عکس برمیدارد. انسان با این وسیله از بدن، بدون لباس، و از قلب و کلیه عکس میگیرد، بیآنکه از گوشت و چربی و استخوان در تصویر چیزی دیده شود. بنابراین، این آتش قلب را در برمیگیرد و از جسم میگذرد، بیآنکه گوشت و چربی و پوست مانع سوزاندن قلب شوند. مقصود من از آوردن این مثال امکان وقوع این نوع عذاب است، نه خبر دادن از آن. در این بحث طنطاوی به این برداشت رضایت نمیدهد و مسئلهای ت ازه از آن استنباط میکند. او میگوید که عذاب با آتش گاه مادی است و گاه معنوی. عذاب مادی همان سوزاندن جسم با آتش است و عذاب معنوی سوزاندن قلب است، مانند حسد و احساس اهانت و خواری و ناکامی و شکست. شعلههای این آتش دل را میسوزاند. دراینباره به همین اندازه بسنده میکنیم، قرآن و آیه به قدر کافی روشن هستند.
مطلبی که دوست دارم بگویم این است که شیوه تفسیر قرآن در گذشته ناظر به تفسیر در سیاقی خاص بود. قرآن را در پیوند با مجازات تفسیر میکردند و جزا هم احساس به قیامت و آخرت را زنده نگه میداشت. فیالمثل آیات « ﴿ وَ ما تُنفِقُوا مِن خَیر یُوَفَّ إلَیکُم وَ أَنتُم لا تُظَلمُون ﴾ »[301] و «﴿مَن ذَا الَّذِی ﴾
[299]. سید بن قطب، فی ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت، 1412 ق، ج 6، ص 3972.
[300]. طنطاوی، سید محمّد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج 15، ص 506.
[301]. «و هرچه انفاق کنید پاداش آن به شما میرسد و بر شما ستم نخواهد شد.» (بقره، 272)
