گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 294

داشت که همان قرآن بود، یعنی فصاحت و تعبیرات قرآنی که خُردکننده بود. می‌دانید که عرب‌ها در زمان پیامبر و پیش از او بسیار فصیح بودند و به مدح و قدح اهتمام داشتند. به سخن دیگر، شعر را سلاح می‌دانستند. هنگامی که سوره و آیات « ﴿ تَبَّت یدا أَبِی لَهَب وَ تَبَّ »[297] نازل شد، همه‌جا پیچید و در محافل عرب بر سر زبان‌ها افتاد. در حدیث آمده است که ابوبکر در کنار پیامبر بود و ام‌جمیل همان کسی که قرآن او را « ﴿ حمّالـة الحطب » خوانده است، سراسیمه آمد و به ابوبکر گفت که دوستت (پیامبر) کجاست؟ شنیده‌ام مرا هجو کرده است.[298] این مسئله نشان می‌دهد که عرب‌ها به هجو و مدح اهتمام بسیار داشتند. گفتن شعری در مدح یا ذم کسی امر کوچکی نبود، بلکه مسئله‌ای بزرگ و سلاحی کاری بود. بنابراین، می‌توان گفت که پیامبر در آغاز رسالتش از آیات قرآن همچون سلاحی استفاده می‌کرد، زیرا که سلاح دیگری نداشت. با این اسلحه بود که از خود دفاع می‌کرد و ترفند و توطئه و ریشخند و عناد مشرکان را پاسخ می‌گفت. او پاسخ آنان را می‌داد تا افکار عمومی نگویند که پیامبر و یارانش ضعیف‌اند. شما می‌دانید که تبلیغات اثر مهمی در جامعه دارد. زبان‌آ وری تنها سلاح پیامبر بود که با سلاح مشرکان برابری می‌کرد. پیامبر به برنده‌ترین شکل ممکن این سلاح را به کار می‌برد. عربِ فصیح می‌داند که این ضربه چه اثری دارد. از همین رو، از پیامبر بر حذر بودند. افکار عمومی بر ضد کسی بود که پیامبر او را با آیات قرآن ذم می‌کرد. ذم تنها سلاحی بود که پیامبر در مبارزه‌اش در راه رسالت به کار می‌برد. اما دشمن از همه‌چیز، از تهدید و از ارعاب، بهره می‌برد. گاه کودکان را برمی‌انگیختند تا پیامبر را بزنند و آزار برسانند. مشرکان برده‌هایشان را شکنجه می‌کردند. حتماً شنیده‌اید که با بلال چه کردند. قبیله‌های هم‌پیمان اشخاص را به شدیدترین صورت شکنجه می‌کردند. عمار و یاسر و سمیه با قبیله بنی‌مخزوم پیمان داشتند. نظام قبیله‌ای حاکم بود و کسانی که قبیله‌ای نداشتند، نمی‌توانستند در جامعه عرب زندگی کنند. از این رو، آنان که بی‌قبیله بودند، چاره‌ای جز پیمان بستن نداشتند تا به این هم‌پیمانی قوی شوند.

یکی از روش‌های مشرکان برای سنگ‌اندازی در راه رسالت تمسخر و سرزنش بود. این مسئله در روایات بسیاری آمده است. مفسران اشخاصی از قریش ازجمله ولید را نام می‌برند. تمسخر و ریشخند اختصاص به گروهی از مشرکان نداشت، بلکه همه آنان و در همه اوقات از روش «همز» و «لمز» استفاده می‌کردند.

«هُمَزه» و «لُمَزه» صیغه مبالغه از «همز» و «لمز» است. لغت‌شناسان در معنای «همز» و «لمز» با یکدیگر اختلاف نظر دارند. برخی می‌گویند که عیب‌جویی و ریشخند حضوری «لمز» و در غیبت «همز» است، و برخی دیگر خلاف این را می‌گویند. برخی می‌گویند که «همز» طعن در گفتار و شتم و تعریض است، و «لمز» تعریض با حرکات است، مانند گردن کج کردن و چهره ترش کردن و لبخند تمسخرآمیز زدن و دیگر حرکات بدن. به هر روی، معنای لغوی «همز» و «لمز» چندان مهم نیست، بلکه مهم هدف از آیه « ﴿ وَیلٌ لِکُلِّ هُمَزَة لُمَزَة » است. معنای آیه این است که وای بر بدگویان و مسخره‌کنندگان و عیب‌جویان و ذم‌کنندگان که از پیامبر عیب‌جویی و او را ذم می‌کردند و باعث انزجار افکار عمومی و تحقیر پیامبر در افکار عمومی می‌شدند.

[297]. «دست‌های ابولهب بریده باد و هلاک بر او.» (مسد، 1)

[298]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم : بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 17، ص 234.