پذیرفتند، بهترین امتی بودند که از مردم پدید آمدند. چرا؟ چون از صفاتِ صاحبان رسالت بهرهمند بودند : آزادگی و توان و صلابت. پس آنان بهترین گروه برای رسالت خداوند متعال بودند و چنانکه میدانیم در این راه توفیق هم نصیبشان شد.
خداوند هم مرکز شبهجزیره را برگزید؛ نه شمال را و نه جنوب را، نه شرق را و نه غرب را. این مناطق از روزگاران دور در استعمار و اشغال بیگانگان بود. چنانکه میدانیم، روم شرقی این مناطق را اشغال کرده بود. جنوب شبهجزیره غالباً در اشغال حبشه یا حکام منحرف بود که مردم را خوار و ذلیل میکردند. دیگر مناطق هم همین وضعیت را داشت. قلب شبهجزیره سرزمینی بود که نه تسلیم حاکمی شده و نه رنگ خواری و ذلت دیده بود. مردمانش بهطور طبیعی زندگی کرده بودند. بیشک، فطرت طبیعی آنان را در هدایت عقلی کمک نرسانده بود. از همین رو، منحرف شدند و میانشان اختلاف شد و سختیهای فراوانی چشیدند. اما چون خام بودند، شایستگی تأسیس امت را داشتند و بهترین امتی بودند که از مردم پدید آمدند. خداوند از این طبقه و گروه فرصتی مناسب برای پیروزی رسالت محمدی فراهم کرد. ابرهه و سپاهش برای خوار کردن اینان تلاش کردند و حال آنکه خداوند نمیخواست این گروه خوار شود. هنگامی که پیامبر وارد مکه شد، عدهای فریاد زدند : «الیوم یومُ المَلحَمَـةِ الیومُ تُسبِیَ الحُرمَـة.» (امروز روز نبرد و خونریزی است، امروز روز اسارت است.) پیامبر به آنان گفت که این شعار را تغییر دهید و بگویید : «الیوم یومُ المَرحَمَـة، الیومُ أَعَزَّ اللهُ قُرَیشاً» (امروز روز رحمت است، امروز خداوند قریش را عزت داد.) خداوند نمیخواست قریش را خوار گرداند و آنان را تسلیم حاکمی در جنوب یا شمال کند. آنان آزاد و مستقل بودند. انسان ضعیف و فقیر و عاجز و جاهل اگر آزاد باشد، بهتر از انسانِ غنی و عالِم و بزرگ و متمدنی است که در بند شهواتش است و تسلیم دشمنانش. پس انسانیت اصیل در عربهای بادیهنشین جاهلِ عاجز فقیر بود و با این حال مستعدتر از رومیهای متمدن و ایرانیان متمدن و جنوبِ متمدن و شمال متمدن بودند. آنان آمادگی عهدهداری رسالت را داشتند. از همین رو، پس از اینکه پیامبر آمد، در مدت 23 سال از آنان که جز انسان بودن چیزی نداشتند و بهرغم آنکه آزار دید، بهترین امتی را ساخت که برای مردم فرستاده شدند. آنان رسالت پیامبر را پذیرفتند و به بهترین شکل حقِ این امانت را به جای آوردند. این مسئله سرِّ انتخابِ شبهجزیره و نه غیر آن را برای تحقق کاملِ رسالت الهی تفسیر میکند.
ما امروز برای عزتِ دوبارهمان و برای از میان بردن آثار دشمن و برای به دست آوردن مجد و کرامتمان و برای رسیدن به مقام واقعی خود، به هیچچیزی به اندازه آزادگی ذاتی و اخلاقی و به سربلندی و به ایستادگی و به تسلیم نشدن در برابر ندای بیگانگان، چه شرقی و چه غربی، نیاز نداریم. ما امروز نیازمند انسان هستیم. باید در مدت 23 سال و یا کمتر انسانی نو بسازیم تا امت به وضعیت پیشین خود بازگردد. امروز عصر سرعت است. ما پیش از هرچیزی به آزادی از این تسلیم و رهایی از سر فرود آوردن نیاز داریم. آیا این خواری نیست که از دشمنان ستمگری رها شویم و تسلیم دشمن دیگری شویم؟ خداوند را گواه میگیرم که مقصود من گروهی خاص نیست. هر گروهی که بخواهد از استعمار و دشمنی رها شود و به استعمار و دشمن دیگری پناه بَرَد، کاری نکرده است. چنانکه پیامبر کار خود را آغاز
