و سودهای فراوان و کشاورزی و تجارتی فراهم کرد. افزون بر این، اهل مکه در دو مسیر تجارت میکردند. مسیر نخست مسیرِ زمستانی بود، هنگامی که به شام میرفتند. مسیر دوم مسیری بود که در تابستان میپیمودند و به سوی یمن بود. آنان در راه مکه به شام و مکه به یمن تجارت میکردند. پیامبر پیش از نبوتش بیش از یک بار در این سفرها کار کرده بود. در این تجارت و به فضل زائران و حجاج، اهالی مکه از ترس و گرسنگی در امان بودند. یعنی خوراک و امنیت برای آنان فراهم میشد. اما واقعیت این بود که مکه دولتی قدرتمند و حکومتی محکم نداشت تا ساکنانش را از غارتها و دشمنان و تهاجمات حفظ کند. میدانیم که پیش از اسلام امپراتوریهایی وجود داشتند، اما مکه جزو این امپراتوریها نبود. در آن زمان امپراتوری فارس و روم و غیر اینها وجود داشت. در جنوبِ شبهجزیره، یعنی در یمن و عدن و این مناطق حکومتهای قدرتمند مستقل یا وابسته به پادشاهی حبشه وجود داشت، چنانکه در واقعه فیل گفتیم. اما در مکه هیچگاه حکومتی نیرومند وجود نداشت و نظام قبیلهای بر منطقه حاکم بود. قبایل و عشایری بودند و قبایل قریش نیز بر شهر مکه و مدینه سیطره داشتند. اما حاکمیتی نداشتند که بتواند در برابر دشمنان از مکه دفاع کند. از همین رو بود که وقتی ابرهه با سپاهش و فیلهایش به آنجا حمله کرد، عبدالمطلب گفت : «من صاحب شترانم، این خانه پروردگاری دارد که آن را حفظ میکند.»
پس از واقعه فیل، اهالی مکه بزرگی و آسایش و عزتی دوباره یافتند و عربها از آنان میترسیدند و به آنان جسارتی نمیکردند. واقعه فیل بار دیگر بزرگی و احترام و مرکزیت را به مکه و قریش بازگرداند. زیارتها و حجاج فزونی یافت و در نزد عرب احترام خود را بازیافتند. از همین رو، در سفرهای تجاری کسی در راه متعرض آنان نمیشد. به این صورت بود که واقعه فیل «ایلاف قریش» را ایجاد کرد. یعنی میان آنان الفت و آرامش برقرار ساخت، یا اینکه «ایلاف قریش» یعنی گِرد آوردن آنان پیرامون کعبه و صلح و پیمانشان با هم؛ چنانکه در سفرهای زمستانی و تابستانی با هم الفت داشتند. بنابراین، در سرزمین خود و در سفرهای شام و یمن از ترس و گرسنگی در امان بودند. خداوند برای سلامتی و وحدت کلمه و آسایش قریش از ترس و گرسنگی، سپاه فیل را از میان برد. این چیزی است که مفسران دراینباره میگویند. اگر واژه «ایلاف» را متعلق به سوره پیشین بدانیم، آنچه گفتیم همان وجه مشهورِ تفسیرِ این آیات است. اما این پرسش مطرح میشود که چرا این دو سوره را سورهای واحد میدانند؟ چرا این عبارتهای مرتبط با هم را دو سوره کردهاند؟ این آیات را دو بخش کردهاند و میان آنها «بسماللّه» ق رار دادهاند.
من هنگامی که به تفسیر این آیات میاندیشیدم، به معنایی نو و تعبیری تازه از این آیات رسیدم. این معنای تازه بدین صورت است که بگوییم « ﴿ لِإیلافِ قُرَیش ﴾ » متعلق آیه « ﴿ فَلیعبُدُوا رَبَّ هذا البَیتِ ﴾ » است. مانند آنجا که میگوییم «﴿و لِمِثلِ هذا فَلیعمَلِ العامِلُونَ. و لِمِثلِ هذا فَلیعمَلِ العامِلُونَ ﴾» (برای چنین چیزی کارگران کار میکنند.) در این آیه هم چنین است : « ﴿ لِإیلافِ قُرَیش ... فَلیعبُدُوا رَبَّ هذا البَیتِ ﴾ .»
چنانکه گفتهاند قریش اسم نضر بن کنانه، جد پیامبر، است. علت این نامگذاری یا این است که او جانوری را که قریش نام دارد در دریا کشت، یا اینکه قریش نام جانوری دریایی است که هرچیزی را میخورد و نضر و فرزندانش قریش خوانده شدند،
