و درخواستش را با او مطرح کرد. عبدالمطلب هم گفت که سپاهیان تو شترانم را به غارت بردهاند، میخواهم که شترانم را بازگردانی. ابرهه دستور داد که شتران را بازگردانند. اما در عین حال، در برابر این مرد پرابهت احساس حقارت کرد و گفت : گمانم این بود که آمدهای تا برای خانه کعبه میانجیگری کنی که شرف و کرامت و زیارتگاهتان است، اما تو شترانت را خواستی. عبدالمطلب گفت : من صاحب شتران خود هستم. این خانه پروردگاری دارد که از آن محافظت خواهد کرد. این سخن بر ایمان راسخ و احساس عبدالمطلب دلالت دارد. به هر حال، ابرهه مصمم شد که کعبه را ویران کند. پس از این تصمیم ابرهه دو حادثه روی داد : نخست اینکه فیل یا فیلها از داخل شدن به حرم امتناع ورزیدند. این مسئله در تاریخ ذکر شده است. دوم اینکه در حادثهای غیرطبیعی سپاهیان ابرهه شکستی ننگین متحمل شدند و کشته شدند. آنان شکست خوردند و سرافکنده، بیآنکه به هدفشان رسیده باشند، بازگشتند. اما چگونه کشته شدند؟
قرآن کریم میگوید : «﴿أَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصحابِ الفِیلِ أَلَم یَجعَل کَیدَهُم فِی تَضلِیل وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ. ﴾» یعنی پرندگان دستهدسته، پشت سر هم و پیدرپی، از آسمان میآمدند. « ﴿ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل ﴾ .» این پرندگان سنگهایی از سجیل به سوی سپاه ابرهه و اصحاب فیل پرتاب میکردند. سجیل از دو واژه فارسی سنگ و گِل ترکیب شده است. این دو واژه در زبان عربی به سجّیل تبدیل شدهاند. سجّیل در کتب لغت به معنای سنگِ آغشته به گل آمده است. پس آن پرندگان سنگهای آغشته به گل به سوی سپاه ابرهه پرتاب کردند و آنان را چون کاهِ پسمانده کردند. به سخن دیگر، آنان بر اثر پرتاب سنگ چون کاه و یونجه و پوستههای پسمانده دانه شدند. بدنهای سپاهیان در زیر سنگباران له و پارهپاره شدند و سپاهان مردند. این مسئله نصِّ قرآن است.
پیش از آنکه به آرای مفسران درباره این آیات بپردازیم، دوست دارم تا مسئلهای را توضیح دهم. آنچنانکه میدانید قرآن کریم عربها را به مبارزهطلبی فرامیخواند. بسیاری از عربها به قرآن ایمان نداشتند و در کمین بودند، تا با کوچکترین مسئلهای قرآن را رد کنند. این امری طبیعی بود، چنانکه از مواضعشان و آیاتی که آنان را به مبارزه میطلبد، روشن است. قرآن به آنان میگفت که نمیتوانید مانند قرآن یا ده سوره از قرآن یا حتی یک سوره مانند قرآن بیاورید. آنان به دنبال راهی بودند تا قرآن را رد کنند. پس به این مسئله اساسی میرسیم که اگر کوچکترین ضعفی در قرآن راه داشت، اعراب آن را حجتی برای پاسخ به قرآن قرار میدادند. آیات این سوره مکی است و پیامبر آن را برای گروهی از اعراب خواند. آنان گوش دادند و پیامبر هم واقعه را به صورتی که توضیح دادم، برایشان بازگو کرد : «﴿ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول. ﴾» میان نزول این سوره و واقعه اصحاب فیل بیش از چهل و پنج سال نمیگذشت، زیرا پیامبر در عامالفیل به دنیا آمده بود. بیش از نیمی از شنوندگان عامالفیل را درک کرده بودند، یعنی آن اندازه کم سن و سال نبودند که حادثه را ندیده باشند. اگر حادثه برایشان روشن نبود، بهطور طبیعی سخن پیامبر را تکذیب میکردند و میگفتند که ماجرا آنگونه نبود که تو گفتی. آنان به نص قرآن گوش فرادادند و ساکت شدند، در حالی که آنان به دنبال مسئلهای بودند تا سخن پیامبر را رد کنند. اما
