این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَینَاهُ رَحْمَة مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا ﴾ .
در آنجا بندهای از بندگان ما را که رحمت خویش بر او ارزانی داشته بودیم و خود بدو دانش آموخته بودیم، بیافتند.
﴿ قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا ﴾ ؟
موسی گفتش : آیا با تو بیایم تا از آنچه به تو آموختهاند، به من کمالی بیاموزی؟
﴿ قَالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْرًا ﴾ .
گفت : تو را شکیب همراهی با من نیست.
﴿ وَکَیفَ تَصْبِرُ عَلَی مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ﴾ ؟
و چگونه در برابر چیزی که بدان آگاهی نیافتهای، صبر خواهی کرد؟
﴿ قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا ﴾
گفت : اگر خدا بخواهد، مرا صابر خواهی یافت که در هیچ کاری تو را نافرمانی نکنم.
﴿ قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلَا تَسْأَلْنِی عَنْ شَیء حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْرًا ﴾ .
گفت : اگر از پی من میآِیی، نباید که از من چیزی بپرسی تا من خود تو را از آن آگاه کنم.
﴿ فَانْطَلَقَا حَتَّی إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَة خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَیئًا إِمْرًا ﴾ .
پس به راه افتادند تا به کشتی سوار شدند. کشتی را سوراخ کرد. گفت : کشتی را سوراخ میکنی تا مردمش را غرقه سازی؟ کاری که میکنی کاری سخت بزرگ و زشت است.
﴿ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْرًا ﴾ ؟
گفت : نگفتم که تو را شکیب همراهی با من نیست؟
﴿ قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا ﴾ .
گفت : اگر فراموش کردهام، مرا بازخواست مکن و بدین اندازه بر من سخت مگیر.
﴿ فَانْطَلَقَا حَتَّی إِذَا لَقِیا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیة بِغَیرِ نَفْس ﴾ ؟ ﴿ لَقَدْ جِئْتَ شَیئًا نُکْرًا ﴾ .
و رفتند تا به پسری رسیدند. او را کشت، موسی گفت : آیا جان پاکی را بیآنکه مرتکب قتلی شده باشد، میکشی؟ مرتکب کاری زشت گردیدی.
﴿ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْرًا ﴾ ؟
گفت : نگفتم که تو را شکیب همراهی با من نیست؟
﴿ قَالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیء بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْرًا ﴾ .
گفت : اگر از این پس از تو چیزی پرسم، با من همراهی مکن که از جانب من معذور باشی.
