گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 332

مال و مادیات إله او می‌شود. إله یعنی قدس‌الأقداس و محرک اوّل. با این بیان، به سهولت روشن می‌شود که چگونه نزاع در منطق جامعه مادی، جزئی از زندگی و جامعه است.
خواهش می‌کنم توجه کنید. انسان مادی کسی است که برای کسب بیشتر و بیشتر و بیشترِ سود تلاش می‌کند. این سرشت انسان است و این نزاع است. علت این است که خواسته‌های انسان نهایت ندارد. در انسان بنا بر مفهوم دینی و آنچه قرآن می‌گوید: « ﴿ فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا ،» [111] جزئی نامتناهی وجود دا��د.
این مسئله روشن است. هنگامی که انسان چیزی می‌خواهد و برای تأمین آن تلاش می‌کند؛ مثلاً مال و اموال می‌خواهد و میلیون‌ها میلیون مال به دست می‌آورد، باز هم بسنده نمی‌کند و بیشتر می‌خواهد؛ خانه می‌خواهد، ماشین می‌خواهد، مقام می‌خواهد، شهرت هم می‌خواهد. انسان به هر خواسته مادی که برسد، قانع نمی‌شود و بیشتر از آن را می‌خواهد. این مسئله نشان‌دهنده حس بی‌نهایت‌طلبی انسان است. خواسته‌های انسان حد ندارد، امّا عرصه مادی انسان محدود است. عرصه مادی انسان کره خاکی است؛ ابتدا خانه و بعد روستا و کشور و کره زمین و در نهایت، همه جهان مادی.
انسانی که برای مال بیشتر می‌کوشد، همیشه در حال نزاع است، زیرا مقدار کسبِ مادیات در خانه او محدود است. این مقدارِ محدود بلندپروازی‌های او را کفایت نمی‌کند. بالطبع، او سهم خود را می‌ستاند و می‌خواهد سهم برادر و خواهر و پسرعمویش را هم در خانه بستاند. همین حالت در شخص دیگر هم وجود دارد. پس نزاع از درون خانه آغاز می‌شود و سپس در روستا. منابع مادی روستا محدود است و فرد را راضی نمی‌کند. بخشی از اموال روستا را می‌گیرد و باز هم بیشتر می‌خواهد و در اینجا با دیگران برخورد می‌کند. او روستا و ریاست روستا و مقام‌های روستا را می‌گیرد، امّا باز هم بیشتر می‌خواهد. پس با دیگران درگیر می‌شود. این نزاع از خانه به روستا و از روستا به شهر و از شهر به کل جامعه منتقل می‌شود. نزاعْ طبیعتِ خواسته‌های نامتناهی و مکاسب محدود است و آن‌گونه که مارکس می‌گوید، نتیجه نزاع طبقاتی نیست. دراین‌باره در جلسات سال گذشته که درباره کار بود، سخن گفتیم. اگر مارکس در دوره‌ای غیر از آن دوره زندگی می‌کرد و اگر دوره‌های بعد را درک می‌کرد، می‌دید که نزاع از نزاع میان طبقات به نزاع درون طبقات منتقل شده است. مارکس در دوره‌ای زندگی می‌کرد که دوره تکوین طبقه کارگر و یا بنا بر تعبیر خودش، طبقه زحمتکشان بود. لذا در دوره نزاع این طبقات به‌سر می‌برد و برای آن فلسفه‌ای بیان کرد.
امروز ما شاهد انواع نزاع‌ها هستیم که منطق طبقاتی مارکس نمی‌تواند آن‌ها را تفسیر کند. گاه نزاع فقط در یک طبقه خاص است. حقیقت این است که نزاع نتیجه بلندپروازی‌های مادی است و نه نظامِ طبقاتیِ حیاتِ اجتماعی. خود نظام طبقاتی تجسم زنده طمع‌های مادی است. هرگاه که سرمایه‌دار سود بیشتر بخواهد، هرچند به ضرر کارگر باشد و کارگر هم آگاه‌تر شود و خواسته‌های بیشتری بطلبد، هرچند به ضرر سرمایه‌دار باشد؛ نزاع به نزاع کارگر و سرمایه‌دار تبدیل می‌شود. همین مشکل در درون طبقه کارگر هم وجود دارد، در درون طبقه سرمایه‌دار هم وجود دارد.
این نزاع را ما نزاع میان ‌همه افراد می‌خوانیم.

[111]. «و ما از روح خود در او دمیدیم» (انبیا، 91)