گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 303

تجارت و ارزش اضافی

منبع: مجله مکتب اسلام، شماره هشتم، تیرماه 1338
این مقاله با همین عنوان در کتاب رهیافت‌های اقتصادی اسلام درج شده است.
مارکس‌ برای‌ نامشروع‌ شمردن‌ تجارت،[91] بیانی‌ مخصوص‌ دارد که‌ در آن‌ به‌ وجود آمدن‌ ارزش‌ اضافی‌ را در تجارت‌ اثبات‌ می‌کند. برای‌ توضیح‌ این‌ مسئله‌ مطلبی‌ را به‌ عنوان‌ مقدمه‌ از کتاب‌ کاپیتال‌ نقل‌ می‌کنم:
معاملاتی‌ که‌ در بازار انجام‌ می‌پذیرد، به‌ دو شکل‌ دیده‌ می‌شود:
‌شکل‌ اوّل: شخصی‌ کالایی‌ را که‌ احتیاج‌ ندارد، می‌فروشد و کالای‌ مورد نیاز خود را تهیه‌ می‌کند. مثلاً‌ ده‌بیست ��تر پارچه‌ را که‌ نیاز ندارد، در بازار می‌فروشد و یک‌ دست‌ لباس‌ می‌خرد. معامله‌ به‌ این‌ صورت‌ است: کالا ــ پول ــ کالا.
‌شکل‌ دوم: کاملاً‌ با مورد قبل‌ متمایز است. این‌ شکل‌ بدین‌‌صورت‌ است: پول‌ ــ کالا ــ پول. یعنی‌ تبدیل‌ پول‌ به‌ کالا و تبدیل‌ مجدد کالا به‌ پول؛ خرید برای‌ فروش.[92]
مشاهده‌ می‌شود که‌ در صورت‌ اوّل‌ هدف‌ تهیه‌ کالای‌ مورد احتیاج‌ است‌ (یک‌ دست‌ لباس‌) با فروش‌ کالایی‌ که‌ مورد احتیاج‌ نیست (ده متر پارچه‌). پول‌ فقط‌ نقش‌ واسطه‌ و وسیله‌ تهیه‌ مایحتاج‌ را داشته‌ است. در صورت‌ دوم‌ هدف‌ تهیه‌ پول‌ است‌ و برای‌ این‌ منظور پول‌ کمتری‌ به‌ عنوان‌ سرمایه‌ به‌ کار می‌افتد و کالایی‌ که‌ فقط‌ ابزار ازدیاد سرمایه‌ است، خریداری‌ می‌شود و سپس،‌ با فروش‌ آن‌ پول‌ بیشتری‌ به‌ دست‌ می‌آید. در صورت‌ اوّل،‌ پول‌ بالأخره‌ به‌ کالایی‌ تبدیل‌ می‌شود که‌ به‌ عنوان‌ ارزش‌ مصرف‌ یا شیء مفید استعمال‌ خواهد شد. این‌ پول‌ در نتیجه‌ خرید از سرچشمه‌ خود دور گشته‌ و یکسره‌ خرج‌ می‌شود. در صورت‌ دوم،‌ خریدار پول‌ خود را به‌ جریان‌ می‌اندازد تا در پایان‌ دوباره‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ فروشنده‌ به‌ دست‌ آورد. این‌ پول‌ که‌ بالأخره‌ به‌ منبع‌ اصلی‌ خود بازگشت‌ می‌کند، به‌ نظر می‌رسد که‌ از ابتدا فقط‌ به‌ صورت‌ بیعانه‌ و مساعده‌ به‌ کار افتاده‌ است.
مارکس‌ از این‌ مقدمه نتیجه‌ می‌گیرد که‌ جنبش‌ (شکل‌ دوم‌ معاملات‌ یعنی‌ پول‌ ــ کالا ــ پول‌) با پول‌ شروع‌ شده‌ و به‌ پول‌ ختم‌ شده‌ است. پس‌ منظور از آن‌ ارزش‌ مبادله‌ است‌ و انتهای‌ معامله‌ یعنی‌ دو مبلغ‌ پول‌ که‌ از نظر کیفیت‌ و سودمندی‌ یکسان‌ هستند، فقط‌ از نظر کمیت‌ با هم‌ اختلاف‌ دارند. مثلاً‌ اگر کسی‌ صد پهلوی‌ در برابر صد پهلوی‌ معاوضه‌ کند، یک‌ عمل‌ بالنسبه‌ غیرمفیدی‌ انجام‌ داده‌ است. جنبش‌ پول‌ ــ کالا ــ پول‌ علت‌ و سبب‌ دیگری‌ غیر از اختلاف‌ کمّی‌ دو مبلغ‌ پول‌ نمی‌تواند داشته‌ باشد. در آخر کار مقدار پولی‌ که‌ از جریان‌ خارج‌ می‌شود، بیش‌ از مقداری‌ است‌ که‌ در ابتدا به‌ گردش‌ گذاشته‌ شده‌ است. شکل‌ کامل‌ این‌ جنبش‌ عبارت است‌ از:

[91]. همیشه در طول تاریخ کسانی بوده‌اند که معتقدند تجارت عقیم است؛ یعنی با تجارت و مبادله ارزش افزوده‌ای ایجاد نمی‌شود. این عقیده قبل از زمان مارکس و با اندیشه فیزیوکرات‌ها، تشدید شده بود. امّا امروزه می‌دانیم که تجارت و واسطه‌گری، انتقال زمانی و مکانی کالا برای ایجاد ارزش مصرفی و مبادلاتی بیشتر، فعالیت تولیدی است و محصول آن خدمتی است که ��طلوب انسانی است و مادامی‌که بهایی معادل ارزش افزوده دریافت کند، امری اقتصادی و مطلوب است. (پ ــ .)
[92]. مارکس با این دقت متوجه این مهم می‌شود که پول که در رابطه اوّل واسطه مبادله است، در رابطه دوم به سرمایه و عامل ازدیاد خودش تبدیل می‌شود و به‌صورت نهاده مولد وارد تابع تولید می‌شود. (پ ــ .)