گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
12
صفحه:
290
میل انسان به هرچه تعلق گیرد، از نظر اقتصادی آن چیز مورد احتیاج اوست. بنابراین، هرچه مورد تمایل انسان قرار گرفت، خواه از ضروریات زندگی او باشد و یا از تجملات و تفریحات او، جزو حوایج اقتصادی محسوب میشود. اینک از تفصیل بیشتری در این خصوص صرفنظر میکنیم و به سؤال مورد بحث خود میپردازیم.
با یک مطالعه سطحی درباره اشیای مختلف، اینطور درک میکنیم که ارزش آنها به دو عامل ذیل بستگی دارد:
الف) احتیاج اقتصادی نسبت به آن؛ بهطوری که هرچه این نیازمندی افزایش یابد و از مادهای بیشتر استفاده شود، ارزش آن فزونی میپذیرد.
ب) کمّی و فراوانی آن در طبیعت و به عبارت دیگر، در دسترس بودن اشیاء؛ به این ترتیب که هرچه موجودی فراوانتر بود، ارزش آن کمتر میشود و هرچه کمتر یافت شود، گرانتر خواهد بود. بنابراین، ارزش هر شیئی با مقدار آن شیء در طبیعت نسبت معکوس دارد.
تا اینجا مطلب روشن و غیرقابل تردید بود، ولی این نوع ارزش را ذاتی و طبیعی خواندهاند و چون برحسب حالات و خصوصیات انسانی متفاوت است، فاقد اعتبارش ندانستهاند و ارزش دیگری را به نام ارزش مبادله، اینگونه تعریف کردهاند: «مقایسه اهمیت اقتصادی دو یا چند شیء در روابط اقتصادی افراد جامعه با هم.» به عبارتی روشنتر، در کالاهای مختلف که با نسبت معینی مبادله میشوند، آن نسبت را ارزش مبادلاتی مینامند؛ خواه این مبادله مستقیماً و بدون وساطت پول انجام پذیرد و خواه با پول، که در حقیقت یک واسطه محض و نماینده قدرت خرید و سند مقداری کالا به اجتماع است. این نوع ارزش و عامل تعیینکننده آن مورد بحث قرار گرفته است. مارکس معتقد است که عامل تعیینکننده این ارزش فقط کار است، زیرا کار تنها عامل مشترک بین محصولات تولیدشده و مبادلهشده است. او میگوید که هر کالا، درحقیقت، عبارت از یک مقدار کار مجسم و یا به اصطلاح خود او «متبلور» است و بنابراین، مبادله کالاها درحقیقت مبادله بین کارهای مختلف محسوب میشود. وی، همچنین��، میگوید که اگر از کار صرفنظر کنیم، هیچ قدر مشترک و جامعی بین کالاهای متبادله، که از نظر نوع و وصف کاملاً متفاوت هستند، یافت نمیشود.
مارکس در تألیف مشهور خود کاپیتال مینویسد: «فرض میکنیم 75 کیلو گندم برابر با یکصد کیلو آهن است. معنی این تساوی چیست؟ یعنی در این دو شیء مختلف گندم و آهن یک چیز مشترک وجود دارد. این وجه اشتراک نمیتواند یکی از خواص طبیعی کالاها باشد. کیفیتهای طبیعی تا آنجایی مورد نظر قرار میگیرند که به کالاها، سودمندی ببخشند و آنها را به ارزش مصرف مبدل کنند. اگر خواص طبیعی، یعنی ارزش مصرف را کنار بگذاریم، فقط برای کالاها یک کیفیت باقی میماند و آن این است که همه آنها محصول کار هستند.»
وی، سپس، در توضیح کاری که عامل تعیینکننده ارزش است، بحث و آن را به کار اجتماعی تفسیر میکند و کارهای اتفاقی را از بحث خارج میداند. سپس، کارها را به ساده و مرکب و مجسم و مجرد تقسیم میکند و میزان را کار ساده و مجرد دانسته است.
اینک، بهطور کلی، درباره این نظریه که یکی از مهمترین قسمتهای نظریات اقتصادی مارکس است، بحث میکنیم:
