گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
12
صفحه:
151
آنان هدر رفته است، یعنی جنگ فرقهای جنگی باطل است. این درست است. این جنگ جنگی غریزی است، ولی بدون رهبری آگاهانه و حکم شرعی، انسان به سبب آن ثوابی نمیبرد. از این رو، ما مبنای معروفی را که به یاد دارید، فراروی خود قرار دادیم و گفتیم که ما برای سه هدف میجنگیم: یکپارچگی لبنان، پاسداری از لبنان و محافظت از مقاومت فلسطین.
در بیانیهها گفتیم که شایسته است انسان فقط برای این اهداف بمیرد و سلاح به دست گیرد. البته، علاوه بر دفاع از جان، چراکه هیچکس نمیتواند حکم دهد و بگوید دفاع از جان جایز نیست. انسان میتواند در چارچوبی مشخص و به اندازه دور کردن ضرر از خود دفاع کند. ما برای رسیدن به مطالبات اصلاحی خود اسلحه به دست نمیگیریم، بلکه مبارزه دموکراتیک بلندمدت میکنیم. چرا؟ زیرا هرگونه سلاح به دست گرفتن برای رسیدن به مطالبات سبب کشاندن کشور به ورطه جنگ و در نتیجه، تجزیه کشور میشود و این چیزی است که از آن بیم داریم و میهراسیم.
ما این شعارها را مطرح کردیم و گروهی از جوانان مؤمن و بااخلاص ما -که رحمت خداوند بر آنان باد- به دفاع از جان خود و به پشتیبانی از یکپارچگی لبنان پرداختند. حفظ یکپارچگی لبنان یعنی جلوگیری از شکلگیری اسرائیل دوم. معنای یکپارچگی لبنان این است، زیرا اگر لبنان تجزیه شود، چه رخ خواهد داد؟ دولتی مارونی شکل میگیرد، یعنی اسرائیل دوم. دولت ناتوانی که همچون گربه با پنجه خود به استعمار آویزان باشد، اسرائیلی دیگر خواهد بود. البته، این تنها درمورد دولت مارونی نیست. اجازه دهید بگویم حتی اگر دولتی شیعی یا سنی یا درزوی هم در این منطقه شکل بگیرد، همه این دولتگونهها با هر شعاری که شکل بگیرد، اسرائیلی دیگر خواهند بود، چراکه دولتی کوچک و ناتوان و نژادپرست هستند که وابستگی طولانی به استعمار پیدا خواهند کرد. اسرائیل به وجود چنین دولتگونههایی سخت نیازمند است، زیرا اسرائیل در جهان محکوم شده و در نتیجه، نیاز دارد که برای موجودیت خود پشتیبان پیدا کند.
برادران ما برای این هدفها در جنگ شرکت کردند. درگیریها ادامه یافت. طبیعتاً، میانجیها به میدان آمدند. دولتهای عربی [توقف جنگ را] درخواست کردند، ولی کسی گوش نداد. فرانسه هیئتی بلندپایه به ریاست آقای کوو دومورویل، نخستوزیر پیشین فرانسه که سیاستگذار روابط فرانسه با کشورهای عربی نیز هست، به لبنان فرستاد، ولی موفقیتی به دست نیاورد. جناب پاپ یکی از یاران بزرگ خود به نام پرتولی را فرستاد. او با طرفهای درگیر ملاقات کرد؛ آنان را به آتشبس دعوت کرد؛ طرف دیگر را نصیحت کرد و گفت که شما نمیتوانید بر امتیازات خود پافشاری کنید و باید اصلاحات را بپذیرید، ولی نپذیرفتند. نتیجهای به دست نیامد. درگیریها ادامه یافت تا اینکه طرف ملیگرا از پا افتاد و حادثه مسلخ و کرنتینا رخ داد. همه ما به یاد داریم که چه رخ داد: اردوگاه تلالزعتر محاصره شد. جبهه مقاومت فلسطین و نیروهای ملی خواستند که راه را باز کنند، ولی نتوانستند، زیرا ارتش یا گروههایی از ارتش از شبهنظامیان پشتیبانی میکردند. همانطور که گفتیم نیروهای پشتیبانی از شبهنظامیان پشتیبانی میکردند. اردوگاه ضبیه سقوط کرد. حارةالغوارنه و سبنای نیز به شکلی
