گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 74

اندازه‌گیری و نظام‌مندی و عدالت است. چرا ترازو قرار داد تا از اندازه درنگذرید؟ برای اینکه بین جهان‌بینی آسمانی و رفتارهای فردی و اجتماعی ارتباط برقرار کند. این نکته در بسیاری از آیات قرآن آمده است: « ﴿ وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاَعِبِینَ‌ *مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ .»[41]
هدف از این مثال، تبیین نوعی تربیت است که در صدد اعطای نگاهی نو به هستی، تصویری نو از آفرینش، تصویری نو از دنیای پیرامون و موجودات در آن است تا در نتیجه جامعه ما، باورهای ما و افراد ما دگرگون شوند. پیوند دادن عمل و تعهد سیاسی و اجتماعی به ایمان از این نوع است. یعنی ما وقتی می‌گوییم که حرکت ما بر پایه ایمان ما به خدا استوار است، البته نه ایمان انتزاعی که برخی طی صدها سال کوشیدند ایمان مردم را ایمانی انتزاعی کنند، بلکه ایمانی همراه با تعهد به ارزش‌ها و مبانی یعنی ایمانی پویا، ایمانی که پویایی‌اش بر این اساس باشد؛ وقتی ایمان ما تصویری از دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم برای ما ترسیم می‌کند، در نتیجه، اعمال فردی و اجتماعی ما دیگر تنها با باورها و جامعه من مرتبط نیست بلکه با چیزی گسترده‌تر از جامعه و باورها‌یم یعنی با هستی در پیوند است.
این نکته، یعنی اینکه تعهدات و اعمال‌مان را با ایمانمان پیوند دهیم، به جنبش و خط‌مشی جنبش ژرفا و عمق می‌بخشد. بر این اساس، می‌توانیم بگوییم که این جنبش با توجه به مبانی و اصولی که دارد، چیزی شبیه کاتالیزور برای دیگر جنبش‌ها و فعالیت‌ها و گرایش‌های ترقی‌خواه در دنیاست. چرا؟ زیرا استعمار یا هرچه مثل استعمار است (هرچند منشأ آن فرد باشد،) دشمن انسان است. در تاریخ همه دشمنان کوشیده‌اند که نیروهای دینی را به نیروهایی راکد و بی‌حرکت تبدیل کنند یا به گفته یکی از دوستان، نیرو را به ماده تبدیل کنند.
وقتی ادیان به سوی آزادسازی و پیشرفت دادن انسان و مبارزه با گردنکشی و ظلم و انحصارطلبی گام برداشتند، عناصر و افرادی به آن نفوذ کردند و هر دین را به نحوی متوقف کردند. مثلاً دین مسیحیت به این شعار مبتلا شد که آنچه برای خداست، برای خداست و آنچه برای قیصر است، برای قیصر است. قیصر کیست؟ هر انسان گردنکش و ستمگر و قاتل مردم. «آنچه برای قیصر است، برای قیصر است» یعنی چه؟ یعنی من ستم و گردنکشی و کشتن مردم را تماشا کنم و خاموش بمانم. «آنچه برای خداست» یعنی چه؟ یعنی کلیسا، یعنی عبادت، یعنی نماز، یعنی روز یکشنبه، پروردگار ما چه نیازی به این چیزها دارد؟ پس، درحقیقت، «آنچه برای خداست، برای خداست و آنچه برای قیصر است، برای قیصر است،» یعنی جدایی انداختن بین قیصر و نماینده نیروهای دینی. بدین‌ترتیب، دین مسیحیت را دچار رکود و ایستایی کردند؛ همان دینی که قرار بود سرکشی یهود را مهار کند و طغیان در بهره‌کشی و تجارت و ثروت‌اندوزی و همچنین، نادیده گرفتن ارزش‌ها را از بین ببرد. دلیلش این است که مسیح که نماد دین مسیحیت بود، وارد هیکل و معبد شد و همه زرگران و صرافان و بازرگانانی را که در هیکل بودند، بیرون کرد و گفت که اینجا خانه پدر من و محل عبادت است و شما آن را جولانگاه دزدان قرار داده‌اید. مسیح با وجود آنکه قدرت اجرایی نداشت، آن‌ها را بیرون کرد. ولی اکنون این دین راکد شده است. دین اسلام نیز همین‌گونه راکد شده است.

[41]. «ما این آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن‌هاست، به بازیچه نیافریده‌ایم. آن‌ها را به‌حق آفریده‌ایم.» (دخان، 38-39)