درباره میراث و فرهنگ
( بسم الله الرحمن الرحیم )
به بند میراث در منشور جنبش میپردازیم. اسلام، منبع میراث ما و مهمترین سرچشمه میراثِ اصیل ماست. از این رو، طی چند جلسه تلاش کردیم که اسلام را بفهمیم. ما درباره اصول دین به شیوه قرآن، یعنی از ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران و روز بازپسین، صحبت کردیم.
اینها اصول اسلام هستند، ولی این اصول، همه اسلام نیست. اینها اصول اسلام است و اسلام عرصههای دیگری غیر از اصول نیز دارد. اصول را عرصه عقیده و عرصه ایمان مینامیم. همانطور که جمعه گذشته گفتم، انسان برای آنکه بتواند در مسائل کوچک و بزرگِ زندگیِ خود بر این اصول تکیه کند، باید با آنها همزیستی کند.
اسلام، افزون بر عرصه ایمان، عرصههای دیگری نیز دارد. ازجمله: عرصه فرهنگی، عرصه فقهی و عرصه اخلاقی. عرصه فقهی خود شامل عرصه اجتماعی، عرصه قانونی و حقوقی و عرصه اقتصادی میشود.
ابتدا به عرصه فرهنگ اسلامی میپردازیم. فرهنگ در اسلام از اندیشهها، آموزهها، عقاید و تاریخ تشکیل شده است که اسلام آنها را در قرآن و دیگر کتابها ارائه کرده است. همچنین، آنچه دانشمندان بعدها در زمینه علوم قرآن و حدیث به آن دست یافتند نیز جزو فرهنگ اسلامی است. این امور روشن است.
درباره عرصه فرهنگی دوست دارم تنها شما را به یک نکته اساسی توجه دهم، زیرا در صدد بحث تفصیلی نیستیم. این نکته، مسئله بینش است. اسلام چگونه به امور مینگرد؟ این مسئلهای فرهنگی است و در قرآن و سنت، ابعاد و تفسیرهایی برای آن وجود دارد. مثلاً نگاه اسلام به جهان هستی چگونه است؟ به زندگی چگونه مینگرد؟ به مرگ؟ به کار؟ به جامعه؟ به انسان؟
طبیعتاً، شما این مسائل را میدانید. این مسائل بسیار مهم است. مثلاً وقتی میگوییم انسان از دیدگاه اسلام، این یک مبحث است: نگرش اسلام به انسان. این نگرش خاستگاه نظریات دامنهداری در جامعهشناسی است. برخی تنها بُعد اجتماعی انسان را میبینند و میگویند انسان، مدنی بالطبع است؛ انسان حیوانی اجتماعی است. برخی فقط به این بُعد توجه دارند و فرد را تنها جزئی از جماعت میدانند. از نظر آنان، جامعه اصل است. میدانید معنای آن چیست؟
معنایش این است که فرد مال�� چیزی نیست، جامعه است که مالک است؛ فرد آزاد نیست، جامعه است که آزاد است؛ مصلحت فرد را در نظر نگیرید، مصلحت جامعه را در نظر بگیرید. همه مکاتب سوسیالیستی به این نظریه باور دارند و براساس این نگاه عمل میکنند.
«الإشتراکیة» را به سوسیالیسم ترجمه کردهاند، یعنی جامعهگرایی و اصالت جامعه. ترجمه الإشتراکیة به سوسیالیسم نادرست است. بنابراین، میبینیم که انسان منشأ بحثی دامنهدار در جامعهشناسی است.
در مقابل، مکاتب غربی که آنها را فردگرا مینامند، بر بُعد فردی انسان تأکید میکنند. میگویند که انسان موجودی آزاد است. انسان است که مالکیت دارد و آزاد است. انسان است که
