گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 436

﴿ وَ ابْتَلُوا الْیَتَامَی حَتَّی إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ .»[508] سرپ��ست، خواه پدر باشد یا حاکم، می‌تواند امور کودک یا سفیه را زیر نظر داشته باشد. در غیر این موارد، هیچ کس نباید از دیگری فرمانبری کند. بنابراین، فرمانبری از آنِ خدا و رسول او و اولوالامر است. اولوالامر چه کسانی هستند؟ اولوالامر سومین حلقه هستند. یعنی فرمان آن‌ها پس از خدا و رسول است. یعنی چه کسی دستورات خدا و پیامبر را اجرا می‌کند؟ این‌ها چه کسانی هستند؟ کسانی که به نام خدا و به حکم خدا حکومت می‌کنند، نه بر اساس انگیزه‌های درونی، چراکه انگیزه‌های درونی از انسان است نه خدا. آیا می‌توان انسان را از انگیزه‌های درونی جدا کرد؟ بله، فرد معصوم و عادل این‌گونه است. حاکم باید عادل باشد. عادل کسی است که ملکه دوری کردن از گناهان را دارد، یعنی خو گرفته است که قلب او متعادل باشد و منحرف نشود و هنگام داوری کردن، بین برادرش و فرد غریبه فرق نگذارد وگرنه حاکم نیست. انگیزه‌های درونی باید از او دور باشد.
بنابراین، حاکم باید اولاً، از احکام خدا آگاه باشد، زیرا او دستورات خدا را اجرا می‌کند و ثانیاً، عدالت داشته باشد، یعنی انگیزه‌های درونی در او تأثیر نداشته باشد، یعنی دست او پاک باشد، قلب او منحرف نشود، عقل او به انسان‌های دور و نزدیک یکسان بنگرد، یعنی « ﴿ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ .»[509] همان‌طور که گفتیم، پارتی بازی و رابطه‌محوری وجود ندارد.
بخش سوم، چیزی است که اجتهاد نامیده می‌شود، یعنی امکان تطبیق احکام الهی بر موضوعات.
اینجاست که نکته اصلی مطرح می‌شود. با همه احترامی که برای مجتهدان قایلیم، باید گفت: به نظر می‌رسد اجتهاد دارای فروع و عرصه‌هایی است. مجتهد کسی است که می‌تواند حکم را از ادله آن استنباط کند. درباره چه؟ درباره موضوع. پس باید موضوع را نیز بشناسد و ابعاد آن را درک کند.
موضوع چیست؟ امروز اقتصاددان با هزار سؤال اقتصادی رو‌به‌روست و باید این سؤال‌ها و حکم خدا درباره آن‌ها را بداند. کارشناس نظامی، با هزار مشکل نظامی و دفاعی رو‌به‌روست. من هرچند مجتهد باشم، در امور نظامی اجتهاد ندارم، زیرا این مسائل نیازمند کارشناسی تفصیلی در موضوعات مربوط به آن و آشنایی با حکم خدا درباره آن‌هاست. درمورد کارشناس مدیریت نیز همین‌طور. مدیریت یک علم است و مسائل و موضوعات و مشکلات خاص خود را دارد. اینکه من علامه هستم و بیست یا پنجاه سال درس خوانده‌ام، به این معنا نیست که در مدیریت یا سیاست دولت یا امور عمومی نیز کارشناس هستم. اجتهاد در این عرصه به این است که نیازهای مردم و سؤالات و نیازهای موجود را بشناسم و در دین خدا پاسخی برای آن‌ها بیابم.
اجتهاد به این معنا، که آن را تخصص در احکام الهی می‌نامیم، سومین شرط است، یعنی دانستن احکام خدا و عدالت و اج��هاد. این‌ها شروط حکومت است.
خاستگاه حاکمیت در جامعه یکتاپرستان، خداست. زیرا او آفریدگار است، برعکس نظام‌های سکولار که خاستگاه حاکمیت را مردم می‌دانند. در حکومت الهی، خاستگاه حاکمیت، مردم نیستند. هرچند هدف، خدمت به مردم است، ولی مردم منشأ

[508]. «اموالتان را که خدا قوام زندگی شما ساخته است، به دست سفیهان مدهید، ولی از آن هزینه و لباسشان دهید و با آنان سخن به نیکویی گویید. یتیمان را بیازمایید تا آن‌گاه که به سن زناشویی رسند، پس اگر در آنان رشدی یافتید، اموالشان را به خودشان واگذارید.» (نساء، 5-6)
[509]. «نه زاده است و نه زاده شده.» (اخلاص، 3)