گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 152

بجنگیم و مردم را رها کنیم تا در امان بمانند.» در این وقت عمرو بن عاص که حضور داشت، به معاویه گفت: «او درخواست منصفانه‏ای داده است.» معاویه گفت: «از زمانی که مرا نصیحت کردی هیچ‏گاه به من نیرنگ نزده بودی، جز امروز. آیا به من می‏گویی به مبارزه با ابوالحسن بروم، درحالی‌که می‌‏دانی او دلاوری بزرگ است. گویا تو به حکومت بر شام پس از من چشم دوخته‏ای!»
هنگامی که علی، عمرو بن عبدود را کشت، خواهرش بر سر جنازه او آمد و چون فهمید علی قاتل عمرو است، گریه و زاری نکرد، زیرا قبایل عرب بر خود ننگ نمی‏دانستند که یکی از آنان به دست علی کشته شود.
روزی معاویه با عبدالله بن زبیر، که از دلاورترین دلاوران عرب بود، شوخی می‏کرد. عبدالله بن زبیر گفت: «ای معاویه، کدام یک از دلاور��‏های مرا انکار می‏کنی؟ من در جنگ رو در روی علی ایستاده‏ام.» و این بزرگ‌ترین افتخار او به شمار می‏آمد. معاویه به او گفت: «اگر در برابر او می‏ایستادی، ناگزیر تو و پدرت را با دست چپ خود می‏کشت و دست راست او آزاد بود و دنبال کسی می‏گشت که او را بکشد.» شجاعت علی نیاز به بحث ندارد و او در این ویژگی همانند پیامبر(ص) بود.
اما درباره سخاوت و بخشندگی او نیز داستان‏های فراوانی وجود دارد که به داستانی که در سوره انسان آمده است، اشاره می‏کنم:
در این سوره آمده است: « ﴿ وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیتِیمًا وَأَسِیرًا .»[220] مِحفَن بن ابی‌مِحفَن ظِبّی، نزد معاویه آمد و به او گفت: «ای معاویه، از نزد بخیل‏ترین مردم می‏آیم.» معاویه گفت: «وای بر تو! آیا درباره ابوالحسن می‏گویی بخیل‏ترین مردم است؟ اگر او دو خانه داشته باشد، یکی پر از طلا و دیگری پر از کاه، طلاها را پیش از کاه‏ها بذل می‏کند.»[221] و به همین ترتیب، می‏ّبینیم که اخلاق علی شباهت بسیاری به اخلاق پیامبر داشته است. او با پیامبر زندگی می‏کرد و پیامبر او را تربیت می‌کرد و سرانجام شاگردی همانند استاد شد و تجسم کامل دین شد تا آنجا که قرآن کریم او را «نفس پیامبر» خوانده است: « ﴿ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ »[222] که همه مفسران به اتفاق، آن را درمورد علی(ع) دا��سته‌اند. از این رو، بود که پیامبر علی را مکلف کرد تا سرپرست و مربی مردم باشد و بر آنان حکومت کند.
در اینجا برخی از سخنان او را که بیانگر شیوه حکمرانی و روش او در تربیت مردم است، به‌طور کوتاه ذکر می‏کنم: او حاکمی بود که به آنچه فرمان می‏داد، ایمان داشت. مورخان درباره او گفته‏اند: «هیچ‌گاه مردم را از کاری نهی نکرد، مگر آنکه خودش پیش از آنان از آن کار دوری کرده بود و هیچ‌گاه از آنان نمی‏خواست کاری کنند، مگر آنکه خود پیش از آنان آن را انجام می‏داد.» او نخستین کسی بود که قانون را اجرا می‏کرد. در اینجا باید به عنصر مسئولیت‌‌پذیری توجه کنیم. اینکه صرفاً شخصی حاکم باشد، کافی نیست. حاکم کسی است که مسئولیت‏پذیر باشد و مسئولیت اداره امور مردم را بر عهده بگیرد. ایشان فرموده است: «أَ أَقنَعُ مِن نَفسی بِأَن یقالَ هذا أمیرُالمؤمنینَ وَلا اُشارِکُهُم فی

[220]. «و طعام را درحالی‌که خود دوستش دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می‌خورانند.» (انسان، 8)
[221]. «وَیحَکَ کَیفَ تَقُولُ إنَّهُ أَبخَلُ النّاسِ لو مَلَکَ بَیتاً مِن تِبر وَبَیتاً مِن تِبن لَأنفَدَ تِبرُهُ قَبلَ تِبنِهِ.» ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة‌الله، شرح نهج‌البلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیة‌الله المرعشی النجفی، 1404ق، ج 1، ص 22.
[222]. آل عمران، 61.