و عبرتآموزی و غلبه بر رنجهای آن اقدام کنیم. اما تسلیمشدن در برابر مصیبت، گریستن بر آوارها، درد و بیتابی و از دستدادن اراده، اینها کار افراد ناتوان است که در تاریخ اثری از آنان نیست؛ کسانی که با یک ضربه از روند تاریخ بیرون رفتند و بازنگشتند. ما نمیتوانیم چنین باشیم، زیرا در طول تاریخ، پدران و نیاکان و بزرگان ما در لبنان و جنوب لبنان و خارج از لبنان، همواره در برابر تاریخ سربلند بودهاند و برای یافتن چاره و خروج از بنبستها اندیشیدهاند. در اینجا نکتهای را یادآوری میکنم. نکتهای که همواره آن را در مجالس و محافل تکرار میکنیم و حضرت سیدالشهدا، امام حسینبنعلی(ع)، را به یاد میآوریم. مواضع آن حضرت و اوضاع و احوال آن دوره را به یاد میآوریم.
ای مصیبتدیدگان، ای رنجدیدگان، ای کسانی که بیش از آنکه دشمن و بیگانه به شما ستم کنند، دوستان و برادران ستم کردهاند، به یاد آورید که امام حسین(ع) در آن دوره چگونه با مسائل برخورد کرد. در یک مرحله، امام حسین(ع) هنگامی که در راه مکه به کربلا بود، با عبیداللهبنحر جعفی، که از قهرمانان شجاع و از بزرگان قبیله خودش بود، برخورد کرد و از او یاری خواست. اندکی بیندیشیم و ببینیم که وضعیت امام در آن زمان چگونه بود. چرا امام حسین(ع) در آنجا و در آن منزلگاه بود؟ زیرا معاویه از دنیا رفته بود و کسی خلافت را به دست گرفت که وجدان مسلمانان، وجدان حقجویان و روح حقیقت و عدالت با او مخالف بود. یزید کسانی را برای بیعتگرفتن از حسین(ع) به مدینه فرستاده بود. طبیعی بود که امام حسین(ع) بگوید: «کسی چون من با کسی چون او بیعت نمیکند» و نیز طبیعی بود که یزید، والی خود را تحت فشار قرار دهد تا به اجبار از حسین(ع) بیعت بگیرد، زیرا بیعت مردم با یزید نه از روی اراده و خواست خود، بلکه به اجبار و از سر بیم و هراس بود. از حسین(ع) خواستند که بیعت کند و آن حضرت نپذیرفت. از طرفی، ایشان نمیتوانست در مدینه بماند. به همین سبب، به همراه خانواده و اصحاب خود به مکه رفت و در حرم امن الهی و در کنار بیتاللهالحرام اقامت گزید. در آنجا نیز پس از چند ماه احساس کرد که این حالت چندان به طول نمیانجامد و خطر او را احاطه کرده است؛ و هیهات که حسین از خطر بگریزد، آنگاه که گذشتن از جان موجب نجات انسان و پایداری حق میگردد. امام حسین(ع) میخواست حرمت کعبه و بیتاللهالحرام را حفظ کند تا خون فرزند رسول خدا(ص) در حرم ریخته نشود و محرمات، مباح نگردد و سرزمین امن الهی در آینده در معرض تعدی و تجاوز هر طغیانگر نابکار قرار نگیرد. به همین سبب از مکه خارج شد. بنابراین، حرمین شریفین مکه و مدینه در معرض تهدید قرار داشتند و حسین(ع) نیز در آنجا در معرض تهدید بود. به کجا باید میرفت؟ دعوت اهل کوفه را لبیک گفت؛ آنها که هزاران نامه برایش نوشته و از او دعوت کرده بودند که به کوفه برود. گفته بودند که اگر به نزد آنان برود، با او بیعت میکنند و یاریاش میدهند و برای اقامه حق و سرنگونی باطل در کنارش میایستند. از این رو، حسین(ع) به سوی کوفه رفت. در میانه راه دریافت که اهل کوفه تحتتأثیر سرکوب یا تطمیع، بیعت خود را شکستهاند و نماینده و پسرعموی حسین(ع)، مسلمبنعقیلبنابیطالب(ع) را به شهادت رساندهاند. حسین(ع) در میانه راه فهمید که آسمان و زمین را به روی او بستهاند؛ مکه و مدینه جای او نیست و اهل کوفه نیز به او خیانت کرده و از یاریاش دست کشیدهاند، و لشگر پیشرونده اهل کوفه به فرماندهی
