هموطنان و سلامت امت ما و هرآنچه در کف داریم، حتی هم? ابعاد وجودی ما در گرو همین تأمل و تفکر است.
پس بیایید اندکی بیندیشیم و به داوری بنشینیم. هرچند که نتیج? این داوری تلخ باشد، ضرورت دارد؛ زیرا دیگر برای ما چیزی باقی نمانده که نگران آن باشیم. همهچیز را از دست دادهایم و با میهن بیگانه شدهایم و در دل تاریکی و ظلمت به سر میبریم، پس باید اعتراف کنیم و کاری کنیم که وضع از این بدتر نشود.
دولتی که بر ما حکم میراند و برای همیشه سقوط کرد، دولتی بود که ظلم و ستم را پیش? خود کرده بود و مردم را در محرومیت نگاه میداشت؛ به گونهای که در اواخر ده? 1960 میلادی این دولت برای رسیدن به خواستههای فردی و خیالی، جنوب لبنان را به جبههای پُرتَنش مبدل کرد؛ جبههای که قربانیان آن عبارت بودند از مردم غیرمسلح جنوب و شماری از اعضای مقاومت فلسطین. حکومت لبنان از ادای وظیفه و مسئولیت خویش سر باز زد و اشتباهات یکی پس از دیگری تکرار شد. اشتباهاتی که هم? ما، اعم از لبنانیان و فلسطینیان، مرتکب میشدیم. در ادامه، دولتی که بر ضد ملت خود هم توطئه میکرد، از جنوب عقبنشینی کرد. در حالی که از حق حاکمیت خود چشمپوشی کرده بود، امّا شعار آن را سر میداد. پس از آن دولت به بهان? حفظ حاکمیت خود بر دیگر مناطق، از نیروهای مسلح مردمی استفاده کرد و به جای ارتش -که حالا به یک تخیل و پندار بزرگ تبدیل شده بود- شبهنظامیان را جانشین کرد و نخستین بخش از توطئه اینگونه پایان یافت.
سپس مرحل? دوم آغاز شد: معروف سعد در دفاع از محرومان به شهادت رسید و غیرنظامیان لبنانی و فلسطینی در عینالرمانه کشته شدند. در دکوانه میان برخی از لبنانیان ناآگاه و فلسطینیان درگیریهایی پیش آمد و در ادامه، این نبرد خونین میان خود لبنانیان در هم? مناطق ادامه یافت و جنگ و خونریزی فراگیر شد. برخی عناصر مشکوک و جیرهخوار و بعضی ارگانهای مرموز با جنایتهای تحریکآمیز همچون آدمربایی، ترور و اهانت به اجساد کشتهشدگان و نقض مکرر آتشبس، بحران را تشدید میکردند. مشارکت حکومت در جنگ و فرصت دادن به جنگجویان برای ادام? نبرد، این جنگها را به جنگی فرقهای مبدل کرد و زخمها را عمیقتر و جنایتها را افزونتر کرد.
فضای جنگ و کشتار بر لبنان سایه افکند و هم? مردم را در تمام مناطق به کام خود کشید و تلاشهای انجامشده برای تکیه بر مشترکات و خروج از بحران را ناکام گذشت. دیگر گوشی شنوا یا دلی پرعطوفت یا اندیشهای خِردوَرز یا حتی دستی برای جلوگیری از کشتار و مرهم نهادن بر زخمها باقی نمانده بود.
در چنان اوضاعی تنها کار ممکن، تعیین اهداف و ابعاد نبرد حقیقی بود تا مبارزه در مسیر صحیح خود قرار گیرد و در خدمت وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور و حفظ مقاومت فلسطین و دستیابی به اصلاحات سیاسی قرار گیرد.
بدینترتیب، تلاش کردیم به مرگی که هموطنان بدان گرفتار میشدند، مفهومی صحیح ببخشیم و از هدر رفتن خونها جلوگیری کنیم و مصیبتزدگان را تسلا دهیم. در عمل نیز بسیاری از جوانان که به میهن خود ایمان داشتند، قهرمانانه گام به عرص? مبارزه نهادند و در دفاع از اهداف مقدسی که پیشِ
