شکل و شیوۀ این کوچکسازیها در طول تاریخ، از توانایى و کرامت انسان دفاع مىکنیم.
سلب آزادى و درهم شکستن تواناییها در گذر زمان جلوهها و صور متفاوت داشته است: گاهى بهصورت استبداد، گاهى بهصورت استعمار، گاه بهصورت نظام ارباب و رعیتى، گاه بهصورت ترورِ اندیشه، گاه به هیئت و ادعاى قیمومیت بر مردم و اتهام آنان به نداشتن قدرت درک، گاه بهصورت استعمار نو، گاه بهصورت تحمیل مواضع بر افراد یا ملتها، گاه به صورت فشارهاى اقتصادى و فرهنگى و فکرى، گاه بهصورت بیتوجهی برای محروم کردن برخى از مردم و برخی مناطق از فرصتها، و گاه بهصورت نگاه داشتنِِ مردم در جهل و بىسوادى و حتی محروم کردن مردم از بهداشت و سلب فرصتهای تحرک و توسعه است.
ثروت ، این بتِ بزرگ ، که مسیحِ بزرگوار آن را برای ورود به ملکوتِ آسمان مانعی بزرگتر از حجم شتر در گذر از سوراخ سوزن میداند، نیز مایۀ فتنه است. وقتی این ثروت با نادیده گرفتن دیگر نیازهای فرد و گروه میبالد، به این سبب که آثار ژرفی بر زندگی مردم میگذارد به هدف و نیرویی تباهکننده و پراکننده مبدّل میشود و بزرگتر کوچکتر را میبلعد.
همچنین است تمام نیازهاى انسانى که به بهای نادیده گرفتن نیازهاى دیگرِ انسان تقویت میشوند و ما آنها را شهوات مینامیم. هر نیازى در انسان انگیزهساز و حرکتآفرین است، ولى اگر به قیمت مغفول ماندن دیگر نیازها شدّت یابد، فاجعهآفرین خواهد بود.
بدین سبب است مسئولیتِ بزرگ ما در برابر قدرت و ثروت و جاه و نفوذ و دیگر امکانات بشری. درحقیقت، چون نخواستند ایمان، که به رابطۀ خدا و انسان حضورى دائم میبخشد، شالودۀ تمدن جدید باشد، در این تمدن خلل پدید آمد. هنگامى که تاریخ تمدن را مدّ نظر قرار مىدهیم، میبینیم انسان در مقاطعی رشد یکجانبه و یک بُعدی داشته است. سیاست و مدیریت و اقتصاد و آبادانی چون بر پایۀ ایمان نبوده است رشدى ناهماهنگ مىیابد و به استعمار و جنگافروزیها و جستوجوی بازارهای جدید و برقرار شدن دورههای صلحِ آمیخته به تجهیز و تسلیح منتهى مىشود، و زندگى انسان میان جنگهای سرد و گرم و التیام زخمها و صلحِ تسلیحمدار نوسان پیدا میکند.
حبّ ذات یا خویشتنخواهى که مایه و پایۀ کمال انسان است، آنگاه که به خودپرستى مبدّل شود، مشکلآفرین مىگردد.
تصادم و تبعیض نژادى و تحقیر دیگران و کشمکش شدید در هستههاى مختلف جامعه، از خانواده گرفته تا جامعۀ بینالملل، همه و همه نزاعهایی هستند که علتشان یکى و چند و چونشان متفاوت است. این مناقشات که جزءِ بنیادین تکوین بشر تلقى شده است، حاصل تبدیل خویشتنخواهى به خویشتنپرستى است. انانیت و خودخواهىِ فرد در گروه نیز چنین است. گروه براى خدمت به انسان شکل گرفته است. طبع انسان مدنى و اجتماعى است. انسان موجودى است با دو بعد شخصى و اجتماعى. وقتی خودخواهی به جامعه سرایت کند، مشکل به صورتهای مختلفى بروز مىکند: از خودخواهى فردى تا خودخواهى خانوادگى، که انسان گرفتارِ تبعاتِ سوء آن بوده است، تا خودخواهى، که در دورهای نظام حاکم بود و پیامدهایی هم داشت، قبیلهاى تا خودخواهى فرقهاى و مذهبى، که
