دیگر اشخاص اهتمام میورزد، با این مسئله برخورد میکنم. من ترجیح میدهم رئیس جمهور آینده با یک تفکر یا گروه سیاسی حاکم مرتبط باشد، نه اینکه فرد و شخص باشد. فرد میتواند نقشی اساسی در تحقق اهداف ایفا کند، ولی تنها خداست که از خطا مبراست و از این رو، باید ضمانتهای قانونی یا حداقل ضمانتهای اخلاقی محکم وجود داشته باشد تا مواضع رئیس جمهور آینده را مشخص و حفظ کند.
استاد نبیل خوری این نوشتار را این گونه به پایان برده است:
امام موسی صدر حرفهای زیاد دیگری نیز برای گفتن داشت، ولی فرصت گفتن نداشت. در سالن بزرگ طبقۀ اوّل، دهها نفر منتظر او هستند... تلفن به کرّات زنگ میزند که : «اهالی کفرشوبا به سوی بیروت حرکت خواهند کرد.» هر دقیقه نامهای فوری به دست مدیر دفتر او میرسد.
امام عجله دارد، ولی آرامش خود را از دست نمیدهد؛ حتی نگاههای پیدرپی او به ساعتش نیز با آرامش همراه است.
آیا یکی از رازهای قدرت او، آرامش اعصاب اوست؟ شاید! میتوان آرامش اعصاب را به دیگر رازهای قدرت او اضافه کرد. تنها چیزی که درمورد امام صدر مسلم است، این است که او میداند نقطۀ ضعف دشمنش چیست. شاید این، بزرگترین راز قدرت او باشد.
امام نخواست به اظهارات آقای کامل اسعد پاسخ دهد و کار خوبی کرد، زیرا جنبش صدر، جنبشی مردمی و مطالبهآمیز است، اگر نگوییم حرکتی انقلابی است. بنابراین، نباید آن را در حد نزاع میان امام و رئیس پارلمان پایین بیاوریم. اگر هم میان آنها نزاعی وجود دارد، دشمنیای یکطرفه است.
من نیز به سهم خود برای برطرف شدن این دشمنی تلاش کردم و در طول این پنج سال، تماسهای پیگیری با آنها داشتم، ولی نتوانستم آقای الاسعد را متقاعد کنم که دست از حمله به امام بردارد، جز در دورهای کوتاه که آن دو با یکدیگر همکاری کردند. در سال 1969 از آقای الاسعد دعوت کردم در جلسهای که برای انتخاب اجماعی امام موسی صدر برگزار شد، شرکت کند. او نظر مرا تأیید کرد، ولی از حضور در آن جلسه سرباز زد و از اعلام موضع خود نیز خودداری کرد.
به یاد دارم که در آن موقع به آقای الاسعد گفتم عواملی ملی و اجتماعی در کار است که ما را بر آن میدارد تا از سید موسی صدر پشتیبانی کنیم، هرچند ما سکولار هستیم نه فرقهگرا. گروه بزرگی از مردم لبنان با محرومیت روبهرو هستند و در میان فرق شانزدهگانه، تنها آنان هستند که هیئتی ندارند تا نمایندۀ آنان باشد و حقوق اولیۀ آنان را مطالبه کند. اکنون سید موسی صدر میکوشد تا مرکزی برای این گروه مردمی ستمدیده تأسیس کند. اواخر سال 1973 بود که به آقای الاسعد گفتم، وقتی نهرو از آکسفورد فارغ التحصیل شد و به هند آمد، افکاری انقلابی داشت. او دید همۀ مردم پشت سر گاندی حرکت میکنند. او نیز به این رهبر معنوی نمونه پیوست. یکی از مارکسیستها نزد او آمد و با شگفتی وی را سرزنش کرد که چطور از مرد برهنهای حمایت میکند که دوک ریسندگی در دست دارد و همراه بزی راه میرود و مردم را به مقاومت غیرخشونتآمیز
