ویژگی بارزِ نبرد، اختلاف طبقاتی و یا اختلاف میان نظام سرمایهداری و نظام سوسیالیستی بود. من شک ندارم که اگر آنان در دورۀ ما زندگی میکردند، به این نبردها ویژگی دیگری میدادند، چراکه این نبردها، امروز، از چارچوب طبقاتی خارج شدهاند. این نبردها گاهی میان طبقات است و گاهی درونِ طبقات مختلف اجتماعی و گاهی میان ملتها و یا غیر اینهاست. نمیخواهم در این مورد بحث کنم. آنان چارچوب نبردها را طبق نگرش خود مشخص کردند و آنها را تعمیم دادند و گفتند که همه تاریخ، از ابتدا تا انتها، نتیجۀ مبارزه و نبرد است.
امّا واقعیت این است که نبردِ حقیقی میان ستمپیشه و ستمدیده است، زیراکه ستم شکلهای گوناگونی دارد. گاهی ظلم حالت شخصی دارد؛ کسی دیگری را میزند، شوهری همسرش را میزند، برادری برادرش را میزند و یا شخصی به همسایهاش آزار میرساند یا شخص قلدری به انسان ضعیفی ظلم میکند. این نبردها شخصی است.
گاهی ستم ویژگی دیگری مییابد. استعمار ستمی سیاسی است و استعمارگران به مردم ستم میکنند؛ آزادی و سرزمین و وطنشان را غصب میکنند. این چیزها را گاهی به کمک سیاست غصب میکنند و گاهی به زور شمشیر یا جنگافزار. این نوع ستم، نبردِ میان ظالم و مظلوم را تصویر میکند و نیز استعمارگران را نشان میدهد.
گاهی نبرد ویژگی اقتصادی مییابد؛ استثمارکننده و استثمارشونده. گروهی با فریب و زور و ربا، اموال دیگران را میدزدند. ربا در قدیم رواج داشت؛ چه پیش از اسلام، چه پس از اسلام، حتی امروز هم وجود دارد. گروهی با سوءاستفاده از مال و امکاناتی که دارند، اموال و حاصلِ تلاش دیگران را تصاحب میکنند. این نوعِ دیگری از ستم است؛ نبرد میان استثمارکننده و استثمارشونده.
گاهی نبرد با ویژگی فرهنگی و فکری نمودار میشود. یکی از متفکران این ستم را استحمار مینامد. استحمار یعنی اینکه مردم را نادان نگه دارند. مردم چیزی نفهمند و نادان بمانند. در اینجا نیز ستمکار عقل و اندیشه و آگاهی و احساس ستمدیده را نادیده میگیرد. در اینجا نیز نبرد پا برجاست.
قرآن کریم همۀ انواع ستم را معرفی میکند، و ستمدیـدگان را یکجا نشان میدهد و آنان را مستضعفین مینامند: ﴿ وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ.﴾ [26]
استضعاف، یعنی گروهی، گروهی دیگر را ضعیف بشمارد و دارایی و اندیشه و آزادی و کرامت و استقلال آنان را غصب کند. نگاه تاریخی قرآن کریم میگوید که در زمین مردم دو گروهاند: یا ظالم یا مستضعف. این دو گروه در برابر هم قرار میگیرند، ستم فزونی مییابد، ظالم طغیان میکند، چیره میشود و سرانجام حکم میراند.
مستضعفان جستوجو میکنند، همدل میشوند، التماس میکنند، توسل میجویند، ناله و فریاد سر میدهند، و سرانجام خداوند برای آنان رهبر یا وحی و یا پیامبری میفرستد، تا آنان را گردِ هم آورد و رهبری کند. آنان نیز از منافع خود در برابر ستمکار دفاع میکنند. همۀ پیامبران، کسانی که فریادشان خدای واحد و احد بود، همیشه در میان عدۀ بسیاری مستضعف بودند. آنان در کنار مستضعفان میایستادند، نه به علت کینه از
[26]. «و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.» (قصص،5)
