مصیبت نمیشدیم. ما صبر کردیم و ملاحظه حال آنان را کردیم و مجامله کردیم و کوتاه آمدیم و گرفتار شدیم. علی در محراب عبادت و در جنگ اینگونه بود که گفتیم.
او در زمینه اجتماعی نیز همه مسئولیتهای خویش را ادا کرد. علی میگوید: «آیا من راضی باشم به من امیرالمؤمنین بگویند و در سختیهای روزگار با ایشان شریک نباشم؟» علی راضی نیست که شب سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد. چون هم او تأکید میکند که کسی که شب را سیر به سر برد و همسایهاش گرسنه باشد، به خدا و روز جزا ایمان نیاورده است. همچنین، تأکید میکند که کسی که شب را صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست.
علی معتقد بود که سجده و عبادت تنها در محراب و مسجد نیست. علی خدا را از طریق پناه دادن یتیمان و برآورده کردن نیاز آنان و سبکبار کردن رنجدیدگان و رسیدگی به امور نیازمندان و اصلاح امور مردم عبادت میکرد. علی معتقد بود که خروج از مسجد و حضور در خیابان و در خانههای مردم و تلاش برای برآوردن نیاز آنان امر مذموم دنیوی نیست. هرگز، او همانطور که در مسجد سجده میکند، همراه یتیم و فقیر و نیازمند نیز سجده میکند. پس از جنگ صفین به خانه بیوهزنی میرود و تلاش میکند که به او کمک کند. تنور او را روشن میکند و کودکان را با بازی سرگرم میکند و سپس، صورت خویش را در برابر آتش میبرد و میگوید: «ذُق یا أباالحسن هذا جزاء من ضیع الأیتام.» (بچش ای علی، این جزای کسی است که حقوق یتیمان را ضایع کند.) در دیدگاه علی، مسلمان آن نیست که تنها نماز میخواند و بس، اگر چه نماز ستون دین است و قبولی آن سبب قبول شدن سایر اعمال است.
او میگوید نماز شخصی که به امور مردم و نیازهای ایشان و اصلاح آن و پناه دادن به ایتام اهمیت نمیدهد و برای عزت امت اسلام تلاش نمیکند، پذیرفته نیست. آیا پیامبر خدا ـ که سرور و سیّد ماست ـ درباره کسی که در مسجد معتکف بود و کار را ترک کرده بود، نفرمود: دعای این شخص مستجاب نیست.
این است منطق علی. علی پیشوای ماست و همه ما، عالم و غیر عالم، رهبر و ملّت، ثروتمند و فقیر، باید خود را با علی بسنجیم. صراط مستقیم راه علی است. علی حق است. علی همان میزانی است که در تفسیر آیه شریفه: وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ[313] به آن اشاره شده است. میزانْ علی است. مصداق کامل این میزان علی است.
ما نیز اگر میخواهیم بفهمیم که در هدایت و یا در گمراهی هستیم نباید با میزان خویش این امر را بفهمیم. نباید منافع و عواطف و تمایلات خویش را میزان قرار دهیم. باید ببینیم چه مقدار شباهت میان ما و علی وجود دارد. علی همان است که مرواریدی به دست میگیرد و به بازار میرود و با صدای بلند میفرماید: «الفقه ثم المتجر.» (ابتدا احکام را بیاموزید، سپس تجارت کنید.) و نیز علی همان است که چکمههای جنگ به پا میکند و به جنگ میرود. او عمل میکند و کار میکند و وظایف خود را انجام میدهد.
اگر علی اکنون میان ما بود، به او چه میگفتیم. آیا به او نمیگفتیم که این کارها در شأن روحانی و عالم دینی نیست و بهتر است که در مسجد بماند و این کارها را به اهل خود واگذار کند و فقط به نماز
[313]«و با ترازوی درست وزن کنید.» (شعرا،182)
