گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 263

اصالت‌ جامعه‌‌

اولاً‌، احساس‌ یا گرایش‌ به‌ زندگی‌ اجتماعی‌ در انسان‌ وجود دارد. اما اسلام‌ فلسفه‌ای‌ برای‌ آن‌ مطرح‌ می‌کند تا در جان‌ انسان‌ عمق‌ یابد. ثانیاً، اسلام‌ این‌ گرایش‌ را مقدس‌ می‌شمارد و به‌ آن‌ زیبایی‌ می‌بخشد. ثالثاً، اسلام‌ با تعالیم‌ خود این‌ گرایش‌ را استحکام‌ می‌بخشد و برای‌ آن‌ چارچوب‌ها و موازین‌ و معیارهایی‌ تعیین‌ و برای‌ جوامع‌ دینی‌ ساختار و شاکله‌ گسترده‌ای‌ ترسیم‌ می‌کند.‌‌ بنابراین، درمورد این سه‌ نکته‌ بحث‌ می‌کنیم. حس‌ و گرایش‌ به زندگی اجتماعی در بشر وجود دارد. اما اسلام‌ چگونه‌ این‌ احساس‌ را عمق‌ می‌بخشد و چگونه‌ آن‌ را تقدیس‌ می‌کند و چگونه‌ به‌ آن‌ استقرار و ثبات‌ می‌بخشد.

نکته اول. اسلام‌ چگونه‌ این‌ گرایش‌ را عمق‌ می‌بخشد؟ مثال‌ می‌زنیم. برای‌ تربیت‌ فرزند خود، گاه‌ به‌ او می‌گوییم:‌ دروغ‌ نگو. کودک‌ را مخاطب‌ قرار می‌دهیم‌ و او را از انجام دادن‌ کاری‌ بازمی‌داریم. این‌ نوع‌ تربیت‌ سطحی‌ است. ولی‌ اگر کودک‌ را از زشتی‌ دروغ‌ بیاگاهانیم،‌ یعنی‌ خواسته‌ خود را با دلیل‌ همراه‌ کنیم‌ و بگوییم:‌ دروغ‌ نگو، زیرا دروغ‌گویی‌ عملی‌ ناپسند و نامطلوب‌ است، تأثیرش‌ عمیق‌تر است. اما ممکن‌ است‌ فضای‌ سالمی‌ فراهم‌ آوریم‌ که‌ در آن‌ اصولاً نیازی‌ به‌ دروغ‌گویی‌ نباشد و کودک‌ اگر دروغ‌ بگوید، احساس ازخودبیگانگی‌ کند. این‌ نوع‌ تربیت‌ عمیق‌تر و قوی‌تر از انواعِ‌ پیش‌گفته‌ است.

حال‌ به‌ بحث‌ خود برمی‌گردیم‌ تا ببینیم‌ اسلام‌ چگونه‌ گرایش‌ انسان‌ را به‌ تشکیل‌ جوامع‌ عمق‌ می‌بخشد. این‌گونه‌ نیست‌ که‌ اسلام‌ فقط‌ به‌ انسان‌ توصیه‌ کند که‌ به تعهدات‌ خود عمل‌ کند یا با دیگران‌ دادوستد داشته‌ باشد یا امانت‌دار باشد، بلکه، علاوه‌ بر آن، کوشش‌ می‌کند تا از جهانی‌ که‌ انسان‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کند، تصویر روشنی‌ ارائه‌ کند. به‌ انسان‌ می‌گوید: ای‌ آدمی، جهانی‌ که‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کنی‌ و آنچه‌ محیط‌ زندگی تو را تشکیل‌ می‌دهد و بیشترین‌ تأثیرها را بر تو می‌گذارد، جهانی‌ است‌ منظم، همه‌چیز در آن‌ به اندازه‌ است‌ و هر جزئی‌ از اجزای عالم‌ نقش‌ و وظیفه‌ وجودی‌ خود را به‌طور دقیق‌ و متقن‌ ایفا می‌کند. پس‌ اگر می‌خواهی هماهنگ‌ با این‌ جهان، در این‌ جهان‌ زندگی‌ کنی‌، باید منظم‌ و دقیق‌ و امانت‌دار باشی‌ و وظایف‌ خود را خوب‌ ادا کنی. در قرآن‌ کریم‌ چنین‌ آمده‌ است: وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ.[210] این‌ کدام‌ میزان‌ است؟ میزانِ‌ حقیقی‌، یعنی‌ عدالت‌ در آفرینش‌ و دقت‌ در آفرینش. همچنین‌، قرآن‌ کریم‌ می‌فرماید: الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى.[211]

پس‌ همه‌چیز دقیق و درست و منظم است، و آسمان را برافراشت و میزان را وضع کرد. چرا؟ برای اینکه شما از میزان عدالت خارج نشوید. من می‌گویم: هستی منظم است و در محدوده میزان ادای امانت می‌کند، یعنی‌ انسان‌هایی که‌ در این‌ جهان‌ زندگی‌ می‌کنند، در ترازوی‌ عدالت‌ دقیق هستند و کم نمی‌گذارند. یعنی‌ آنچه‌ می‌دهند کمتر از آن‌ چیزی‌ نیست‌ که‌ می‌ستانند و در نظام ظلم نمی‌کنند. بنابراین، راهی‌ که‌ اسلام‌ برای‌ تعمیق‌ این‌ احساس‌ در پیش‌ می‌گیرد، این‌ است‌ که‌ هستی‌ منظم‌ است و عطا می‌کند و نیز دقیق‌ است.

پس‌ تو ای‌ انسان، اگر می‌خواهی‌ با این‌ جهان‌ هماهنگ‌ باشی، باید دقیق‌ و منظم‌ باشی. لذا دین‌ برای‌ آدمی‌ اوضاعی فراهم‌ می‌آورَد که‌ احساسِ‌ او به‌ ضرورت‌ وفاداری‌ و ادای‌ امانت، از ریشه‌هایی‌


[210]«آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد.» (رحمن،7)

[211]«آن‌که آفرید و درست‌اندام آفرید و آن‌که اندازه معین کرد. سپس راه نمود.» (اعلی،2ـ3)