گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 256

کسانی که‌ قبل‌ از رسیدن‌ به‌ هدف‌ جان‌ خویش‌ را از دست‌ دادند. دوم، کسانی‌ که‌ ناخواسته‌ از هدف‌ دور شدند و اشتباه‌ کردند و به‌ موفقیت‌ نایل‌ نگشتند. سوم، افرادی‌ که‌ تلاش‌هایشان‌ به‌ چشم‌ نمی‌آید و خدمات‌ غیرآشکار آنان بسیار بیشتر از خدمات‌ آشکار دیگران است. فقط دین است که از این‌ سه‌ دسته‌ تقدیر و تشکر می‌کند. بنابراین،‌ زمانی که‌ می‌خواهیم‌ کاری‌ انجام‌ دهیم، جاده‌ای‌ بسازیم، تجارتی‌ بکنیم،‌ کارخانه‌ای‌ بسازیم‌ یا هر کار دیگری‌ انجام‌ دهیم،‌ اگر هدف‌ ما دینی‌ باشد، یعنی‌ خدا را در این‌ کار در نظر داشته‌ باشیم‌ یا اینکه‌ هدفمان‌ دنیوی‌ باشد، تفاوتی‌ میان‌ این‌دو کار نیست‌. هردو در ظاهر یکی‌ هستند: تجارت، راه‌سازی، تدریس، سفر و غیره.

یکی‌ به‌ قصد قربت‌ کاری‌ انجام‌ می‌دهد و دیگری‌ قصد قربت‌ ندارد، هدفش‌ عادی‌ است؛ سود یا شهرت‌ یا جاه‌طلبی‌ است. کسی‌ که‌ راهی‌ را طی‌ می‌کند و هدفش‌ پروردگار است،‌ می‌داند که‌ اگر در این‌ راه‌ موفق‌ شد، از نعمت‌ برخوردار می‌شود و اگر قبل‌ از رسیدن‌ به‌ موفقیت‌، مرگش‌ فرا رسد، خداوند پاداش‌ می‌دهد. اگر هم‌ اشتباه‌ کرد، خدا که‌ از اجر او کم‌ نمی‌گذارد. اگر با دل‌ و جان‌ تلاش‌ کرده باشد، مأجور است.

کاری‌ که‌ انسان‌ به‌ قصد الهی‌ آغاز می‌کند، شکست‌ در آن‌ نیست‌. اگر به‌ نتیجه‌ رسید، پاداش‌ الهی‌ و قدردانی‌ مردم‌ و جاودانگی‌ در تاریخ‌ را به‌ همراه‌ دارد و اگر به‌ سبب اشتباه یا مرگ یا مانع دیگری به نتیجه‌ نرسید، باز هم‌ در کتاب‌ خداوند مأجور و جاویدان‌ است. در راهی‌ که‌ به‌ قصد قربت‌ پیموده‌ شود، ناامیدی‌ وجود ندارد، مانند جهاد مجاهدان‌ صدر اسلام که خداوند درباره آنان می‌فرماید: قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ.[207] چرا شخصی‌ که‌ در راه‌ خدا جهاد می‌کند، بترسد؟ یا موفق‌ و پیروز می‌شود و یا کشته‌ می‌شود و به‌ بهشت‌ وارد می‌شود. در این‌ راه‌ شکست‌ نیست. ببینید این‌ احساس‌ چه‌ نیرویی‌ می‌تواند به‌ انسان‌ دهد؛ انسانی‌ که‌ تلاش‌ می‌کند کاری‌ انجام‌ دهد و به‌ دیگری برای‌ رضایت‌ خدا کمک‌ کند. این‌ انسان‌ در راهی‌ وارد می‌شود که‌ اطمینان‌ دارد به‌ موفقیت‌ می‌رسد و بدون‌ تردید، احساس‌ اطمینان‌ به‌ موفقیت،‌ خود عاملی‌ برای‌ موفقیت‌ انسان‌ و رسیدن‌ به‌ هدف‌ و آرامش‌ روانی است‌. حالا به‌ موضوع‌ اصلی‌ بازمی‌گردیم. دین‌ می‌خواهد کارهای‌ ما رنگ‌ عبادت‌ داشته‌ باشد تا با این‌ روش‌ نیرو‌های‌ ما را متمرکز و آماده‌ کند و ما را به‌ پیروزی‌ صددرصد مطمئن‌ کند. راهی‌ که‌ در آن‌ شکست‌ نیست‌. با این وضع،‌ نشاط‌ و هیجان‌ انسان‌ بیشتر می‌شود و این‌گونه‌ انسان‌ معجزه‌ می‌سازد.

چگونه‌ حضرت‌ مسیح‌ و یا حضرت‌ محمد یا دیگران‌ با اینکه‌ تنها بودند و گروه‌ اندکی‌ با آنان همراه‌ بودند، توانستند از این‌ گروه‌ سپاهی مانند آتش‌ خلق‌ کنند که‌ همه‌ جهان‌ را فرا گیرد؟ درحالی‌که‌ طمع‌ دشمنان‌ و رهبری‌ها و سیاست‌ها و منافع‌ مانع‌ راه‌ بود. آنان به‌رغم‌ همه‌ این‌ موانع موفق‌ بودند. چرا؟ زیرا خداوند می‌فرماید: إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ.[208] یک‌ نفر که‌ با این‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ تربیت‌ و پرورش‌ داده‌ شود، توانایی‌ مقابله‌ با ده‌ نفر را دارد، زیرا اطمینان‌ به‌ موفقیت‌ دارد. همه‌ وجود خویش‌ را بسیج‌ می‌کند؛ دستش‌ کار می‌کند و قلبش‌ اراده‌ می‌کند و ذهنش متمرکز است.‌ هیچ‌


[207]«بگو: آیا جز یکی‌ از آن‌ دو نیکی،‌ انتظار چیز دیگری‌ را برای‌ ما دارید؟» (توبه،52)

[208]«اگر در میان‌ شما بیست‌ تن صابر باشند و در جنگ پایداری کنند، بر دویست‌ تن غلبه خواهند یافت.» (انفال،65)