گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 160

کرد، زیرا علم‌ خداوند عین‌ ذات‌ مقدس‌ اوست‌ و حد و مرزی ندارد: وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا.[96] شنونده‌ کلام‌ الهی‌ حق‌ دارد، در هر جنبه‌ای از واقعیت و در هر زمینه‌ای‌ از‌ شناخت‌ و در هر مرتبه‌ای‌ از عمق‌ و خفا همه‌چیز را از کلام‌ خداوندی‌ بفهمد. اما بدان‌ شرط‌ که‌ فهم‌ شنونده‌ تفسیر‌گر از مدلول‌ کلمه‌ تجاوز نکند و تفسیر او از مضمون‌ کلام‌ و دلالت‌های‌ وضعی‌ آن، خواه حقیقت باشد خواه مجاز خواه کنایه، فراتر نرود.

کلام‌‌الله حقیقتی‌ عینی‌ یا عینِ‌ حقیقت‌ است که جنبه‌هایی از دلالت‌ و مراحلی از تفسیر دارد که هریک با مقصود خاصی اظهار شده و خود بر شنونده حجت است و مؤمن را راه وصول.

هنگامی‌که‌ درباره این‌ ویژگی‌ کلام‌الله‌ بحث‌ می‌کنیم، می‌توانیـم تا اندازه بسیاری کلام‌ رسول‌خدا‌ را نیز بدان‌ ملحق‌ ‌کنیم، زیراکه رسول‌خدا‌ از روی‌ هوی‌ و هوس‌ سخن‌ نمی‌گوید. البته،‌ بدان شرط‌ که‌ متن‌ کلام‌ رسول‌‌خدا‌ بدون‌ هیچ‌گونه‌ تحریف‌ یا تفسیری‌ از جانب راوی‌ به‌ ما رسیده‌ باشد.

پژوهشگر عمیق که در کلمات‌ مفسران‌ قرآن‌ کریم‌ و در مباحث مربوط به‌ آیات‌ مبارک و سیره‌ مطهر نبوی‌ دقت می‌کند، راه و روشی‌ را که‌ بیان کرده‌ایم، به‌وضوح‌ می‌بیند. او ملاحظه می‌کند که‌ مفسران‌ و پژوهشگران، با اهتمام‌ و دقت‌ فراوان، به‌ استقصای‌ کلمات‌ الهی‌ می‌پردازند. سپس،‌ در سایر آیات‌ قرآنی‌ یا احادیث‌ شریف نبوی‌ و یا در احکام‌ عقلی‌ و کشفیات‌ جدید، قراین‌ تازه‌ای برای کشف معانی متفاوتی به لحاظ جهت و عمق از این‌ آیات‌ و روایات‌ پیدا می‌کنند‌ و آنان را‌ سرچشمه‌های جوشانی‌ از حقایقی می‌دانند که روزبه‌روز و نوبه‌نو بر آن‌ها متجلی می‌شود.

ما، در این‌ مقدمه، درصدد ذکر مثال‌های‌ فـراوانی‌ بـرای‌ توضیح‌ حقیقت‌ مذکور نیستیم‌ و تنها به‌ ذکر دو مثال‌ بسنده‌ می‌کنیم:

1. شیخ‌ مرتضی‌ انصاری‌ در کتاب‌ مشهور فقهی‌ خویش، المکاسب، حدیث‌ شریف‌ نبوی‌ «إنما یحلل‌ الکلام‌ و یحرم‌ الکلام» را آورده‌ و برای‌ آن‌ چهار تفسیر ذکر کرده، که‌ هرکدام‌ از آن‌ها نسبت‌ به‌ دیگری‌ از نظر وضوح‌ و تأثیر تفاوت‌ دارد. ولی‌ همه آن‌ها‌ مدلول‌ کلام‌ و تفسیر حدیث‌ شریف‌ هستند.

2. فقهای‌ متأ‌خر قول‌ رسول‌ اکرم‌ را که‌ فرمود: «لا ضَرَرَ‌ وَ‌ لا ضِرارَ‌ فِی‌ الإِسلام» تفسیر کرده‌اند. تفسیر هریک با تفسیر دیگران متفاوت است و تفاسیر مشهور به پنج تفسیر‌ بالغ‌ می‌شود. اما همه آن‌ها مدلولات‌ ظاهری‌ حدیث‌اند و از محدوده‌ دلالت‌ لفظ‌ فراتر نمی‌روند. این اصل نشان می‌دهد که:

اولاً، نزول‌ آیات‌ قرآنی‌ بر اساس‌ شیوه متعارف تفاهم‌ بود. این‌ شیوه‌ بر دلالت‌های‌ وضعی‌ الفاظی که‌ همه‌ مردم‌ با آن‌ سخن‌ می‌گویند، استوار است‌ و به‌هیچ‌وجه‌ ناظر به روش نمادین و دلالت‌های‌ مبهم عقلی‌ یا بر علم‌ اعداد و حساب و جُمَّل و حساب‌ ابجد نیست.

سنت‌ مطهر نبوی‌ در بیان‌ احکام‌ و تفسیر آیات‌ الهی بر همین‌ شیوه‌ است‌ و خلفا‌ و امامان‌ نیز پس‌ از پیامبر اکرم‌ پیرو شیوه پیامبر بوده‌اند. قرآن‌ کریم‌ در موارد بسیار به شیوه‌ مزبور استناد می‌کند، از جمله:

( قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ؛ [97]

کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّقَوْمٍ یَعْلَمُونَ


[96]«و علمش همه‌چیز را دربر گرفته است.» (طه،98)

[97]«و از جانب‌ خدا نوری‌ و کتابی‌ صریح‌ و آشکار بر شما نازل‌ شده‌ است، تا خدا بدان‌ هرکس‌ را که‌ در پی‌ خشنودی‌ اوست‌ به‌ راه‌های‌ سلامت‌ هدایت‌ کند و به‌ فرمان‌ خود از تاریکی‌ به‌ روشناییشان‌ ببرد.» (مائده،15ـ16)