دین و رمزگرایی در قرآن کریم، از اهم مسائلی است که مؤلف در کتاب خود مطرح کرده است.
ایشان این موضوع را پایه بسیاری از مباحث و مبنای مجموعهای از استنتاجات خود قرار داده و نیز در فهم و درک مذهب تشیع و تفسیر و مفهوم ولایت و امامت و امام غایب به همین اصل استناد کرده است. با اصل ظاهر و باطن به مشکل انقطاع وحی و بقای حیات دینی انسان پاسخ داده است.
اما حقیقت این است که پژوهشگرانِ احکام اسلامی و مفسران قرآن کریم غالباً به شیوه رمز استناد نمیکنند و به ظاهر و باطن قایل نیستند، بلکه اصل رایج و شیوه حاکم آنان اصل مراحل ادراک و اصل تفاوت مراتب فهم است.
برای توضیح بیشتر این مطلب، نظر خواننده گرامی را به مثالی از واقعیت ملموس جلب میکنیم: کودک گل را وسیله بازی شیرینی میبیند؛ مریض یا مسافر گُل را به چشم هدیهای خوش میبیند؛ نقاش هنرمند آن را چیزی غیر از دو مفهوم بالا تفسیر میکند؛ مفهومی که دانشمند علوم طبیعی از گُل دارد، با همه این معانی متفاوت است. او با ژرفنگری خود چیزی میبیند که از چشم دیگران پنهان است. در فعالیتهای سلولهای گُل و در گلبرگهای ظریف آن چیزهایی میبیند که دیگران نمیتوانند دید.
اگر بپذیریم که همه این تفاسیر و رویکردها صحیحاند و با یکدیگر متناقض نیستند و همگی با وجود تفاوتی که با یکدیگر دارند، جنبهها و مراتبی از حقیقت را نشان میدهند، به یک اصل اساسی میرسیم که در پرتو آن بحث ما روشن خواهد شد. هر حقیقتی جنبههای مختلف و آثار متفاوتی دارد که از نظر وضوح و خفا با یکدیگر فرق دارند. علم بشری هرچه در ژرفای حقیقت پیش رود، بهتدریج، این آثار را یکی پس از دیگری کشف و درک میکند. اما «کلمه» با سایر حقایق فرق دارد و شاید تفسیر آن به دو حد محدود باشد.
مدلول کلمه و معنایی است که در آن استعمال شده است، خواه حقیقت باشد، خواه مجاز و خواه کنایه. نمیتوان کلمه را تفسیر کرد مگر در حدود مضمون و مدلول آن. اما اگر از این حد تجاوز کردیم، کلمه به رمز تبدیل میشود و دلالت وضعی تغییر میکند و به دلالت عقلی بدل میشود.
سطح شناخت متکلم و مقصود او از تکلم و کلام است. ما نمیتوانیم کلام شخص را به معنایی که نمیداند یا به حقیقتی که به آن دست نیافته است، تفسیر کنیم. هرچه سطح شناخت متکلم ارتقا و دانش و فرهنگ او افزایش یابد، معانی کلام او و مدلولات الفاظ او افزونتر میشود.
پژوهشگران در تفسیر قوانین و متون توافقنامهها به یک اصل مسلّم استناد میکنند و آن این است که قانونگذاران یا تدوینکنندگان موافقتنامهها به چنین سطحی از تجربه و فرهنگ رسیدهاند که به مفسران امکان میدهد که در معانی کلمات ایشان غور کنند و به مراتب بالای تفسیر و تأویل برسند. اما این پژوهشگران و مفسران از حدِ مشخصی نمیتوانند فراتر بروند و آن سطح فرهنگ قانونگذاران و مرتبه شناخت تدوینکنندگان متون قانونی و آگاهی و اطلاعات ایشان است.
اما کلام الهی را نمیتوان به حدِ دوم محدود
