موضوع: سخنرانی ـ غایب حاضر
مکان و تاریخ: صور، 1/1/1965
مناسبت: هفتمین سالگرد درگذشت علامه سیّدعبدالحسین شرفالدین.
منبع: نشریه مجتمع آموزشی جعفریه، 1/1/1965
این سخنرانی در کتاب نای و نی تحت عنوان «غایب حاضر» درج شده است.
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
روزهـا و سالها بیهوده کوشیدند تا تو را از قلبهای مـا دور نگه دارند. ای غایبِ بزرگ، پس از دفن تو خاک خواست چهره نورانیات را از زندگی ما پنهان کند. تحولات و تغییرات عمیقی که در جامعه ما رخ داد و همهچیز را دگرگون ساخت، خواستند که آثار گرانقدر تو را از میان ما بردارند. این عوامل به عبث کوشیدند که خاطره پرشکوه تو را از ذهن ما بزدایند. علیرغم همه اینها، تو هماکنون در میان ما و با مایی. در نزد ما حضور داری، راهمان را روشن میسازی، ارشاد و هدایتمان میکنی و به اعمال و رفتارمان برکت میبخشی.
تو ای ناپیدای حاضر، ما صدای لطیف و دلنشینت را میشنویم که به نیکیها امر و از بدیها نهی میکنی. چهره نورانی و خستهات را مینگریم که در روزهای سخت بر ما نور میتاباند و این روزها را سرشار از امید و نشاط میکند و در شبهای هولناک و وحشتزا، به خشوع و نمازمان برمیانگیزاند. در هر مصیبت و بحرانی دستهای باز و مهربانت را میگیریم و در محنتها و نبردها تپش تند قلبت را میشنویم. سخنان جاویدانت گوش فلک را پر کرده و به ما قواعد پیمودن راه راست را مینماید. کتابهای پرمحتوایت، چونان پرچمی بر بام بلند جهان اسلام، از اندونزی تا غنا و از قاهره تا سومالی برافراشته شده و در اهتزاز است. این قهرمانیهای تو بود که وجدان هممیهنانت را بیدار ساخت و به حرکت درآورد و ایشان را فردفرد و گروهگروه به قیام برای خدا فراخواند.
این اخلاق پیامبرگونه تو بود که مسئولان و بزرگان را به لرزه انداخت و به ایشان راه راست و طریق نمونه را نشان داد. این کوششهای شامخ و گرانقدر تو در مجتمع آموزشی جعفریه است که هر صبح و شام فریاد برمیآوَرَد و بر ما در مسیر تحمل مسئولیتهای خطیرمان نهیب میزند و سنگینی بار امانت را گوشزدمان میکند و به قلبهایمان الهام میدهد که هان! باید علما اینچنین عمل کنند. بالأخره، این نیروی ایمان قدرتمند و بلند و برانگیزاننده تو بود که راهها را یکی پس از دیگری برایمان باز کرد و به پیشمان خواند و بهسوی آسمان عروجمان داد. پیشوای من، خاندانت تو را پدری دلسوز و مهربان میشناختند. در خانهات از همگان، از هرجا و از هرمکان، پذیرایی میکردی. اصحاب و دوستانت تو را مربی و مرشدی میشناختند که حتی لحظهای از اندرز و نصیحت و هدایت بازنایستاد، و کشورت تو را مصلحی میشناسد که امربهمعروف و نهیازمنکر میکرد و شعایر اسلامی
