Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 243

است. او از « ﴿ مؤلفـة قلوبهم » بود و پیامبر به او صدقه می‌داد تا دست از دشمنی‌اش بردارد. همچنین، پیامبر درباره‌اش گفت که هرکس وارد خانه حکیم بن حزام شود، در امان خواهد بود. این مرد همان کسی است که به دروغ گفت در کعبه متولد شده است تا ولادت امام علی را در کعبه کم‌ارزش سازد و کسی این مسئله را برای امام فضیلتی نداند. ولی این مسئله در تاریخ وجود ندارد. ابوسفیان و حکیم بن حزام خیلی از مکه دور نشده بودند که صحرا را پر از سپاه و مردم و ارتش آماده آتش دیدند. ابوسفیان به حکیم گفت : این محمّد و سپاهیانش است. آنان پیش از آنکه خود را آماده کنیم، غافلگیرمان کردند. بازگردیم و خود را آماده نبرد کنیم. اما پیش از آنکه چند قدمی بردارد، نگهبانان سپاه دور آنان حلقه زدند و عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، او را نزد پیامبر برد. ابوسفیان و عباس از پیش دوستی داشتند. از همین رو، از عباس امان خواست و او هم پذیرفت. بالأخره، ابوسفیان زیر شمشیر اسلام آورد. پس از چندی پیامبر وارد مکه شد. ابوسفیان ایستاده بود و سپاه خداوند را می‌دید که از پیش چشمانش می‌گذشت. سرانجام، به عباس گفت : ای عباس، پادشاهی برادرزاده‌ات، نمایان گشته است. عباس به ابوسفیان گفت : وای بر تو، این نبوت اوست. او ادعای مسلمانی کرده بود و حالا چنین حرفی می‌زد. این سخن، کاملاً اندازه ایمان ابوسفیان را نشان می‌دهد.

مسلمانان پا به مکه گذاشتند و خداوند مکه را به دست پیامبر فتح کرد. پیامبر در حالی پا به مکه نهاد که بر درهای کعبه عبارات معروفی را می‌خواند که خواندنش پس از نماز مستحب است : «لا إله إلا الله وحده وحده، نصر عبده و أعز جنده، و هزم الأحزاب وحده.» پس از این، پیامبر قریشیان را گردهم آورد و به آنان گفت : گمان می‌کنید چگونه با شما رفتار می‌کنم؟ گفتند : چون برادری کریم و برادرزاده‌ای کریم. پیامبر به آنان گفت : بروید، شما آزادید. این داستان معروف است. پیامبر گفت که هرکس به خانه ابوسفیان یا حکیم بن حزام رود، در امان است. همچنین، هرکس که به خانه خودش رود و درها را ببندد و نیز هرکس که سلاحش را به زمین بگذارد، در امان است. کسی هم که به خانه خدا رود، در امان است. بنابراین، فتح مکه پیروزی بزرگی بود، زیرا یکی از ارکان اساسی اسلام آزاد شد و مرکز دشمنان از میان رفت. عرب‌ها در انتظار بودند تا ببینند که میان محمّد و قومش چه روی می‌دهد. می‌گفتند که منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه رخ می‌دهد. اگر محمّد بر قومش پیروز شد، پیامبر است و در غیر این صورت، نه. آنان چون دیدند که پیامبر بر قومش پیروز شد، اسلام آوردند و به مسلمانان پیوستند. قرآن کریم می‌گوید : «﴿إذا جاءَ نَصرُاللهِ وَ الفَتحِ وَ رَأَیتَ النّاسَ یَدخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفواجاً. »

این سوره مبارک در سال نهم هجری یا برای حوادث سال نهم نازل شد؛ هنگامی که قبایل عرب یکی پس از دیگری به اسلام می‌پیوستند. سپس، همه قبایل یمن یک‌جا اسلام آوردند. پس از فتح مکه اسلام تقریباً در همه شبه‌جزیره منتشر شد. آیه به همین دوران اشاره دارد : «﴿إذَا جاءَ نَصرُ اللهَ وَ الْفَتح وَ رَأَیتَ النَّاسَ یدخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفواجاً فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ وَ استَغفِرهُ إنَّهُ کانَ تَوّاباً. » قرآن کریم می‌گوید : ای محمّد، این پیروزی از تو نیست، بلکه پیروزی و توان از جانب خداوند بود. اگر به رسالت پیامبر ایمان داشته باشی، مشاهده می‌کنی که نه نفعی از توست و نه ضرری، نه حیاتی و نه مرگی و نه رستاخیزی. پس ای پیامبر، در برابر این پیروزی :