اسرائیل با تجاوزگریهای خود دنیا را خسته کرده است و از این رو، دنیا دیگر به اسرائیل اجازه تجاوز تازهای را نمیدهد. امّا وقتی لبنان نیز کشوری بدون حاکمیت شود و تجزیه گردد و وقتی لبنان قدیم به پایان رسد و دیگر چیزی وجود نداشته باشد، هرج و مرج پیش میآید و اسرائیل نیز آن را غنیمت میشمارد و میگوید که من برای دفاع از مرزهایم وارد جنوب شدم و آن را تصرف کردم و هرگاه حکومتی در لبنان تشکیل شد، من عقبنشینی میکنم.
نتیجه خوداداری اشغال جنوب، تجزیه لبنان، جنگ، ورود ارتشها به خاک لبنان و افزایش کشتار است. سپس، سازمان ملل میانجیگری میکند و میگوید که میخواهیم شما را متحد کنیم؛ بیایید مذاکره کنید. چگونه مذاکره کنیم؟ گروهی به نمایندگی از دولت سایه که دنبالهرو بشیر جمیل است و گروهی به نمایندگی از خوداداری که تابع احزاب و نیروهای ملیگرا و ترقیخواه است، مذاکره میکنند. چه کنیم؟ یک کشور واحد تشکیل دهیم؟ یا دو کشور؟ یا حکومت فدرال؟ یا کنفدرال؟ یا کانتونها؟ چه کنیم؟ مذاکرات ادامه مییابد و خدا از نتایج آن آگاه است، چراکه در آن وضعیت، مذاکرات تابع منافع ما نیست؛ تابع منافع قدرتهای بزرگ است: روسیه چه میخواهد؟ آمریکا چه میخواهد؟ منافع بازار مشترک اروپا چیست؟ مصلحت نفت چه اقتضایی دارد؟ کسی نمی��اند.
پس خوداداری چنین پیامدهایی دارد. گذشته از آن، باید دید که این خوداداری را چه کسی به دست میگیرد. احزاب و نیروهای ملیگرا و ترقیخواه؟ آیا این احزاب بودند که لبنان را آزاد و حکومت پیشین لبنان را سرنگون کردند و ارتش و مؤسسات نظامی را از بین بردند؟ هرگز. این اسلام و عواطف اسلامی و احساسات ملی بود که چنین کرد. به یاد دارید که احزاب از ابزارهای دینی استفاده میکردند؟ این مسئله کاملاً روشن است. مثلاً در بعلبک وقتی مردم بر ضد القاع یا دیرالأحمر به خروش درمیآیند، احزاب با تلفن کردن یا از راه تریبونها و با سر دادن شعارهای اسلامی همچون الله اکبر، به دنبالِ تحقق اهدافِ خود هستند، یعنی آنها عواطف اسلامی را در درون مردم تحریک میکنند. آیا ایدئولوژی احزاب میتواند مردم را به سوی مرگ به حرکت درآورد؟ آیا در هیچ کجای دنیا کسی بدون تحریک احساس دینی یا احساس ملی، حاضر است برای حزب بمیرد؟
اینها با تکیه بر قدرت مسلمانان و قدرت اعراب و قدرت مؤمنان به خداوند این منطقه را از زیر سلطه سلیمان فرنجیه و کتائب و حنّا سعید و دیگران بیرون آوردند. الان چه کسی حکمفرماست؟ احزاب؟ چرا آنها؟ چرا مردم نه؟ چرا نخبگانِ از مردم حکمفرما نباشند؟
اختلاف از همین جا آغاز میشود. چه کسی حکمفرما باشد؟ این مسئلهای خطرناک است. تماسهایی گرفته شد، ولی پاسخ ندادند. ما اعلام کردیم که بهطور موقت از تجمع احزاب و نیروهای ملیگرا و ترقیخواه کناره میگیریم، در حالی که ما، همانگونه که در منشور ما آمده است، جنبشی ملی و ضد استعماری هستیم. این در منشور ما تصریح شده است. ما ترقیخواه هستیم، زیرا میخواهیم جامعه خود را به جامعهای بهتر تغییر دهیم. ما خود را نخبگان مردم میدانیم و در برابر مردم فعالیت میکنیم تا بتوانند تصوری درست پیدا کنند و برای پرسشی که متهم به آن هستند، پاسخی ارائه دهند. چرا شعار خوداداری مطرح شد؟