Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 66

بدون هیچ‌گونه انحراف یا افراط و تفریط، است.
جایگاه انسان (به‌مثابه یکی از آفریدگان) نسبت به دیگر موجودات به همان شکلی که آفریدگار تعیین کرده و تعامل او با آن‌ها و جایگاه او نسبت به آفریدگار و خودش، همه این‌ها در احکام اسلام خلاصه شده است. این احکام، حقیقت است نه قرارداد یا قانون وضعی تغییرپذیر، و این، یکی از معانی آیه شریفه است که اسلام را دین فطرت معرفی می‌کند: «﴿ فِطْرَةَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ. »[30]
خداوندی که آفریدگار انسان و هستی است، همو وضع‌کننده اسلام و تشریع‌کننده آن است و پیوند میان این سه عنصر، انسان و هستی و اسلام، با خدا، پیوندی استوار و جاودانه و همیشگی است. پیوند میان این سه عنصر و تعاملات آن‌ها با یکدیگر است که تاریخ و تحولات درست آن را، که سزاوار جاودانگی است، می‌سازد. بر این اساس، ما درباره صلاحیت و قابلیت احکام اسلام برای راهنمایی انسان در همه مراحل تاریخی و تحولات آن بحث خواهیم کرد. خلاصه‌ای از این بحث در یک سخنرانی با عنوان «الروحیة، الأصالة و التطور»[31] مطرح شده و در نشریه أمل و رسالة به چاپ رسیده است.
ایدئولوژی اسلام از فرهنگ و ایمان تشکیل شده و احکامی دارد که ساماندهی روابطی که ذکر کردیم، یعنی پیوند انسان با خود، با پروردگارش، با انسان‌ها و با همه دیگر موجودات را نیز بر عهده دارد. در نتیجه، احکام اسلام بخش‌های گوناگونی همچون اخلاق، عبادات، معاملات و امور سیاسی را در بر می‌گیرد و در عین حال، اسلام پدیده‌ای واحد و تفکیک‌ناپذیر است و هر بخش آن در دیگر بخش‌ها تأثیر می‌گذارد که به‌زودی درباره آن صحبت خواهیم کرد.
فرهنگ اسلام�� عبارت است از نگرش متمایز اسلام به خدا و هستی و زندگی و انسان و افزون بر آن، مسائل بسیاری که در عرصه‌های گوناگون زندگی مطرح می‌شود. میزان شناخت ما از خدا، ناممکن بودن درک حقیقت او، پی بردن به او از راه صفات و نشانه‌هایش، حضور همیشگی او، سرپرستی او بر جهان هستی، پایان یافتن جهان با اشاره او، صفات او، عدالت او، دانش او، صفات کمال او، همه این مفاهیم جزو فرهنگ اسلام است.
همچنین، مفهوم فرشتگان، پیامبر، بهشت و جهنم، انسان، زندگی، مرگ، کار، جامعه، حلال و حرام و غیر این‌ها، همگی، مباحثی از فرهنگ اسلامی است. اما ایمان اسلامی در کنار نیاز به درک معنای خدا و صفات او و افزون بر احساسی قلبی و پذیرفتن سرپرستی او و حضور او در زندگی، نیازمند نگاه روشن عقلانی است که با دلیل حاصل آید و با کار و تمرین عمق پیدا کند.
اسلام از انسان مسلمان می‌خواهد که همه پیامبران و رسالت آنان را تصدیق کند و به رستاخیز نیز ایمانی به‌دور از تقلید داشته باشد.
درحقیقت، اصول بنیادین اسلام، تقلید یا گمان را برنمی‌تابد. این اصول، حقایقی است که باید آن‌ها را با شناختی عمیق و از راه دلیل یقینی روشن درک کرد، و این، به سبب ضرورت همزیستی دائمی انسان در همه احوال با این اصول است. وقتی پیامبر دعوت آشکار خود را آغاز کرد، گفت: «بگویید: لا إله إلا الله تا رستگار شوید.» ای�� گام، نخست بر نفی خدایان زمین و آسمان و پول و مقام و نفی خودپرستی

[30]. «فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست.» (روم، 30)
[31]. به فارسی: «اسلام، اصالت، معنویت»