نخواسـت، زیرا میدانست ابنسعد او را یاری نمیکند و برادرش را از مرگ نجات نمیدهد، بلکه هدف او رسوا کردن عمربنسعد و کامل کردن این صحنه بود تا درس عبرتی باشد برای همه دنیا و همه انقلابیان و همه حقطلبان جهان. وقتی عمربنسعد سخن زینب را شنید گریه گرد، ولی از او روگرداند و گفت: کار حسین را تمام کنید.
گریـه میکنـد، ولـی درصدد کشتن حسین نیـز هست؛ گریه میکند، ولی اهداف حسین را نیز پایمال میکند. اهداف امام حسین همان دین او است. اهداف امام حسین همان ارزشهایی است که به آنها ایمان داشت و میفرمود: «إن کانَ دینُ مُحَمَّد لَم یستَقِم إلّا بِقَتلِی، فَیا سُیوفُ خُذِینِی.» (اگر دین محمد جز با کشته شدن من اصلاح نمیشود، پس ای شمشیرها مرا دریابید.)
امام حسین(ع) هنگامی که از مدینه بیرون میآمد، فرمود: «وَ أنِّی ما خَرَجتُ أشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا ظالِماً وَ لامُفسِداً وَ إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحَ فِی أمَّـة جَدِّی، أریدُ أن آمُرَ بِالمَعروفِ وَ أنهَی عَنِ المُنکَرِ.» (من از سر شادی و سرمستی و تباهکاری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در امّت جدّم قیام کردم و میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.)
امام حسین خود را قربانی دین خود و رسالت جد خود و حقوق ثابت امت او کرد. جان او در راه این هدف کمارزش است. دین حسین گرانبهاتر از خود اوست و، از این رو، حسین جان خود را فدای دینش میکند. بنابراین، کسی که گریه میکند، اما در عین حال، برای پایمال کردن اهداف امام حسین تلاش میکند، همانند عمربنسعد است که گریه میکرد، ولی دستور کشتن امام حسین را هم داد. کسی که گریه میکند، ولی در برابر پایمال شدن حق و جولان دادن باطل خاموش مینشیند نیز همین وضع را دارد و «کسی که از گفتن حق دم فرو میبندد شیطانی لال است.»
گریه و اندوه ما، فضایی عاطفی و انگیزهای عاطفی برای کردار و رفتار ماست. ما مکتب امام حسین را اینگونه میفهمیم. امام حسین(ع) همانگونه که در آیاتی که در این شب مبارک شنیدیم، فرمان خداوند متعال را اجرا میکند و در چندین مناسبت این آیات را تلاوت میکند: « ﴿ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة ﴾ .»[308] مق��ود قرآن کدام بهشت است؟ اگر ما جان و مالمان را تقدیم کنیم، خداوند چه بهشتی به ما عطا میکند؟ خود قرآن کریم این بهشت را تفسیر میکند و میفرماید: « ﴿ وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ ﴾ »[309] یعنی بهشت دنیا و بهشت آخرت.
برادران، قـرآن کریـم وقتـی از بهشت و جهنم، پاداش و کیفر، خوشبختی و بدبختی سخن میگوید، تنها بهشت و جهنم آخرت و خوشبختی و بدبختی در آخرت را قصد نکرده است، بلکه پیش از آخرت، پاداش و کیفر دنیا را قصد کرده است که در اصطلاح قرآن «ثواب أدنی» و «جزای أدنی» نامیده میشود. پس از آن است که پاداش آخرت و در اصطلاح قران «جزای أوفی» مطرح میشود.
در ازای عمل خود، در ازای اجرای دستورات دین اسلام و در ازای تسلیم بودن عقل و قلب و دیگر اعضا در برابر پروردگار جهانیان، بهشتی در دنیا و بهشتی در آخرت داریم. این معنا در چندین سوره
[308]. «خدا از مؤمنان، جان و مالهایشان را خرید، تا بهشت از آنان باشد.» (توبه،111)
[309]. «هرکس را که از ایستادن به پیشگاه پروردگارش ترسیده باشد، دو بهشت است.» (رحمان، 46)