توجه اذهان را برانگیخته و ایراد خطبه و پی بردن به ماجرا و پشیمانی و گریه و حرکتهای شورشگونه و جز اینها صورت گرفته است. طبیعتاً این مسائل در هر مرحلهای از این سفر وجود داشته است.
این مسئله بهخوبی روشن میکنـد که نقش زنـان اهلبیت، یعنی حضرت زینب(س) و خواهرانش، و کاری که صورت دادند، چه بوده است.
چنانکه گفتم، دشمنان بر آن بودند که امام حسین(ع) را و همه مردان را نیز بکشند و در صحرا پنهان کنند تا شنهای صحرا خون و اجساد را بپوشاند و کسی نداند که چه گذشت. اما چنانکه امام حسین(ع) میگوید: «إنَّاللهَ قَد شاءَ أن یَراهُنَّ سَبایا.» (خدا میخواهد آنان را اسیر ببیند.) تا این وظیفه را به جای آورند و از این واقعه شگفت در تاریخ اسلام پرده برگیرند و آن را برای همه جهان آشکار کنند. به همین سبب، از کوفه آغاز کردند و از شهرهای مهم گذشتند و به شام رسیدند و سپس به مدینه بازگشتند و حضرت زینب به مصر هم رفت. در هر شهری ماجرا را میگفتند و درباره رفتار بنیامیه، خصوصاً یزید، که با دین و شرع و انسانیّت و شرافت به مخالفت برخاست، داوری میکردند.
چنـدی گذشت تا حضرت زینب(س) و دیگر زنـان بـا رهبـری او، همه جهان اسلام را از اوضاع واقعی و مقاصد حقیقی بنیامیه آگاه ساختند. و مردم دانستند که فرمانروایانشان چه کسانی هستند و چه مایه در منطق اسلام ارزش دارند.
آدمی وقتی که در این خطبههای شگفت تأمل و آنها را بررسی میکند، بیتردید و ناخودآگاه در برابر این عظمت سر تکریم و تعظیم فرود میآورد.
زینبِ مصیبزده، همه جا، بیاحساس مصیبت، و بیآنکه در او اثر خستگی و سختی راه نمایان باشد و بیآنکه نشانهای از اسارت در او دیده شود و بیترس از سپاهیان مراقب و حتی بیهراس از حکام و بزرگ و کوچک آنان، میایستد و سخن میگوید. حضرت زینب(س) را در هر خطبه چنان بیاعتنا به همه مسائل روحی و جسمی میبینیم که گویی در خانه نشسته است و در هر خطبهای که ادا میکند، میاندیشد و آن را بررسی میکند.
این سفر بیست، سی یا چهل روز در صحرا و سوار بر شتر طول کشیده است. سفری بدین شکل جسم را خسته میکند و از توان آدمی میکاهد.
در هیچ کدام از این خطبهها حرفی از گریه و زاری و شیون نیست و هرگز سخنی خارج از اعتدال ملاحظه نمیشود. هر خ��بهای، با منطق و آرامش تمام با حمد خداوند و شکر و ثنای او و حمد و مدح پیامبر و صلوات بر او و اهلبیتش آغاز میشود. سپس حضرت در هر خطبه، داستان را مختصر، ولی مؤثر، شرح میدهد و مردم را برمیانگیزد و آنان را به توبه و تأثر وامیدارد. اما در مجلس یزید، حضرت زینب سخن را به اوج میرساند.
چنانکه شنیدهاید، در مجلس یزید، در برابر پادشاه طغیانگر پیروز و مغرور میایستد و بیتوجه به او سخنانش را میگوید. درباره ورود حضرت زینب به مجلس یزید، تعبیر خاصی وجود دارد. میگویند حضرت زینب(س) درحالیکه کمارزشترین لباس خود را بر تن داشت، پا به مجلس یزید نهاد. این تعبیر بهخوبی وضعیت روحی و جسمی حضرت زینب را روشن میکند، که افزون بر همه مصیبتها، لباس ژنده نیز مشکل دیگری بود. امروزه، هنگامی که آدمی با کسی، یا با دشمنی، یا با مردم روبهرو میشود و لباسی مرتب بر تن ندارد، احساس حقارت و کوچکی یا ضعف میکند. همه موجبات ضعف برای زینب و