این قهرمانـی را تصور کنیـد. حسین(ع) بـرای زینب(س) همهچیز است. بزرگان و قهرمانان و کوهها در برابر این صحنه ناتواناند، اما زینب ابداً چنین نیست: «اللَّهُمَّ تَقَبَّل مِنَّا هَذا القُربانَ.»
با این سخن، حضرت زینب(س) اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه اینکه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ کس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچکس نگفت که برخیزید و هیچکس از ما این کار را نخواست. ما با آزادی کامل آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه به دست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا میخواهیم که این قربانی را از ما بپذیرد و چیزهای دیگر اصلاً مهم نیست. چنانکه وقتی ابنزیاد در مجلس خود از او میپرسد: «چگونه یافتی آنچه خداوند با برادرت کرد؟» میگوید: «ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً هؤلاءِ قَومٌ ��َتَبَ اللّهُ عَلَیهِمُ القَتلَ فَبَرَزوا إلی مَضاجِعِهِم.» (به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و بهسوی آرامگاهشان رفتند.) بیشک پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشتهشدگان و سید شهدا، سایر زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان دانستند؛ چراکه هنگامه ناله و شیون و اظهار ناتوانی نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام میشد: ما بدینجا آمدیم و میدانستیم چه رخ خواهد داد؛ با آسودگی آن را اراده کردیم و بهسوی آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند میخواهیم که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکاری میخواهد، ما آمادهایم. بنابراین، نقش حضرت زینب(س) این است که رسالت امام حسین(ع) را و حضور عزتمندانه و شرافتمندانهاش را در نبرد تمام سازد.
من به آنچه از ناتوانیهـا و شیونها و نالـههای امـام حسین یا زنان و یا خاندان امام حسین(ع) نقل و خوانده میشود، اعتقادی ندارم. به هیچ عنوان به این مسائل اعتقاد ندارم. امیدوارم این مسائل مطرح نشود، چراکه طرح این مسائل، منحرف کردن حرکت امام حسین و مأموریت اوست. هرگز ذرهای از نشانههای سستی در حسین پدیدار نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگی بود که حسین آن را به انجام رساند. و کاری بود که حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. حضرت زینب(س) نقش مهم دیگری نیز به عهده گرفت و آن چیرگی بر توطئه بنیامیه بود. آنها میخواستند امام حسین(ع) را بکشند، بیآنکه کسی خبردار شود.
پس از آنکه مسلمبنعقیل به قتل رسید و کوفیان به عهدشان خیانت کردند و بیعت را شکستند، آنان به سپاه ابنزیاد پیوستند. بنابراین، کوفه محل دوستداران حسین نبود، بلکه صحنه حضور دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد کوفه شود؟ علت این کار چه بود؟ برای اینکه امام حسین(ع) بیرون از کوفه کشته شود. حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا مانع پیشروی او شود. سپس او را از کوفه و همه مراکز مهم مسلمانان دور کردند تا کشته شود و کسی آگاه نشود. این نقشه آنان بود و برای همین بود که همه مردان را کشتند. درباره امام سجاد گفتند که او را بکشید و کسی را از این خاندان زنده نگذارید.
تلاش آنان بر این بود. میگفتند که در صحرا توفانها میآید و شنها را با خود میبرد و اجساد را میپوشاند و هیچکس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه میدهند و میگویند: خوارج