از شهادت او با عزت زندگی کنند. این خواسته برحق امام در نصیحتهایی که به زنان میکند، هویداست.
لشکریان صبح آمدند تا اهلبیت امام حسین را اسیر از کربلا ببرند. البته، آنان بر جنازههای سپاه خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند، ولی پیکرهای سپاه امام را رها کردند. برای بردن اسیران به کوفه آنان را از قتلگاه و از کنار پیکر امام حسین(ع) و دیگر اهلبیت عبور دادند. من فکر میکنم این کار آنان تنها یک علت داشت و آن، کینهتوزی و حس انتقامجویی بود. وقتی امام حسین از آنان پرسید: چرا با من میجنگید؟ گفتند: به سبب کینه و دشمنی با پدرت علیبنابیطالب. آنان منتظر بودند تا حسین کشته شود و دختر علی بیاید و در برابر آنان به گریه و زاری بنشیند تا دل آنان خنک شود. علت اینکه آنان را از قتلگاه عبور دادند، همی�� بود. وگرنه معنا ندارد کودکان را از کنار پیکر پارهپاره و بیسر پدرشان عبور دهند. اگر درصدد تلافیجویی نبودند، چرا خواستند زنان و کودکان این صحنههای دردناک را ببینند؟
آنگونه کـه در برخـی منـابع نقـل شـده اسـت، زینـب(س) کـه بیتردید پیشاپیش زنان و کودکان حرکت میکرد و همه پشت سر او راه میرفتند، وقتی به قتلگاه امام حسین و برادران و فرزندان و خویشانش میرسد، در برابر چشمان تماشاگر لشکر بنیامیه صحنهای درخشان در تاریخ نهضت حسینی میآفریند؛ همان صحنهای که امام حسین به دنبال آن بود و برای تحقق آن زمینهسازی میکرد. میبینیم زینب(س) به پیکر امام حسین - که پارهپاره است و شمشیرشکستهها و نیزهشکستهها و سنگها روی آن را پوشانده است - نزدیک میشود و همه این اشیا را کنار میزند و با اقتدار و شجاعت تمام دستان خود را زیر بدن امام حسین میبرد و بهسوی آسمان بلند میکند و میگوید: «اللَّهُمَّ تَقَبَّل مِنَّا هَذا القُربانَ.»[301] (خدایا این قربانی را از ما بپذیر.)
گریه زینب این بود: «این قربانی را از ما بپـذیـر.» یعنـی چـه؟ یعنی ای مردم، ای کسانی که دلتان را خنک کردید، خیالتان راحت نباشد، آسوده نباشید. هیچکس ما را وادار نکرد به قتلگاه بیاییم و کشته شویم. ما خود آن را خواستی��. خود خواستیم با دادن قربانی از دین خدا دفاع کنیم. ما این قربانی را تقدیم کردیم و اگر بیش از آن را داشتیم نیز تقدیم میکردیم. زینب(س) با این رفتار خود محقق کرد رسالتی را که امام حسین بر دوش او گذاشته بود. امام حسین با عزت کشته شد و خواهرش نیز همین نقش را در پیش گرفت و پس از شهادت امام حسین با عزت رفتار کرد.
برخورد حضرت زینب با ابنزیاد نیز همینگونه بود. وقتی بر ابنزیاد وارد شد، سلام نکرد. ابنزیاد پرسید: این زن متکبر کیست؟ گفتند: او زینب دختر علی است. ابنزیاد به او گفت، (به روحیه انتقامجویی و کینهتوزی و پستی موجود در این دلها بنگرید،) به او گفت: کاری را که خدا با برادرت کرد، چگونه دیدی؟ زینب گفت: به خدا سوگند جز زیبایی ندیدم. اینان مردانی بودند که خداوند کشته شدن را برایشان مقدّر ساخته بود و، از این رو، بهسوی قتلگاههای خود شتافتند. ابنزیاد گفت: سپاس خدایی را که شما را رسوا کرد و دروغتان را برملا ساخت. زینب گفت: همانا کافر و منافق رسوا میشود که غیر ماست. حضرت زینب با یزید نیز همینگونه برخورد کرد.
ما باید در این روزها به این درس و این عبرت که
[301]. بحرانی اصفهانی، عبداللّه بن نوراللّه، عوالمالعلوم و المعارف و الأحوال من الأیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء إلی الإمام الجواد)، تصحیح محمدباقر موحد ابطحی اصفهانی، چاپ اول: قم، مؤسسه الإمام المهدی(عج)، 1413ق، ج11، ص958.