کشیدن این صحنه کافی است.
یکی از تاریخنگاران حاضر در کربلا میگوید من ایستاده بودم و دیدم که یکی از دختران امام حسین یعنی یکی از دختران خیمهگاه امام حسین که یا دختر خود اما�� حسین بود یا دختر برادر او یا یکی از بستگان او (هویت او معلوم نیست،) دیدم او درحالیکه لباسش آتش گرفته، فرار میکرد. بهسوی او دویدم تا آتش را خاموش کنم و او را از مرگ نجات دهم. او طبیعتاً از من ترسید و فرار کرد. سریعتر دویدم و او را گرفتم و آتش لباسش را خاموش کردم. او هراسان پرسید: تو دوست مایی یا دشمن ما؟ گفتم: نه دوست شما و نه دشمن شما. گفت: آیا قرآن خواندهای؟ گفتم: آری. گفت: آیا این آیه را خواندهای: « ﴿ فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاَ تَقْهَرْ ﴾ .»[300] گفتم:آری. گفت: من یتیم حسین هستم. آن مرد میگوید: آن دختر پس از آنکه از حرفهای من آرامش پیدا کرد، گفت: میخواهم از تو سؤالی بپرسم. گفتم: بپرس. گفت: نجف یا کوفه کجاست؟ گفتم: راه نجف و کوفه را برای چه میخواهی؟ گفت: عمهام زینب به من گفته است ما در آنجا مکانی مقدس داریم (منظور او قبر امیر مؤمنان بوده است) که پناه همسایگان است و مایه ایمنی از ویرانی. میخواهم به آنجا پناه ببرم. به او گفتم: مقامِ امیرمؤمنان یا کوفه دهها کیلومتر از اینجا دور است. نزدیک نیست تا بتوانی به آنجا برسی.
از این گفتوگو میتوان طرز تفکـر ایـن کودکـان را درمـورد اینکه کجا بروند و چطور بروند، بفهمیم. عدهای از آنان به فکر افتادند که به نجف بروند و، از این رو، سر به بیابان گذاشتند. حتماً عده��ای نیز در برابر این هول و هراس در زیر بوتههای خار و مانند آن پناه گرفتند تا اینکه لشکر عمربنسعد کار خود را در شامگاه عاشورا تمام کردند و در خیمهگاه امام حسین چیزی از لباس و زیورآلات و فرش و مانند آن باقی نگذاشتند و سپس خیمهها را به آتش کشیدند و به خیمههای خود بازگشتند.
در این اوضاع و در این شب سیاه چه کسی مسئول این زنـان و بچههاست؟ چه کسی باید آنان را جمعآوری کند؟ چه کسی باید زخمهای آنان را مرهم گذارد؟ روشن است که این زنان و کودکان در این صحرا بر روی حریر راه نرفتند. صحرا جای خار و سنگ و مانند آن است. همه این مصیبتها بر دوش زینب(س) است. زینب پس از مصیبتهای بیشماری که در طول روز به همراه امام حسین(ع) تحمل کرد و همانگونه که گفتم در همه آنها با امام حسین شریک بود، امشب با مشکلات و مصیبتهای خاص خود روبهرو شد. او یتیمان و زنان را جمع کرد و بر زخمهایشان مرهم گذاشت و از دشمن برایشان آب درخواست کرد و به آنان آب داد. البته، نمیتوان این صحنه را امشب وصف کرد. همه اینها از وظایف خانوادگی و خویشاوندی زینب در این شب بود.
پیش از آنکه از این صحنه بگذرم دوست دارم سخنی از امام باقر(ع) نقل کنم که فرمودهاند: «شامگاه عاشورا در کربلا، من در اواخر شب صدای نالهای از عمهام زینب شنیدم. وقتی دقت کردم دیدم عمهام در حالت نشسته نماز شب میخواند.» پس از عمل به آن مسئولیتها اکنون نماز شب میخواند. تعجب نکنید برادران، اگر نماز شب زینب نبود، اگر این پیوند قوی میان زینب و خدا نبود، او نمیتوانست این مصیبتهای بزرگ را تحمل کند. صبح شد...
از این نکات بهطور کوتاه میگذرم. گفتم که امام حسین(ع) میخواهد او و اصحابش با عزت بمیرند. همچنین، میخواهد خواهران و زنان و اهلبیتش پس
[300]. «پس یتیم را میازار.» (ضحی،9)