بجنگیم و مردم را رها کنیم تا در امان بمانند.» در این وقت عمرو بن عاص که حضور داشت، به معاویه گفت: «او درخواست منصفانهای داده است.» معاویه گفت: «از زمانی که مرا نصیحت کردی هیچگاه به من نیرنگ نزده بودی، جز امروز. آیا به من میگویی به مبارزه با ابوالحسن بروم، درحالیکه میدانی او دلاوری بزرگ است. گویا تو به حکومت بر شام پس از من چشم دوختهای!»
هنگامی که علی، عمرو بن عبدود را کشت، خواهرش بر سر جنازه او آمد و چون فهمید علی قاتل عمرو است، گریه و زاری نکرد، زیرا قبایل عرب بر خود ننگ نمیدانستند که یکی از آنان به دست علی کشته شود.
روزی معاویه با عبدالله بن زبیر، که از دلاورترین دلاوران عرب بود، شوخی میکرد. عبدالله بن زبیر گفت: «ای معاویه، کدام یک از دلاور��های مرا انکار میکنی؟ من در جنگ رو در روی علی ایستادهام.» و این بزرگترین افتخار او به شمار میآمد. معاویه به او گفت: «اگر در برابر او میایستادی، ناگزیر تو و پدرت را با دست چپ خود میکشت و دست راست او آزاد بود و دنبال کسی میگشت که او را بکشد.» شجاعت علی نیاز به بحث ندارد و او در این ویژگی همانند پیامبر(ص) بود.
اما درباره سخاوت و بخشندگی او نیز داستانهای فراوانی وجود دارد که به داستانی که در سوره انسان آمده است، اشاره میکنم:
در این سوره آمده است: « ﴿ وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیتِیمًا وَأَسِیرًا ﴾ .»[220] مِحفَن بن ابیمِحفَن ظِبّی، نزد معاویه آمد و به او گفت: «ای معاویه، از نزد بخیلترین مردم میآیم.» معاویه گفت: «وای بر تو! آیا درباره ابوالحسن میگویی بخیلترین مردم است؟ اگر او دو خانه داشته باشد، یکی پر از طلا و دیگری پر از کاه، طلاها را پیش از کاهها بذل میکند.»[221] و به همین ترتیب، میّبینیم که اخلاق علی شباهت بسیاری به اخلاق پیامبر داشته است. او با پیامبر زندگی میکرد و پیامبر او را تربیت میکرد و سرانجام شاگردی همانند استاد شد و تجسم کامل دین شد تا آنجا که قرآن کریم او را «نفس پیامبر» خوانده است: « ﴿ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ﴾ »[222] که همه مفسران به اتفاق، آن را درمورد علی(ع) دا��ستهاند. از این رو، بود که پیامبر علی را مکلف کرد تا سرپرست و مربی مردم باشد و بر آنان حکومت کند.
در اینجا برخی از سخنان او را که بیانگر شیوه حکمرانی و روش او در تربیت مردم است، بهطور کوتاه ذکر میکنم: او حاکمی بود که به آنچه فرمان میداد، ایمان داشت. مورخان درباره او گفتهاند: «هیچگاه مردم را از کاری نهی نکرد، مگر آنکه خودش پیش از آنان از آن کار دوری کرده بود و هیچگاه از آنان نمیخواست کاری کنند، مگر آنکه خود پیش از آنان آن را انجام میداد.» او نخستین کسی بود که قانون را اجرا میکرد. در اینجا باید به عنصر مسئولیتپذیری توجه کنیم. اینکه صرفاً شخصی حاکم باشد، کافی نیست. حاکم کسی است که مسئولیتپذیر باشد و مسئولیت اداره امور مردم را بر عهده بگیرد. ایشان فرموده است: «أَ أَقنَعُ مِن نَفسی بِأَن یقالَ هذا أمیرُالمؤمنینَ وَلا اُشارِکُهُم فی
[220]. «و طعام را درحالیکه خود دوستش دارند، به مسکین و یتیم و اسیر میخورانند.» (انسان، 8)
[221]. «وَیحَکَ کَیفَ تَقُولُ إنَّهُ أَبخَلُ النّاسِ لو مَلَکَ بَیتاً مِن تِبر وَبَیتاً مِن تِبن لَأنفَدَ تِبرُهُ قَبلَ تِبنِهِ.» ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهجالبلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، 1404ق، ج 1، ص 22.
[222]. آل عمران، 61.