Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 15

به آن رسید، بیش از آن را می‌طلبد. طبیعت انسان این‌گونه است. آرمان بشری نامتناهی است.
خب! آرمان نامتناهی است و امکانات متناهی و محدود. روستای ما کوچک است. اگر نیمی از آن را به من و نیمی دیگر را به برادرم بدهند، نه من قانع می‌شوم نه او. من کمی از نیمه او می‌خواهم و او نیز کمی از نیمه من می‌خواهد و سرانجام اختلاف پیدا خواهیم کرد. نزاع و درگیری که در مکتب فکری دیالکتیک مطرح است، ناخواسته برگرفته از همین نزاع طبیعی است زیرا انسانی که تنها بُعد مادی را برآورنده آرمان خود می‌بیند، ناگزیر دچار اختلاف می‌شود؛ نزاع درون یک خانواده کوچک، میان برادران خردسال بر سر اسباب‌بازی و حتی بین ابرقدرت‌هایی که بر سرنوشت جهان حکمرانی می‌��نند. خاستگاه همه این نزاع‌ها همین است: آرمان نامحدود و امکانات محدود. بین این دو، برخورد رخ می‌دهد و این یعنی فرق بین آنچه می‌خواستیم و آنچه شد؛ فرق بین اندیشه و واقعیت یا به اصطلاح بین «idée» و «réel»... چطور می‌توان این مشکل را حل کرد؟
دو راه ‌حل وجود دارد: یکی اینکه مورد اول را حل کنی، یعنی آرمان انسان را محدود کنی. آرمان انسان بی‌نهایت است. به او می‌گویی: تو در اشتباهی، تو در خیالات زندگی می‌کنی، در اوهام به سر می‌بری. تو مقداری محدود نیاز داری. بنابراین یا مشکل را با محدود کردن آرمان حل می‌کنی، یا مورد دوم را حل می‌کنی و امکانات بشری و واقعیت‌ها را نامتناهی می‌کنی. این راه‌ حل، از رهگذر غیب‌باوری امکان‌پذیر است.
اگر دنیا را ظاهر و صورت به حساب آوردی، یعنی گفتی: این دنیایی که می‌بینیم، این گل‌ها و دریاها و سرسبزی‌ها و این مال و زندگی دنیا، این‌ها، همه‌چیز نیست، در ورای دنیا، آخرتی نیز هست که گسترده‌تر است: « ﴿ وَ جَنّة عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ و الْأرْضُ .»[17] حال تو چگونه می‌خواهی باشی؟
وقتی گفتی: کل دنیا یک نمونه است و چیزهای دیگری نیز وجود دارد و آنچه هست، رأس هرم است و اولِ خط است، در این صورت به واقعیت بُعدی نامتناهی داده‌ای که می‌تواند آرمان بی‌نهایت انسان را برآورد. بنابراین غیب‌باوری، تنها راه‌حل برای تبدیل جنبه منفی نزاع بشری به جنبه مثبت است، بدون آنکه آرمان‌خواهی نامتناهی بشری که امری بزرگ است، محدود شود. پیامبران بسیار تلاش کرده‌اند که انسان آرمان‌خواه باشد. به نظر من، به تصویر کشیدن عظمت آفریدگار برای انسان، اساساً برای آن است که آرمان انسان بالا رود. آرمان‌خواهی یک سرمایه است. آرمان‌خواهی است که انسان را به حرکت درمی‌آورد، نه دانش. دانش، همان‌طور که گفتیم، نوری است که تاریخ را روشن می‌کند ولی آنچه مرا به حرکت وامی‌دارد، آرمان است، اگر آرمان را از انسان بگیریم، بُعد حقیقی او را کاسته‌ایم. بنابراین اسلام بر غیب‌باوری تکیه دارد.
نکته سوم بحث ما این است که مسلمانان، غیب‌باوری را به امری تجریدی تبدیل کردند یعنی ایمان به غیب، ایمان به خدا، ایمان به معاد، ایمان به ارزش‌ها، هریک از این‌ها را از زندگی جدا کردند. آنان وارد زندگی شدند ولی نه بر اساس ایمان به غیب، یعنی خدا را در مسجد و در اوقات نماز رها کردند و از مسجد بیرون آمدند و در را به روی خدا قفل کردند و بدون خدا وارد زندگی شدند. به عنوان

[17]. «آن بهشت که پهنایش به قدر همه آسمان‌ها و زمین است.» (آل‌عمران، 133)