مکان ندارد. پس تقرب به خداوند یعنی چه؟ بیایید اندکی بیندیشیم و مفاهیم کهنهای را که از کودکی با ما بودهاند، از ذهن خارج کنیم. نزدیکی به خداوند یعنی چه؟ مکان خداوند کجاست تا بدان سو رویم و به او برسیم؟ نه، چنین چیزی نیست و ما نیز به چنین مفهومی اعتقاد نداریم.
تقرب به خداوند یعنی تقرب معنوی. دریافتن مفهوم تقرب معنوی آسان است. من در اینجا هستم، اما ممکن است کسی در اروپا ��ا هند نزدیک من باشد. او چگونه به من نزدیک است؟ آیا نزدیکیای غیر از نزدیکی مکانی وجود دارد؟ اسباب نزدیکی غیرمکانی چیست؟ گاهی علتِ قرابتِ معنوی نسبت است، یعنی برادر، یا پسر عمو بودن. این را نمیتوان به خدا نسبت داد، چراکه خداوند نه زاده شده و نه زاده است. نمیزاید، یعنی فرزندانی ندارد، و زاده نشده، یعنی پدر و مادر و عمو و دایی و... ندارد. خویشانی ندارد. به قبیله خاصی تعلق ندارد. پیوند نَسبی برای او وجود ندارد.
قرابت دو نوع است: یکی قرابت عاطفی و دیگری قرابت از جهت همصفت بودن. وقتی میگوییم فلانی به کسی نزدیک است، یعنی در صفات آن دو، نزدیکی و هماهنگی وجود دارد. نزدیکی بدینمعنا مفهومی اسلامی است: « ﴿ اِنَّ أَکرَمَکُم عِندَالله أَتقاکُم ﴾ .»[8]
میزان تقرب به خداوند، به اندازه اتصاف به صفات الهی و تخلق به اخلاق خداوندی است، زیرا خداوند مکانی ندارد تا من به او نزدیک شوم. و میان من و او پیوندی نیست تا خویشِ او باشم. نمیتوان به خداوند نزدیک شد، مگر با اتصاف به اوصاف الهی. در حدیث آمده است: «تَخَلَّقوا بِأخلاقِ اللهِ.»[9] (به اخلاق الهی متخلق شوید.) اما صفات خداوند کداماند؟ علم؛ پس اتصاف به اوصاف خداوند یعنی کسب علم؛ و رحمت اگر آن را کسب کنیم؛ و قدرت اگر قدرت و عزت به دست آوریم؛ و آفرینندگی اگر بتوانیم چیزی بیافرینیم؛ و همینگونه است دیگر صفات الهی.
خدمت به مردم نیز اتصاف به صفتی الهی است، زیرا خداوند رب و راعی و خالق و رازق و رحیم است، و اگر من به مردم خدمت کنم، یعنی به آنان روزی دهم و مهربانی کنم و فرهنگ بیاموزم، متخلق به اخلاق الهی شدهام.
میان دو مفهوم تقرب به خداوند و عبادت پیوند برقرار میکنیم. تقرب به خداوند یعنی اتصاف به اوصاف الهی. عبادات نیز فعالیتها و ورزشها و کارهایی هستند که ثمره آنها تخلق به اخلاق الهی است. میتوانیم بگوییم کسی که نماز میگزارد، در نمازش خداوند را مخاطب میسازد و احساس میکند که او را ندا میدهد و از او یاری میجوید و همراه اوست. پس، از او صفت یا صفاتی کسب میکند یا آن صفات در او قویتر میشود، و از صفات رذیله که نتیجه ضعف است، دور میشود. سرچشمه بیشتر صفات رذیله، ضعف است. چرا آدمی دروغ میگوید؟ یا از روی ترس دروغ میگوید یا طمع میورزد. چرا اصرار داریم احساس فقر بکنیم؟ چرا نفاق؟ سبب اینها ناتوانی در ابراز حقیقت است. چرا فریب و ریا؟ سبب آن نیاز به کسب اعتماد دیگران است. منشأ بسیاری از رذایل، ضعف و سستی است که با تقرب به خداوند زدوده میشود. بر این اساس، صفات نیکو صفات خداوند است، زیرا در اسلام،
[8]. «هر آینه گرامیترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.» (حجرات، 13)
[9]. بحارالأنوار، ج 58، ص 129.