درست نیست که در لبنان بیچارگی و بدبختی وجود دارد. شاید افرادی تنگدست وجود داشته باشند، ولی تنگدستان لبنان نهایتاً خوشبخت تر از تنگدستان بسیاری از دیگر کشورها هستند. نظر پیشوای محرومان چیست؟
آقای پییر به من اجازه دهند که ایشان را به محلههای شرشبوک و سلم و کرنتینا و نیز کمربند بیچارگی که بر گرد شهر بیروت کشیده شده است، راهنمایی کنم. همچنین به من اجازه دهند روستاهای محرومنشین در بقاع و هرمل را به ایشان نشان دهم. واقعیت لبنان با ظاهر آن متفاوت است. این واقعیت ترسآور است. کاش اینها گزارش هیئت «ارفد» را دوباره میخواندند. در این گزارش تأکید شده است که بین محرومان و مرفّهان، تفاوت فاحشی معادل بیست برابر وجود دارد. اگر هم فرض کنیم وضع بیچارگان لبنان، نوعاً بهتر از بیچارگان دیگر کشورهای دور یا نزدیک باشد، این دلیل نمیشود که ما لبنان را محروم نگه داریم. مسئلهای که در لبنان هست این است که مکان زندگی این فقرا به افراد مرفه متمول نزدیک است و با آنان ارتباط دارند.
برخی نیز معتقدند فقر و محرومیت منحصر به شیعیان با 960 هزار جمعیت نیست. در بین مارونیان نیز محرومانی وجود دارند.
شاید این حرف درست باشد. آنچه من دربارۀ وضع فرقههای لبنانی میگویم، میتواند، هرچند در سطحی پایینتر، بر وضع فلسطینیان ساکن لبنان نیز منطبق باشد، چرا که بیشتر آنها سطح زندگی نامطلوبی دارند و این مسئله در کنار محرومیت از کشور، وضع را برای آنان پیچیدهتر کرده است. در نهایت من خودم را پیشوای همۀ محرومان، از شیعه و سنی و دروزی و مارونی میدانم.
اکنون معمایی که همه را شگفت زده کرده، این است که چطور همۀ این عوامل در بحران اخیر دخالت داشت؟
به عقیدۀ من این بحران علیرغم تفاوتی که با بحرانهای پیشین داشت، در نهایت حلقهای بزرگتر و مرحلهای قویتر از بحرانهای دنبالهدار پیشین است. مشکلات ملی لبنان از زمان استقلال تاکنون روی هم انباشته شده و حتی یک گام اساسی برای حل آنها برداشته نشده است. آنها فکر کردند مسئلۀ یکپارچگی ملی از راه نظام فرقهای حل شده است. اکنون به کجا رسیدهایم؟ این بحران پس از گذشت بیست سال از استقلال، همۀ حقیقت را آشکار کرد. هنوز گرایش ملی اصل و اساس نشده و گرایشهای فرقهای و عشیرهای بر همۀ گرایشها غلبه دارد، زیرا همین گرایش است که تعیین میکند فرد جزو محرومان است یا غیر محرومان.
افزون بر آن، موضع لبنان در قبال مسائل سرنوشتساز عربی، بهویژه مسئلۀ فلسطین نیز هست. بسیاری تصور میکنند اهتمام و توجه به لبنان به عنوان گوسفندی ضعیف، دل گرگ را به رحم خواهد آورد و برای دفاع از لبنان همین کافی است که در وجدان باقی بماند. ولی میبینیم که تجاوزهای اسرائیل هر روز ادامه دارد و گرگ نیز بر گوسفند رحم نکرده و وجدان نیز تجاوزهای تقریباً هر روزۀ اسرائیل به مناطق جنوب را متوقف نکرده است. هیچ راهحلی در افق به نظر نمیرسد، جز اینکه در مشکل اجتماعی بازنگری شود و لبنان آشکارا حامی مسئلۀ فلسطین باشد و ملت و ارتش و دولت خود را برای آن بسیج کند. در آن هنگام است که لبنانیان