Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 5
صفحه: 198

4. اگر برای دین نقشی مثبت امّا برای بازیگران به اسم دین گاهی نقشی منفی وجود داشته باشد، در این صورت، آیا ملاکی، خصوصاً دینی و مطمئن، برای تمییز بین آن دو وجود دارد؟

بی‌شک، دستورات دینی سرشار از این ضمانت‌هاست. برای مثال، کافی است که مراجعه کنیم به عهدنامه‌ای که امام علی‌‌بن‌ابی‌طالب(ع) به مالک اشتر، حاکمی که برای مصر معین کرده بود، فرستاد. به بخش معروفی از آن توجه کنیم، آن بخشی که حاکم را از دوری و پنهان شدن منع می‌کند. از نظر امام، تفسیر این موضوع، که آن را از شدیدترین گناهان می‌شمارد، این‌گونه است که دوری و پنهان شدن از مردم باعث انحراف حاکم می‌شود و در حالتی قرار می‌گیرد که طاقت چیزی جز تعارف را ندارد و به چیزی جز ستایشِ خود قانع نمی‌شود و از هیچ رفتاری جز چاپلوسی آرام نمی‌گیرد. سپس، متحول می‌شود و خود را در جایگاه پیامبر می‌بیند و احساس می‌کند که تافتۀ جدابافته است و یار وفادار و مخلص فقط کسی است که طرف‌دار اوست و او را تأیید کند. در نتیجه، مناصب را در بین نزدیکان خود توزیع می‌کند و علما و دانشمندان و شایستگان راستین را از دربار خود می‌راند، که نتیجۀ این اقدام منجر به فروپاشی جامعه می‌شود. از سوی دیگر، وقتی مردم از حاکم دور می‌شوند، دچار توهم و احساس ضعف می‌شوند و کم‌کم به سکوت در برابر ستم تمایل نشان می‌دهند.

در فرمایشات حضرت علی(ع) ضرورتِ ادامه داشتن دیدارها و بحث و گفت‌وگو با حاکم، آشکارا بیان شده است. و این موضوع برگرفته از این رهنمود اسلامی است که می‌فرماید: اَفضَلُ الجَهادِ کَلمَۀُ حَقٍّ عِندَ سُلطانٍ جـائرٍ (بالاتـریـن جهـاد گفتن حق نزد حاکم ستمگر است.)[41] و، همچنین، کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّکُم مَسئُولٌ عنَ رَعَیتِهِ.، (همه شما نگهبانید و همه نسبت به آنچه نگهبانید مسئولید.)[42] امر به معروف و نهی از منکر بر هر مسلمانی واجب است. همکاری با ستمکار و سستی در برابر او از بزرگ‌ترین گناهان است.

آن ضمانتی که لازم داریم ارتباط و ملاقات حاکم با مردم و گوش دادن به انتقادها و ارزیابی‌های ایشان و توجه به آن است. افزون بر اینکه او خود، بنا بر حدیث ‌حاسِبُوا اَنفُسَکُم قَبلَ اَن تُحاسَبُوا[43] باید خود را محاسبه کند.

[41]. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسی، مجموعة ورام، چاپ اوّل: قم، مکتبة فقیه، 1410 قمری، ج2، ص12.

[42]. غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص6.

[43]. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، تصحیح سید مهدی رجائی، چاپ دوم: قم، دارالکتاب الإسلامی، 1410 قمری، ص352.