که اعتماد شهروندان جنوب را از دولت سلب کند. می گویند این سخن، نقشه ای صهیونیستی است که به دست رهبران جریان مخالف اجرا می شود و طبیعتاً این تهمت متوجه شما نیز هست. [امام مدتی سکوت کرد. پیش از آنکه پاسخ دهد کوشیدم از چهره اش بخوانم که چه حسی دارد: آمیخته ای از خشم و تعجب و حیرت. سپس به آرامی شروع به صحبت کرد:]
پاسخی برای این اتهام ندارم. هرکسی میتواند هرگونه میخواهد، خیال کند، ولی من از هرکسی که میخواهد حقیقت را بداند، دعوت میکنم با مردم تماس پیدا کند تا دریابد اعتمادی که درمورد آن بحث میشود، دیرزمانی است که از دست رفته است و نیازی نیست کسی آن را سلب کند. گذشته از آن، دولتی که از شهروندان خود دفاع نمیکند و توجیهی برای شانه خالی کردن از این مسئولیت ندارد و یکی از مسئولان برجسته از زبان آن گفته است: «دولت آرزو میکند بتواند از برادران جنوبی دفاع کند و آرزو میکند در کنار آنان باشد، ولی نمیتواند چنین کند»، چنین دولتی که فلسفۀ وجودی خود و همچنین حق قیومت و نمایندگی مردم را از دست داده است، حق ندارد دیگران را متهم کند و از تلاش و فعالیت باز دارد و نمیتواند بگوید بیاعتماد شدن مردم به دولت به معنای خیانت به کشور است.
حکم نهایی را مردم و تاریخ و خونهایی که هر روز و شب بر زمین میریزد، میدهند. در مقابل خونهایی که ریخته میشود، برخی از مسئولان اوقات خود را به خوشگذرانی و سرگرمی و اظهار اندوه تشریفاتی میگذرانند.
امام با صدای بلند و لرزان گفت:
آیا میتوان دربارۀ فلاح شرف الدین (یکی از شهدای طیبه) که پس از کشته شدن پدر و برادرش، با اسلحۀ ساده در برابر گروهی از اسرائیلیان به دفاع از میهن و خاک و کرامت و تاریخ خود برخاست، آیا میتوان دربارۀ این شهید گفت که به کشورش خیانت کرده و در خدمت نقشههای صهیونیستی است، ولی کسانی را که همان شب شهادت او، با فرار از مسئولیت خود، در ورای غوغای موسیقی و هالۀ لهو و لعب در پایتخت پنهان شدند، حامیان میهن و رهبران کشور نام داد؟
شاید شما گفت وگوی آقای کامل اسعد را با مجلۀ الحوادث ملاحظه کرده باشید. ایشان معتقد است که دشمنی موجود میان شما و او، باعث شده است که شما به رهبری این جریان که با ریاست او در جنوب مخالف است، رو بیاورید. نظر جناب عالی چیست؟ [امام در حالی که سر خود را تکان می داد گفت:]
خدا از او درگذرد. خدا از کامل اسعد درگذرد. در وضعیت کنونیِ کشور که جنوب در معرض تهدید است، منطقۀ مرجعیون تقریباً اشغال شده و فریاد از محرومان برخاسته است و خواستههای آینده را از رهگذر اقدامات نسلهای جوان میتوان شنید...
در اینجا تلفن به کرّات زنگ زد. امام سفارش کرده بود که این گفتوگو را تحت هیچ شرایطی قطع نکنند. ابتدا امام به تلفن اعتنایی نکرد، ولی یکی از معاونان او ناگهان وارد شد و گفت: «از اینکه مزاحم شدم، عذر میخواهم، ولی تلفن از جنوب است. اهالی کفرشوبا تصمیم گرفتهاند به سوی بیروت حرکت کنند.»
امام گوشی تلفن را برداشت و گفتوگو آغاز شد:
آمدن شما به هیچوجه ممکن نیست. من به نزد