کار یا احیای زندگی بهره ببرد، از آن دریغ نخواهد کرد. بنابراین، اسلام از مسلمان و جامع? اسلامی می خواهد که همواره پویا و آرمان خواه باشد، و این بدان معناست که نظام مبتنی بر شریعت، ضامن خوشبختیِ انسان و جامعه و پیشرفت آن دو به طور مستمر و بدون هیچگونه رکود یا ایستایی است و هیچچیز نمی تواند مانع آن شود.
درحقیقت روح تشریع اسلامی - همانگونه که صبح امروز دربار? آن صحبت کردیم و در صحبت های سخنرانان نیز دربار? آن می شنویم?- در جوامع اسلامی وجود ندارد یا دستکم در بیشتر جوامع اسلامی وجود ندارد، و برای ایجاد و یکپارچه سازی آن کافی است شریعت اسلامی را اجرا کنیم، زیرا اسلام نمی پذیرد که انسان دارای دو بُعد تفکیکشده باشد. دیدگاه اسلام دربار? انسان با دیدگاه صوفیه متفاوت است. صوفیه انسان را به دو بُعد جسم و روح تفکیک می کند، ولی اسلام، انسان را موجودی واحد و یکپارچه می داند، به گونه ای که هر عملی که از جسم او سر می زند، بر روح او بازتاب می یابد و اعتقادات او نیز در جسمش انعکاس و نمود پیدا می کند. این دو عنصر از یکدیگر جدا و متمایز نیستند. اگر می خواهیم اسلام در جامع? ما فراگیر شود، باید در بینش و فرهنگ و ایمان و اعمال و اخلاق خود به آرا و احکام اسلام پایبند شویم. اگر به هم? این احکام عمل کردیم و برای جسم و روح و عقل و قلب خود جوّی کاملاً اسلامی فراهم کردیم، طبیعتاً روح شریعت که امتی پژمرده و ضعیف را به امتی تبدیل کرد که «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ.»[136] ضامن بازگرداندن پویایی و رونق آن است و آن را بهترین امتی قرار میدهد که برای مردم پدیدار شده است. بنابراین، اگر منظور از بازگشت به اصول پیشین، اجرای کامل شریعت الهی است، پاسخ من مثبت است، یعنی بازگشت به اسلام، در بازگشت به شریعت است.
در پاسخ به این سؤال نیز شما را به سخنرانی امروز صبح ارجاع می دهم. خلاصه اینکه وارد کردن دین در دلها به تنهایی کافی نیست. بسیاری از مسلمانان امروزه در دلهایشان به خداوند ایمان دارند، ولی جسم و اندیش? آنان با دین مأنوس نیست. چنین انسان هایی، در واقع، با دین زندگی نمی کنند. باید دین را به قلبها، عقلها، جسم ها و جامعه ها بازگردانیم. سور? مبارک? عصر دربار? انسان چنین می گوید: «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ.»[137] هر انسانی در زیان است مگر اینکه چهار ویژگی داشته باشد: «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.»[138] اولاً، ایمان که مربوط به عقل و قلب است. ثانیاً، کار نیک که مرتبط با جسم و روابط انسانی و اجتماعی است. کار نیک (صالحات) تنها به نماز و روزه و کارهای فردی نیست، بلکه روابط اجتماعی را نیز در برمی گیرد. اما این دو کافی نیست
[136].?«شما بهترین امتی هستید از میان مردم پدید آمده.» (آل عمران،110)
[137].?«سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است.» (عصر،1ـ2)
[138].?«مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.» (عصر،3)