سرچشمه میگیرد که از آسمان تا زمین امتداد دارد. و این خواستهای سطحی و رفتاری صوری نیست، بلکه عملی است که بر این ریشههای عمیق استوار است. دین اینگونه احساس آدمی را به ضرورت ایفای وظایف و درخواستِ حقوقش، یعنی تشکیل اجتماعات، عمق میبخشد.
نکته دوم. اسلام میکوشد تا احساس بشر را به مدنیت (حقوق و وظایف یا اخذ وعطا) تقدس بخشد. چگونه اسلام به این احساس رنگ تقدس میزند؟ از چند طریق.
طریق اول: عطا و دهش از نظر اسلام از وظایف دینی است. متقین چه کسانی هستند؟ قرآن، در نخستین آیات سوره بقره آنان را چنین وصف میکند که به پنج اصل پایبندند: به غیب ایمان دارند (اصلاول) و نماز به پا میدارند (اصل دوم) و از رزق و روزی خود انفاق میکنند (اصل سوم) و به آنچه بر تو و بر پیامبران پیشین نازل شده ایمان دارند (اصل چهارم) و به آخرت یقین دارند (اصل پنجم).
اصل سوم از این اصول این است که از هرچه روزی آنان شده است، انفاق میکنند. کلمه انفاق فقط به پرداخت مال اطلاق نمیشود، بلکه بخشش از همه روزیهاست و معنای آن عطا و بخشیدن است. یعنی مؤمنِ باتقوا کسی است که از علم و مقام و مهارت و تواناییها و از همهچیز خود عطا میکند. آنکه بخشش میکند باتقواست. پس عطا که یکی از عوامل تشکیلدهنده جامعه است، جزئی از تقواست. بنابراین، ایفای وظیفه اجتماعی و فعالیت اجتماعی وظیفه دینی اصیل به شمار میرود.
باید دانست که تعبیر به انفاق با تعبیر به صدقه متفاوت است. آنچه مرد به همسرش میدهد، انفاق به حساب میآید و این حق است، نه سخاوت و کرم. ایفای وظیفه است. اسلام به عطا رنگ وظیفه و وجوب میزند و به آن قداست میبخشد. همینطور ملاحظه میفرمایید که آنچه فرد به جامعه میدهد، حقی است که جامعه بر گردنِ او دارد. انسان به جامعه میبخشد. این حقوقِ جامعه است بر گردنِ او. از جامعه میگیرد و این حق اوست برعهده جامعه؛ حقوق و وظایف یا اخذ و عطا.
انسان حقوق جامعه را میپردازد و آن را ادا میکند. بنابراین، میتوان هر ایفای وظیفهای را ادای امانت شمرد. کسی که ادای امانت میکند، حقوق مردم را بهطور کامل و بدون کموکاست میپردازد. هرچه بر او واجب است، ادا میکند، یعنی امانتداری میکند. لذا میتوان عطا را، که رکن اساسی تشکیل جوامع است، ادای امانت دانست.
اینک به قداستی که در این کلمه نهفته است، برمیگردیم. ادای امانت؛ این واژه چه زیباست و چه ویژگیهایی به انسان اختصاص میدهد. اینجاست که معنای این آیه کریمه برای ما روشن میشود: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ.[212]
انسان تنها موجودی است که توانست ادای امانت کند و بار امانت را بر دوش بکشد و در اینجا به طریق دوم میرسیم.
طریق دوم: چرا در قرآن کریم از نقش طبیعی خورشید و ماه و سایر اجزای هستی به سجود و تسبیح و صلاة تعبیر میشود، ولی از نقش آنها تعبیر به امانت نمیشود؟ زیرا امانت امری است اختیاری و تنها انسان است که وظایف خویش را با اختیار کامل انجام میدهد، در حالی که خورشید و
[212]«ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. و انسان آن امانت بر دوش گرفت.» (احزاب،72)