Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 262

جامعه‌ و شکل‌‌گیری آن

بدون‌ شک، اجتماع‌ از افراد تشکیل‌ می‌شود. اما آیا فقط‌ وجود افراد برای‌ تشکیل‌ جامعه‌ کافی‌ است؟ هرگز. اگر هزار نفر انسان‌ بدون‌ ارتباط و تعامل و داد و ستد یا خرید و فروش‌ در کنار هم‌ قرار گیرند، در این ‌صورت،‌ جامعه‌ای‌ تشکیل‌ نشده‌ است. پس‌ تشکیل‌ جامعه‌ به‌ وجود افرادی‌ وابسته‌ است‌ که‌ با تبادل‌ توانایی‌های‌ خود در کارها تعامل‌ داشته‌ باشند. هنگامی ‌که‌ یکی‌ از افراد چیزی‌ می‌دهد و چیزی‌ می‌گیرد، همین‌گونه‌ دومی‌ و سومی… جامعه‌ شکل‌ می‌گیرد، وگرنه‌ جامعه‌ای‌ پدید نخواهد آمد. بنیان‌ جامعه‌ بر مبادله‌ و تعامل‌ است. تعامل‌ و مبادله‌ میان‌ افراد جامعه‌ چگونه‌ پدید می‌آید؟ پیدایش‌ چنین‌ ارتباطی‌ سه‌ علت‌ دارد.‌‌

علتِ‌ اول، تفاوت‌ در شایستگی‌ها. همان‌گونه‌ که‌ شکل‌ بدنی‌ افرادِ‌ مختلفِ‌ انسان‌ متفاوت‌ است، انسان‌ها از لحاظ‌ روحیات‌ و استعدادها و توانایی‌های‌ انسانی‌ هم با یکدیگر متفاوت‌اند. این‌ تفاوت‌ها موجب‌ پیدایش‌ تبادل‌ و تعامل‌ میان‌ افراد می‌شود. برای‌ مثال، دو ظرف‌ آب‌ را تصور کنید که‌ اولی‌ سردتر و شیرین‌تر از دومی‌ است. اگر این‌ دو ظرف‌ را به‌گونه‌ای‌ به‌ یکدیگر متصل‌ کنید، آب‌ سرد فوراً از آب‌ گرم‌ گرما می‌گیرد و آب‌ گرم‌ از آب‌ سرد سرما دریافت‌ می‌کند. از این‌ طریق‌ میان‌ این‌ دو ظرف‌ آب‌ مبادله‌ای‌ صورت‌ می‌گیرد. اما اگر دمای‌ این‌ دو ظرف آب‌ یکسان‌ باشد، میان‌ آن‌ها تبادل‌ حرارت‌ صورت‌ نخواهد گرفت. بنابراین، تبادل‌ داد و ستدی‌ است‌ که‌ اساس‌ تشکیل‌ جوامع‌ است‌ و به‌ سبب تفاوت‌ توانایی‌ها و استعدادها حاصل می‌شود.‌‌

علت‌ دوم، بشر اهداف‌ و منافع‌ و غایاتی‌ پیش‌ روی‌ خود دارد که‌ عظیم‌تر و گسترده‌تر از توانایی‌های‌ فرد است‌ و فرد به‌ تنهایی‌ نمی‌تواند به‌ آن‌ها دست‌ یابد. بنابراین، آدمی‌ برای‌ کسب توانایی بیشتر و نیل به‌ این‌ اهداف‌ و دستیابی به‌ آن‌ غایات‌ به‌ همکاری‌ دیگران‌ نیازمند است.

علت‌ سوم، انسان در مسیر زندگی با خطرها و دشمنان‌ و تنگناهایی‌ روبروست‌ که‌ غلبه‌ بر آن‌ها از توانایی‌های‌ فردی‌ او فراتر است‌ و یک‌ فردِ‌ تنها، بدون همکاری و‌ مساعدت‌ دیگران، امکان‌ پیروزی‌ بر این‌ مشکلات‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ و دفاع‌ از خویش‌ را ندارد.‌‌

این‌ سه‌ علت، یعنی‌ تفاوت‌ در استعدادها و وجود اهداف‌ و مصالحی‌ که‌ نیل‌ به‌ آن‌ها فراتر از ظرفیت‌ فرد است‌ و نیز آسیب‌ها و تنگناهای‌ فراتر از توان‌ فرد، بشر را به‌ سوی‌ تشکیل‌ جامعه سوق‌ می‌دهد. این‌ علت‌های‌ سه‌گانه‌ از ابتدای‌ خلقت‌ با انسان‌ بوده‌ است. لذا مدنیت‌ یا گرایش‌ انسان‌ به‌ تشکیل‌ جوامع‌ امری‌ طبیعی‌ و بنیادی‌ است، چراکه‌ علتِ‌ آن‌ در نهاد آدمی‌ نهفته‌ است. برداشت من‌ این‌ است‌ که‌ شاید این‌ نظرِ‌ مشهور که‌ می‌گوید انسان‌ ذاتاً اجتماعی‌ و مدنی‌الطبع‌ است، نتیجه‌ این‌ علل‌ سه‌گانه‌ باشد. البته،‌ ممکن‌ است‌ عوامل‌ دیگری‌ هم‌ در کار باشد.‌‌

این‌ مطلب‌ را بیان‌ کردم‌ تا به‌ این‌ نکته‌ برسم‌ که‌ تمایل‌ و احساس‌ انسان‌ برای‌ تشکیل‌ جامعه‌ به‌ معنی‌ گرایش‌ به‌ تعامل‌ و دادوستد است؛ به‌ معنی‌ میل‌ و رغبت‌ به‌ ایفای وظیفه‌ (یعنی‌ حقی‌ که‌ دیگران‌ بر تو دارند) و گرفتن‌ حقوق‌ (یعنی‌ وظایف‌ دیگران‌ در قبال‌ تو) است. این همان‌ حسی‌ است‌ که‌ آن‌ را شعور مدنی‌ یا حس‌ تعامل‌ یا میل‌ به‌ داد و ستد می‌نامیم. این‌ حس، در بشر، اصیل‌ و ذاتی‌ و طبیعی‌ است‌ و اسلام در برخورد با این‌ احساس‌ طبیعی‌ انسان تلاش‌ می‌کند که ریشه‌های‌ آن‌ را بشناسد و آن‌ را ژرفا بخشد.‌‌