سازد. آزادی بهترین روش برای بهکار گرفتن امکانات بشری در راه خدمت به جامعه است. آزادی یعنی به رسمیت شناختن کرامت انسان و خوشگمانی به انسان و حال آنکه نبود آزادی یعنی بدگمانی به انسان و کاستن از کرامت او. کسی میتواند آزادی را محدود کند که به فطرت انسانی کافر باشد. فطرتی که قرآن میفرماید: فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا[93]، فطرتی که پیامبرِ باطنی و درونی انسان است.
آزادی حقِ روزنامهنگار است که جامعهاش باید به او پیشکش کند. آزادی خدمتی است به روزنامهنگار تا کار خود را به انجام رساند، و خدمتی است به جامعه تا همهچیز را بداند. صیانت از آزادی ممکن نیست مگر با آزادی. آزادی، برخلاف آنچه میگویند، هرگز محدودشدنی و پایانیافتنی نیست. در حقیقت، آزادی کامل عینِ حق است. حقی است از جانب خدا و حدی بر آن نیست.
آزادی حقیقی دقیقاً رهایی از عوامل فشار خارجی و عوامل فشار داخلی است. و به تعبیر امام علی(ع): «مَن تَرََکَ الشَّهَواتِ کانَ حُرّا.» (آزاده کسی است که شهوت را ترک کند.)[94] اگر بخواهیم آزادی را تعریف کنیم، باید بگوییم که آزادی رهایی از دیگران و رهایی از نفْس است. اگر آزادی را اینگونه تفسیر کنیم، دیگر معتقد به حد و مرز برای آزادی نخواهیم بود. آزادیای که با آزادی دیگران تزاحم داشته باشد، در حقیقت، بندگی نفْس خویشتن و شهوتطلبی است. آزادی جهاد است؛ همان جهاد اصغری است که پیامبر گرامی جهاد با بیگانگان میداند و جهاد اکبر، جهاد با خویشتنِ خویش برای رهایی از شهوات است؛ برای آنکه نظر روزنامهنگار خیرخواهانه و صادقانه و بیشایبه باشد. حق روزنامهنگار بر جامعه این است که برای او آزادی را تأمین و خاطرِ آسوده را تضمین کند، تا تحت تأثیر زرق و برقها و انواع فشارها قرار نگیرد. ادای چنین حقی، همچنین، خدمتی است به جامعه. بدینگونه جامعه به خود نیز خدمت و نقش حقیقی خویش را ایفا میکند، و از توان جهادگران خود بارور و بهرهمند میشود. بهراستی که آزادی والاترین شیوه برای بسیج کردن و شکوفا کردن قابلیتها و ظرفیتها و استعدادهای جامعه است و چنین حقی با آزادی ادا میشود.
برادران، روزنامهنگار نباید مورد اهانت و تحت فشار قرار گیرد، نباید به فقر و نداری بیفتد و نباید در معرض تهدید و ترور واقع شود.
ترور بدترین و شکستخوردهترین روش برای نیل به هدف است، حال این هدف هرچه باشد. پیامبر خدا میفرمود: «ایمان خونریزی را مهار میکند.» و نیز میفرمود: «مسلمان حیلهگری نمیکند، دستاورد آن هرچه باشد.» مسلمبنعقیل در کوفه دست به ترور عبیداللهبنزیاد نزد، هرچند میتوانست دور از دسترس دیگران او را در خانهای بکشد. مسلم از ترور روی میگردانَد و با این کار مسئولیتهای بسیار و نتایج ناگواری را که یکی از آنها کشته شدن امام حسین بود، به جان میخرد. هدف، هرچند بزرگ باشد، نمیتواند توجیهگرِ ترور باشد. فریبکاری و ناجوانمردی و ترور از دیدگاهِ دین، در نظرِ وجدان و در منطقِ انسان جرم است.
ترور بازتابهای خطرناکی در جامعه دارد که ابعاد آن محاسبه و پیشبینیشدنی نیست. خلافت اسلامی ـ که پیامآور نور و رحمت، منشأ خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذیرای همه مسئولیتها بود ـ پس از ترورهایی که دامان خلفای آن و پیش از همه،
[93]«فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است.» (روم،هه)
[94]ابن شعبة حراتی، حسن بن علی، تحف العقول،.تصحیح علی اکبر غفاری، چاپ دوم: قم، جامعة مدرسین، 1404 ق، ص99.