موضوع: مقاله ـ عید پاک مسیحی جلوهای از پیروزی حق و جاویدان بودن رسالت الهی
مکان و تاریخ: بیروت
مناسبت: عید پاک مسیحی
منبع: روزنامه الحیاة، 9/4/1966
متن
خداوند مسیح را فرستاد تا مردم را از حرص و نفاق برهاند و محرومان زمین را از معامله و سوداگری به نام خدا و از ظلم و سرکشی نجات بخشد.
اما انسانهای منحرف و وجدانهای مسخشده آنان نتوانستند این دعوت را تحمل کنند و رهبران یهودی روحانی و غیرروحانی دعوت مسیح را از ترس به خطر افتادن منافع شخصی نپذیرفتند، چون نمیخواستند وجدانهای بشری بیدار شود و فطرت آنان صیقل بخورد و دلها و عقلهای آنان روشن شود.
آنان که در انتظار منجی بودند، پس از ظهور منجی با وی جنگیدند و طمعورزی و تهدید آغاز کردند و سپس، به مسیح تهمت زدند و در نهایت، طغیانگران را بر آن داشتند که مسیح را بکشند. حضرت مسیح خواستار زندگی و سلامت آنان بود، ولی آنان مرگ او را میخواستند.
این فصل اول از گرفتاری انسان است، تمام انسانها؛ بدی در برابر نیکی و حکم به اعدام شخصی که جان خویش را برای حفظ زندگی دیگران فدا میکند. این تصویر اعجابانگیز از تقابل نیکی و زشتی، هر روز با اختلافی در کم و کیف و تفاوتی در آشکاری و نهانی تکرار میشود.
اما فصل دوم: طلوع صبح است و تابش نور بعد از ظلمت و پیروزی حق، هنگامی که پروردگار به سبب این حق باطل را نابود میکند. خون صالحان ریخته میشود و نیروی مجاهدان به کار گرفته میشود؛ نیرویی که خونهای پاکشان است و در صبر و تلاش و پایداری آنان در دعوت خویش متبلور میگردد. این خونها جاری میشود و حق را میرویاند. سپس، عوامل تکوینی که آفاق و انفس را سرشار کرده است به کمک آن میآید. سپس وجدانهای بیدار بشری به دنبال این جانفشانیها و فریادها به تکاپو درمیآید.
رودهایی از دلها و عقلها و از آسمان و زمین به جوشش درمیآید و در این زمان حق در هیئت طوفانی تاج و تخت ظالمان و سرکشان را درهم میکوبد و این تاج و تخت مانند کف روی آب از بین میرود، لیکن آنچه به مردم سود میرساند باقی میماند. عید پاک مسیحی اینچنین است؛ صورت کامل از مرحله دوم تاریخ بشر؛ تاریخی که روزانه با اختلافی در کمّ و کیف و تفاوتی در آشکاری و نهانی، تکرار میشود.
اما مشروح این حادثه را مسیحیان اینچنین روایت میکنند: آنان جسم مسیح را کشتند و مسیح که کلمه الهی بود به آسمان منتقل شد و به مریم مجدلیه گفت: «برو به برادرانت بشارت ده که من به سوی پدر خود و شما و پروردگارم و پروردگار شما میروم.»
مسلمانان نیز حادثه را این چنین روایت میکنند: