گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 315

دست می‌دهد، سرمایه‌ای برای کار کردن به دست می‌آورد. اگر علمش را در راه جاودانگی و برای آسایش بشر و منفعت همگانی به کار گیرد، در واقع، چیزی از دست نداده است. تا زمانی که عمل او باقی است، هیچ لحظه و ساعت و ماهی را از دست نداده و باقی خواهد بود. این مسئله روشن است، زیراکه حقیقت یک‌چیز و حیاتش به آثارش است. تا زمانی که دیگران از اثر تو، از مؤسسه تو، از مدرسه تو، از خدمات تو و از نتایج عمرت بهره‌مند می‌شوند، تو زنده‌ای. ما امروز با وجود آموزه‌های پیامبر با او زندگی می‌کنیم؛ ما امروز با علی زندگی می‌کنیم؛ ما با خیّرانی زندگی می‌کنیم که به بشر خدمت کردند و آسایش و علم را برایش فراهم کردند؛ ما با آنان زندگی می‌کنیم و آنان نیز با ما زندگی می‌کنند. بنابراین، انسان در خسران است، مگر کسی که عمرش را چون سرمایه‌ای تقدیم می‌کند و بیشتر از عمرش دریافت می‌کند. آدمی در خسران است، مگر آنان. اما آنان چه کسانی هستند؟ ما باید به این بخش توجه کنیم، زیرا کلام خداوند است و در آن مبالغه نیست. قرآن می‌گوید : « ﴿ وَ ما عَلَّمناهُ الشِّعرَ وَ ما ینبَغِی لَهُ .»[316] پیامبر شعر نمی‌سراید تا بخواهد مبالغه یا تعارف کند. پیامبر از روی هوی سخنی نمی‌گوید، بلکه وحی خدا را بدون مبالغه و افراطی بیش از واقعیت و حقیقت ابلاغ می‌کند. سخن او همه حقیقت است.

این بحث بسیار سرنوشت‌ساز است. ما حس می‌کنیم که عمر می‌گذرد. بنابراین، چه کسی سود کرده است؟ سودکنندگان تنها همان‌ها هستند. هستند کسانی که موقتاً و برای مدتی سود می‌برند و کسانی که بیش از این سود می‌برند، اما سود مطلق و دوری ابدی از خسران منحصر در آنان است. می‌توانیم بگوییم که این شروط چهارگانه خط صحیح و اندیشه درست را در حیاتمان ترسیم می‌کند. البته، برای کسی که جاودانگی را دوست دارد. به سخن دیگر، برای کسی که حیات را دوست دارد، زیرا آدمی متولد نشده است تا بمیرد و خلق نشده است تا فنا شود. آدمی به دنیا آمده تا بماند. حال که جسمش مردنی است، باید با آثارش زندگی کند. اکنون می‌خواهیم به تفصیل درباره این شروط چهارگانه سخن بگوییم.

نخست درباره ایمان و مفهوم ایمان. آدمی ذاتاً موجودی کوتاه‌عمر است، زیرا کمتر از صد سال عمر می‌کند. آدمی ذاتاً موجودی ضعیف است که نیازمندی‌های فراوانی دارد. هر حاجتی بُعدی از ناتوانی انسان است. انسان ذاتاً امیال فراوانی دارد، که گاهی این امیال آدمی را به جاهای متفاوتی می‌کشاند و انسان مؤمن انسانی است که با حبل متین که همان ایمان او به خالق است، پیوند دارد. پس این انسان به خالق متحول می‌شود. آدمی با ایمان خود به خداوند قوی پیوند دارد. از همین‌رو، با اتکای به خداوند حق به موجودی قوی متحول می‌شود. آدمی به حق دگرگون می‌شود. اکنون فقط این بحث را مطرح می‌کنم تا این ویژگی‌های چهارگانه را روشن کنم، اما در فرصت بعد تفصیل مطلب را خواهم گفت. آدمی با ایمانش قوی و جاوید و حق و پس از آن، جزئی هماهنگ با هستی می‌گردد. انسان به‌تنهایی عمری کوتاه و امیال مختلف دارد و جدا از هستی است. اما انسان متصل به خدا و با ایمان قوی، جاودان و هماهنگ با هستی است.

« ﴿ إلّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ .» عمل صالح، اولاً، از نتایج ایمان است. ثانیاً، ضامن بقای ایمان است. به دیگر سخن، عمل صالح فقط در ایمان

[316]. «به او شعر نیاموخته‌ایم و شعر درخور او نیست.» (یس، 69)