گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 157

این عهدنامه بلند به ویژگی‏های حکومت و شیوه زمامداری و ویژگی‌های حاکم و روش برخورد او با خواص کارگزاران، توده مردم، لشکریان، وزیران، وزیران پیشین و ثروتمندان، پرداخته است. در این نامه گنج‏هایی از معرفت نهفته است. از برادران خواهش می‏کنم به این نامه که در نهج‌البلاغه است و به‌طور جداگانه نیز چاپ شده است، رجوع کنند.
در این شب فرخنده، چکیده و یا جرعه‌ای از دریای فضایل علی(ع) را ذکر کردیم. از خداوند می‏خواهم این عید را بر همگان مبارک گرداند.
در پایان سخنانم، دوست دارم این نکته را تذکر دهم که ولایت علی، تنها به معنای دوست داشتن نیست. شخصی از امام صادق(ع) پرسید: «سرورم، ما نام‌های شما را بر روی خودمان می‌گذاریم. آیا این کار، سودی برای ما دارد؟» امام به او فرمودند: «آری، آیا دین چیزی جز دوست داشتن است؟» سپس این آیه شریفه را خواندند: « ﴿ قُلْ إن کُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فَاتّبِعونی یُحبِبکُمُ اللهُ .»[241] دوست داشتنِ تنها و پیروی نکردن امری بی‏معناست؛ عاطفه و احساسِ گذراست که ممکن است درمورد هر پدیده‏ای بروز کند. محبت صحیح و ولایت، یعنی پذیرفتن این حقیقت که امام به ما از خودمان سزاوارتر است. درست است؟ پیامبر فرمود: «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» گفتند: «آری.» فرمود: «هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست.»
بنابراین، کسی ولایت علی را پذیرفته و پیرو اوست که اراده علی را بر اراده خود ترجیح دهد. اگر نفس او چیزی بخواهد و علی چیز دیگری بخواهد، باید اراده و خواست علی را بر خواست خود مقدم بشمارد. بر این اساس، ما هنگامی که با حلال و حرام، درست و نادرست، حق و ستم، روبه‌رو می‏شویم، باید این ولایت را در وجود خود حس کنیم. علی، آن‌گونه که خود فرموده، کسی است که اگر اقالیم هفت‌گانه را بدو بدهند تا پوسته جوی را به ستم از دهان مورچه‏ای بگیرد، نمی‏پذیرد. چگونه ممکن است کسی بگوید دوستدار و پیرو چنین امامی است، ولی به حقوق دیگران احترام نگذارد؟ این شخص چگونه می‏تواند ادعا کند که پیرو این امام است؟
امامی که پس از بـازگشت از جنگ صفین، وقتـی در بـازار قـدم می‏زد، به زنی برخورد که مشک آبی به دوش داشت و می‏گفت: «خدا میان من و ابوالحسن داوری کند.» امام که در آن زمان خلیفه مسلمانان بود، ایستاد و از آن زن پرسید: «ای بنده خدا، ابوالحسن به تو چه کرده است؟» آن زن گفت: «شوهرم در جنگ کشته شده است و من فرزندان کوچکی دارم که سرپرستی ندارند.» امام مشک را از او گرفت و بر دوش خود گذاشت و همراه او روانه شد. وقتی در راه برخی از اصحاب امام را دیدند و خواستند مشک را از ایشان بگیرند، امام نپذیرفت و به آنان اشاره کرد که او را تنها بگذارند و بروند. امام همراه آن زن به خانه‏اش رفت و دید کودکان یتیمی دارد. پس مشک را گذاشت و به بازار رفت و غذا و خورشی خرید و به خانه زن بازگشت. زن از امام خواست تا با بچه‏ها بازی کند و تنور را برای نان پختن روشن کند و خود مشغول خمیر کردن شد. هنگامی که آتش برافروخته شد، امام صورت خود را روبه‌روی آتش گرفت و گفت: «بچش ای ابوالحسن، بچش ای ابوالحسن، این جزای کسی است که از یتیمان غافل شود.»[242]

[241]. «بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد.» (آل عمران، 31)
[242]. ر. ک: ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب علیهم السلام، چاپ اول: قم، نشر علامه، 1379ق، ج 2، ص 115.